<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>songsdaily</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/atom.xml" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2012:/blogs/songsdaily//1</id>
   <updated>2011-11-17T21:06:45Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>گل ناز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/11/post_209.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1741</id>
   
   <published>2011-11-17T19:37:34Z</published>
   <updated>2011-11-17T21:06:45Z</updated>
   
   <summary>دیروز 16 نوامبر ، روز جهانی وبلاگ نویسان زندانی بود . با دوستان نشستیم و این آواز را به یاد آنها خواندیم . چون دیر هنگام بود و همه خسته بودیم ، آنچنان که  می خواستیم از آب در نیامد ، این بود که امروز به تنهایی آن را بازخوانی کردم.



خواستم در این باره چیزی بنویسم، گشتی زدم تا نام وبلاگ نویسان زندانی در ایران را پیدا کنم که به وبلاگ سمیه جهانگیری رسیدم و دیدم او حرف گفتنی را گفته است:



برای شهامت آنانی که برای نوشتن به زندان می روند


البته او نام چند نفر را از قلم انداخته است ، از همه آشناتر کوهیار گودرزی ، و نیز  حسین درخشان که اگر چه عده زیادی از جمله خود من را به خاطر کارها و نوشته هایش عصبانی کرده است  ، ولی به هر حال جز وبلاگش وسیله خطرناک دیگری در اختیار نداشته است. نهایت نهایت می توانسته است فحشی بدهد و در ازا فحش بخورد ، یا دروغی بگوید و به زودی رسوا شود  و یا اتهامی بزند و متهم از دست او شکایت کند ، چنانکه چنین نیز شد و مهدی خلجی به دلیل اتهام های ناروا از دست او به دادگاهی در آمریکا شکایت کرد و  عرصه را بر او چنان سخت کرد که او هم به آغوش جمهوری اسلامی پناه برد غافل از اینکه آنجا خواب بدتری برای او دیده اند. شاید حسین درخشان الآن آزاد باشد و مشغول همکاری اطلاعاتی با حکومت ایران و خندیدن به ریش نداشته همه ما  که فکر می کنیم زندان است ؛ ولی واقعیت این است که به خاطر نوشته هایش ، او را به بیست سال زندان محکوم کرده اند  و قاعدتا باید مشغول گذراندن دوران زندان باشد ، و این یعنی زندانی بودن یک وبلاگ نویس .


آرش بهمنی هم در وبلاگش مطلب زیر را نوشته است که  حرف دل ما نیز هست:



روز‌های همبستگی اساسن به نوعی برای آرام کردن وجدان است٬ یا آرام کردن خودمان که بتوانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم٬ اگر روزی کسی یا جایی پرسید که برای فلان فرد در بند چه کرده‌اید؟
از طرفی اما٬ همین روزها است که می‌تواند جلوی فراموشی درباره برخی مسایل را بگیرد. به خصوص اگر٬ قرار باشد بحث یاد کردن از افرادی باشد که در زندان باشند و در تمام مدت بازداشت٬ مظلوم واقع شده‌اند.


بلاگرها گویا٬ قرار است که همیشه مظلوم باشند. فرقی هم نمی‌کند حسین درخشان باشی که مدت‌ها از تو با عنوان ابوالبلاگر یاد کنند یا حسین رونقی‌ملکی که شبانه روز تلاش کنی برای آن‌که فیلترشکن به دست بقیه برسانی تا بدون مشکل از سد فیلترها بگذرند یا آرش هنرور باشی که با جدیت به کارت مشغول باشی. حتی اگر کوهیار گودرزی باشی و به غیر از وبلاگ‌نویسی٬ فعالیت‌های دیگری هم داشته باشی٬ همین برچسب «بلاگر» بودن گویا٬ کار خودش را می‌کند!


البته شاید خیلی هم وضع امروز بلاگرها عجیب نباشد. خیل عظیم بازداشت‌شدگان بعد از کودتای ۲۲ خرداد٬ باعث شده تا خیلی‌هار ا فراموش کنیم. فراموش کرده‌ایم افرادی را که روزگار در زندان می‌گذرانند و به خاطر ما٬ و تلاش برای آزادی ما٬ اکنون از نعمت «آزادی» محروم مانده‌اند. 


حالا این‌که به همت بعضی دوستان٬ چنین روزی ایجاد شده است٬ شاید فرصت خوبی باشد برای آن‌که کم‌کاری‌های خودمان در این مدت را جبران کنیم. می‌توان به اطلاع‌رسانی درباره وضعیت بلاگرها پرداخت٬ می‌توان کاری کرد که آن‌ها فراموش نشوند و البته باید تلاش کنیم تا توجه هم به وضعیت آن‌ها در زندان جلب شود. باید تلاش کرد برای آن‌که بقیه متوجه شوند هستند افرادی در این مملکت که تنها و تنها به خاطر نوشتن عقاید خود٬ اکنون در حبس هستند. 


امروز شاید فرصت خوبی باشد برای همه ما٬ که دوباره آغاز کنیم تلاش برای فراموش نکردن نام رفقای در بند را.



این هم بیانیه ای است که برای این روز نوشته اند و می شود پای آن را امضا کرد


 بیانیه درباره روز همبستگی با وبلاگ‌نویسان در بند</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="تصنیف های خود ساخته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="دشتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      گل ناز و گل ناز و گل ناز
نمی دونوم کجا پر میکنی واز
اگر دونوم بهارونت کجا بی
همین دم با قفس آیم به پرواز


گل نور و گل نور و گل نور
ز دوری کردنت از ما چه منظور
اگر از حال مو پرسی همین بی
دل تنگ و شو تار و ره دور


گل داغ و گل داغ و گل داغ
دل بی همزبونوم سی ته مشتاق
مو در غربت به یادت دیده در خون
تو در میهن به داغت بسته در باغ 


گل رنگ و گل رنگ و گل رنگ
کنار چشمه سر سابیده بر سنگ
اگر پیک نسیمی سی من آیو
هزار افسانه دارم با دل تنگ 


گل یاد و گل یاد و گل یاد
که رنگ آتشت دل برده از یاد
گذاری بر بهار ما نداری
پری برگی پری رویی پری زاد 

(محمد جلالی - م.سحر)
      <![CDATA[تصنیف خود ساخته ای در دشتی. این هم اجرای جمعی آن به صورت تمرینی در <a href="http://songsdaily.com/songsdaily/songs/gole_naaz_choral.mp3">اینجا</a>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بیا تا گل بر افشانیم </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/10/post_207.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1739</id>
   
   <published>2011-10-23T01:34:22Z</published>
   <updated>2011-10-23T05:27:38Z</updated>
   
   <summary>چند روزی بعد از شهادت هاله سحابی در یک گلخانه متوجه گلی شدیم که فقط یک گل آبی بزرگ داشت که همچون رویا بود ، مثل خیال . ما را مثل مغناطیس به سمت خودش کشاند تا ببینیم راز این کشش و زیبایی چیست . ناخود آگاه گفتم مثل هاله است. و ذهنم آن روز ها پر بود از هاله. این هاله با آن هاله گره خورد و آن گل به خانه آمد و یادمانی شد از آن هاله مهربان  . هر روز صبح گل داد و هر غروب آنها  را فرو بست و روز بعد با  گلهای تازه به زندگی آمد . هر روز با عشق آبش دادیم و سلامش دادیم و او هم هر روز روی خوش نشان داد و جانمان را زنده کرد از زیبایی و پاکی ، و نیز از یاد ، یاد آن  پاکیزه اهورایی .  

از این گل زیبا صد ها تخم گرفته ام و دوست دارم آن را به جای جای این کره خاک ، هر جا که کسی در اندیشه زنده نگاه داشتن یاد هاله سحابی و دیگر شهیدان راه آزادی و کرامت انسانی است بفرستم. کافیست آدرس پستی تان را برایم ایمیل کنید.
 






</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم 
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد 
من و ساقی به هم سازیم  و بنیادش بر اندازیم

(حافظ )

      <![CDATA[آوازی در ماژور لا با الهام از قسمت کرال <a href="http://www.youtube.com/watch?v=rTFUM4Uh_6Y&NR=1">نسون دارما</a> ساخته پوچینی .

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خون جنون</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/10/post_206.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1738</id>
   
   <published>2011-10-16T20:11:43Z</published>
   <updated>2011-10-18T02:23:47Z</updated>
   
   <summary>گمان نمی کنم در جامعه ایران کسی باشد که نزدیکان درجه یک یا درجه دو او اسیر ماشین کشتار سیاسی جمهوری اسلامی نشده باشد.  اگر پدر و مادر یا خواهر برادر ما اعدام نشده باشند ، پسر خاله ای دختر خاله ایی یا کمی دورتر و نزدیکتر  به زیر تیغ اعدام این حکومت رفته اند. مهران عزیز در این شعر به طور خلاصه آنچه بر خودش رفته و بر خانواده ها ی دیگر  رفته است را به تصویر کشیده است.

اینکه ملت ایران مرتکب چه خطایی شده است که باید چنین تاوان آن را بدهد، سوال بزرگی است که همه باید جواب آن را بدهند.  بدون شک کسانی که مرتکب این جنایت ها می شوند ، از دل همین اجتماع بیرون آمده اند ، و همین ، قضیه را ترسناک تر می کند.ما در هیچ مقطع تاریخی به یکدیگر رحم نکرده ایم و همین بی رحمی ها به گونه های  و حشتناکی تکرار شده اند و در آن صرفا جای قربانی و جلاد عوض شده است و صد البته قربانی ها و جلادان جدیدی اضافه شده اند.

این بیرحمی ها و خشونت ها اکنون جزو لاینفک زندگی ایرانیان شده است. اگر به صورت دعواهای خیابانی ظهور پیدا نکند ، به صورت کودک آزاری ظهور پیدا می کند. اگر به صورت  دزدی مسلحانه ظهور پیدا نکد ، به صورت بد رفتاری با مریض بی پول ظهور پیدا می کند. اگر به صورت تجاوز به عنف ظهور پیدا نکند ، به صورت قتل ناموسی   ظهور پیدا می کند. اگر به صورت بهره کشی از زیر دستان بروز پیدا نکند ، به صورت ضربه زدن  به بالادستی  ها ظهور پیدا می کند

از لحن گفتگوی ایرانیان در فضاهای مجازی معلوم می شود که چقدر آدم ناراحت و عصبانی وجود دارد که با کمترین بهانه به جان هموطن خود می افتند و آنچنان می زنند تا طرف را نابود کنند. همه گویی فهرستی از کسانی که خون آنها مباح است در جیب دارند و در فرصت لازم خون آنها را به صورت حقیقی یا  مجازی می ریزند.

راستی چه باید کرد با این حجم انبوه نفرت و خشونت و انتقام درون جامعه؟ نمونه همین تنش هاست که داستان لیبی و سوریه را پدید آورده است و قبل از آن عراق را که عده ای به راحتی آب خوردن هموطنان خود را بکشند برای اینکه تحمل جبهه مقابل یا فرقه مقابل یا قبیله مقابل را ندارند.

بعضی ها گمان می کنند با دخالت خارجی و سرنگون کردن حکومت قضیه بسادگی حل می شود در حالی که به نظر می رسد این کار، تازه به عمق کینه توزی ها می افزاید و کینه های جدید می آفریند چنانکه در اطراف و اکناف خود دیده ایم.

برای رسیدن به خشونت کمتر در اجتماع ، باید  ابتدا ریشه خشونت را در ذهن خود خشکاند ، لیست کشتنی ها را به دور افکند ، لیست انتقام گرفتنی ها را پاره کرد ، به مرگ و بیماری کسی رضا نداد ، دست از نفرین و دشمنی برداشت ، و به حذف و نابودی کسی نیاندیشید  ، آنگاه با یک ذهن صلح جو وارد میدان شد و به درون کانون های خشونت نفوذ کرد و آنها را با احتیاط و صبوری از هم پاشاند.

اینکه چگونه می شود به چنین مهمی دست یافت، خود سوال مهمی است که پاسخ آن ساده نیست. اما خوشبختانه در متن جامعه ما ریشه های چنین طرز فکری وجود دارد ، هر چند به صورت جریان های  ضعیف و خفیف . باید کاری کرد که این جریان ها قوی شود. مکاتب درویشی ، دوره های عرفانی ، کلاس های یوگا ،  مدارس موسیقی ، انجمن های خیریه ، شب های شعر ، جلسات هم اندیشی انسان دوستانه ، همه چیزهایی هستند که به ارتقای چنین فرهنگی کمک می کنند ، در حالی که فرقه بازی های مذهبی ، رقابت های هیاتی ، مجالس خوشگذرانی افراطی ، دوستی های دشمن ساز، و آمیختن با اصحاب قدرت خشن ، فرهنگ خشونت را  ریشه دار تر می کنند.   

اگر بخواهیم ترتیبی برای رسیدن به یک جامعه بدون خشونت اتخاذ کنیم ، آن ترتیب چنین خواهد بود: دور انداختن خشونت از ذهن ، محو خشونت از رفتار فردی ، تلاش برای زدودن خشونت از ذهن دیگران و نهایتا زدودن خشونت از رفتار دیگران.

اگر خشونت را به یک سو نیفکنیم راهی نداریم به جز پذیرفتن قانون جنگل که هر که پرزور تر و خشن تر، موفق تر. اما واقعیت این است که اگر قانون جنگل برای بشر کار می کرد ، به طور قطع آن را تا الان حفظ کرده بود. پس اگر قرار بر محو زور و خشونت  از معادلات انسانی است ، باید از هر وسیله ممکن برای محو آن استفاده کرد.

یکی از بهترین وسایل ممکن برای مبارزه با خشونت فکری و عملی ، بیزاری جستن از موجودات خشونت طلب است ، هر که باشد و در هر مقامی که باشد. چه طالبان باشد که بخواهد فکر منجمد خود را به زور به افغانها تحمیل کند ، چه القاعده که به بهانه مبارزه با آمریکا به کشتار بیگناهان دست بزند  ، چه بشار اسد که مردم خود را به بهانه سلفی بودن بکشد ، چه حاکمان جمهوری اسلامی که جوانهای فرهیخته این سرزمین را به داغ و درفش و زندان بکشند ، چه دولت آمریکا که برای مقابله با تروریسم ، عراق را به آتش و خون بکشد ، چه دولت اسراییل که در جواب چند موشک ، شهری را به نابودی بکشد ، و هر کس دیگری که با سلاح زور و خشونت بخواهد خر خود را براند.


به طور خلاصه برای محو خشونت چاره ای نداریم جز :
محو خشونت از ذهن خود
محو خشونت از رفتار خود
تلاش برای محو خشونت از ذهن دیگران
تلاش برای رفع خشونت از رفتار دیگران
مبارزه بی خشونت با اصحاب خشونت




</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="بیات ترک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      اندیشه ای که در دل من داشت ریشه ای
عکسی ز کوه بود و صدایی ز تیشه ای
زاندم که رفتی از سر این خانمان تنگ
نام تو گاه گاهی و عشقت همیشه ای
چندی تو را سراغ گرفتم ز این و آن
هر جا که بود لانه شیری به بیشه ای
گفتند عاشقان که چه پرسی نشان دوست
جامی به ساغری شد و خونی به شیشه ای
زنهار این خبر تو نگویی به مادرش
پیغام سنگ را چه رسانی به شیشه ای
دژخیم روزگار جفا پیشه بین مرا
نیشی به استخوان زد و زهری به ریشه ای
دیوانگی من چه گران آیدت به چشم
هر کس در این زمانه گرفته است پیشه ای
این شعر نیست خون جنون است در رگم
باقی دگر ز قالب و مضمون کلیشه ای

(مهران)
        آوازی در بیات ترک  فا. گوشه های  درآمد ، دوگاه ، جامه دران ، نیشابورک ، فیلی و شکسته ، دلکش و قرچه ، رضوی و نهایتا تبدیل به اکناو درآمد و فرود.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اعتراف </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/10/post_205.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1737</id>
   
   <published>2011-10-15T03:47:32Z</published>
   <updated>2011-10-15T05:01:21Z</updated>
   
   <summary> این شعر حسین پناهی به نظرم جالب آمد و وقتی تلاش کردم آن را به آواز تبدیل کنم نا خود آگاه با آهنگ کاروسو تلفیق شد. البته موضوع شعر کاروسو در باره مرگ کاروسو خواننده ایتالیایی است و خیلی غمگین ، در حالی که در شعر زنده یاد پناهی بیشتر ترس است اندکی با طنز آمیخته ، بنا بر این هماهنگی ملودی و مضمون کامل نیست  ، ولی به هر حال این تلفیق تجربه ای بود که خواستم با شما قسمت کنم. 
البته به قول آن نوجوان شهرضایی &quot;مو از هوچ چی نمیترسم . از شیرم نمیترسم از پلنگم نمیترسم &quot;.   این است که دوستان مذکر لطفا سو، استفاده نکنند و دوستان غیر مذکر هم خیال نکنند که ترسناک هستند. ولی کاش لیلا بود تا قصه آن نوجوان را بگوید خصوصا آن جایی که آن نوجوان میگوید  &quot;واااااااااااای نننننننننننننننه&quot; و پا به فرار میگذارد.  

</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="مینور" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      <![CDATA[من زندگي را دوست دارم 
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي از آئينه مي ترسم!
سلام رادوست دارم 
ولي از زبانم مي ترسم! 
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم 
ولي از روزگار مي ترسم!

(<a href="http://www.hoseinpanahi.com/panahi_poems2.html">حسین پناهی)</a>
]]>
      <![CDATA[آوازی در مینور با الهام از آهنگ کاروسو ساخته آهنگ ساز ایتالیایی لوچیو دالا . اجرای خودش با پاواروتی را <a href="http://www.youtube.com/watch?v=tRGuFM4DR2Y&feature=related">اینجا</a> ببینید .

<br>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ترس آفتاب</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/09/post_204.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1736</id>
   
   <published>2011-09-08T14:09:22Z</published>
   <updated>2011-09-09T05:28:23Z</updated>
   
   <summary>قدرت تصویر ساری و نگاه شاعرانه در این شعر کوتاه به گونه ای است که بعد از خواندن آن محال است دیگر به سایه نظر کنیم  و به قایم شدن اش از آفتاب  فکر نکنیم و از آنجا هم گریزی به بدبختی های خودمان نزنیم.

حالا که صحبت از بدبختی های خودمان کردم ، می خواهم نکته ای که مدتهاست ذهن مرا آزار می دهد با شما در میان بگذارم:

من به عنوان یک ایرانی که همواره سرشت و سرنوشت مردم ام برایم اهمیت داشته و هیچ گاه سر در لاک خودم نکرده ام و چشم بر واقعیت های اطرافم نبسته ام ، در جامعه آماری کسانی که با ایشان تماس و بر خورد داشته ام ، بجز یکی دو مورد کسی را ندیده ام که از شرایط ایران و حکومت ایران راضی بوده باشد ، و هر چه پیش تر آمده ایم عمق و وسعت این نارضایتی بیشتر شده است. سالیان سال است که مردم ما خواسته اند به تعبیر خودشان از &quot;شر آخوندها&quot; خلاص شوند.

اما با جود این خواسته عمیق و جدی ، عمدتا به دلیل سرکوب شدید و هزینه های فوق العاده سنگینی که داشت ، عامه مردم خود را در گیر مبارزه با این حکومت نکردند. فقط آرزو می کردند که این اتفاق به صورت یک معجزه غیبی    بیفتد و آنها شب بخوابند و صبح برخیزند و به قول خودشان  از &quot;شر این حکومت&quot; خلاص شوند.

دلایل دوام این حکومت علیرغم نفرت شدید مردم از آن بیشمار است ، ولی من می خواهم دو تای آن را ذکر کنم ، و سپس از آن نتیجه ای بگیرم.

دلیل اولی که می خواهم بگویم ، وجود آدم های با هوش در بدنه حکومت است. آدمهایی که هم از نظر تخصصی آدمهای با استعدادی بوده اند و هم از نظر جامعه شناسی آدم های موفقی بوده اند. هر چند عده چنین افرادی زیاد نبوده  چون حکومت همه آدم های متخصص غیر هم فاز با خود را به ندریج از مصادر امور خارج کرد و عرصه را بر آنان چنان تنگ کرد که یا از مملکت رفتند یا عطای ورود به عرصه تصمیم سازی را به لقایش بخشیدند ، یا کوتاه نیامدند و به شدت سرکوب شدند ، ولی همین عده اندک به خوبی از عهده مدیریت امور بر آمدند. این آدم های با هوشی کهباعث دوام حکومت جمهوری اسلامی شدند ، کسانی هستند که اکنون در زمره اصلاح طلبان اند ، کسانی که هنوز همه تلاش خود را می کنند که نظام از بحران خارج شود. این جماعت اصلاح طلب کسانی بوده اند که پا به پا با تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی متحول شده اتد و حتی در بعضی موارد دچار دگردیسی شده اند ، ولی یک چیز را از کف ننهادند ، و آن هم سودای محافظت از نظام بوده است. دلیلی هم که به اعتقاد من آقایان این همه بر حفظ نظام اصرار می کنند ، بیشتر جنبه مراقبت از جان خویش دارد تا چیز دیگری. آنها که غالبا شیفته و فریفته  خمینی بوده اند ، به واسطه دنباله روی از او ، شریک جنایت هایی شده اند که مجازات های سنگین دارد.اگر چه امروز به صراحت مهر تایید بر آن جنایت ها نمی زنند و گاهی حتی محکوم هم می کنند ، ولی می دانند که دستشان به آن خون ها آغشته  است و اگر روزی ورق به طور اساسی برگردد باید پاسخ گوی  همه آن جنایت ها باشند  . آن موقع دیگر کسی در هیچ محکمه و دادگاهی ، ایمان  آنها به حقانیت خمینی و مسخ شدن در او و اطاعت کورکورانه از او را به عنوان حجت نمی پذیرد، و آنها این را به خوبی می دانند. بنابراین برافتادن نظام جمهوری اسلامی برای آنان مساوی است با برافتادن بنیان زندگی ، و بدیهی است که آنان تمام تلاش خود را مبذول دارند که نظام دچار تزلزل و سقوط نشود. اگر به دقت در رفتار  آنها نگاه کنیم هم متوجه این قضیه می شویم  که به گونه ای همه اصلاح طلبان حکومتی که پیشینه همکاری با دستگاه جنایت دارند ، به گونه ای وقت کشی می کنند و آن اصلاح ریشه ای و انقلاب عظیم را به تعویق می اندازند ، شاید به مصداق از این ستون به آن ستون فرج است اتفاق نجات دهنده ای بیفتد.  از قضا پیدایش پدیده ای مانند احمدی نژاد می تواند برآورنده آرزوی اصلاح طلبان باشد تا مردم چنان از دست آنها خسته شوند که باز به اصلاح طلبان حافظ نظام پناه ببرند . 

وقتی شعر آقای بحرانی را می خواندم ناخود آگاه یاد پناه بردن به اصلاح طلبان افتادم ، که مردم ما همیشه از ترس  قسمت عقب افتاده تر و خونریز تر حکومت ، همواره به آنان پناه برده اند، ولی آنان از سر ترسی که از عاقبت خود داشته و دارند ، پناهگاه خوبی نبوده اند و همیشه یار نیمه راه شده اند. وانمود کرده اند که با مردم اند ، ولی وقتی مردم خواسته اند جنبش کنند ، آنها پا واپس کشیده اند

من در رفتار موسوی و کروبی هم متاسفانه چنین چیزی را از ابتدا دیده و الآن شدیدتر می بینم. آنها که به رهبری فتنه متهم شده اند ، و به عنوان سران جنبش سبز شناخته می شوند ، در مجموع نقش منفی در خیزش مردمی ایفا کردند. آنها حرفهای ریشه ای  مردم را  مطرح کردند ،  ولی ظاهرا نه برای به کرسی نشاندن آن حرفها ، بلکه برای آرام کردن مردم. برای اینکه مردم بگویند کروبی که دارد حرف مار ا می زند ، پس ما بنشینیم ببینیم به کجا می کشد. مردمی که هشت سال در دوران خاتمی تماشاچی شدند ، در دوران جنبش بعد از انتخابات هم به صورت تماشاچی درآمدند. نشستند ببینند حرفهای تند کروبی به کجا می کشد ، یا مواضع محکم موسوی به چه می انجامد. وقتی به کل این فرآیند نگاه می کنیم ، باز چیزی می بینیم ، از جنس وقت کشی.

نتیجه ای که می خواهم از ذکر این نکته بگیرم این است ، که آزدیخواهان ایران نباید هرگز به امید کسانی که پیشینه خراب در حکومت جمهوری اسلامی دارند ،  بنشینند ، چرا که آنان حتما حقیقت را فدای مصلحت خویش خواهند کرد ولو به قیمت نابودی سرمایه های مملکت ، شبیه آنچه که در دوران زمامداری احمدی نژاد اتفاق افتاده است.  آنها به طولانی تر شدن عمر  خود و عمر نظام فکر می کنند تا به چیز دیگری، و چون موجودات درس خوانده و باهوشی هستند ، می دانند چطور مردم و دیگران را به بازی بگیرند تا به اهداف خود برسند

دلیل دومی که می خواهم برای دوام رژیم ایران بیاورم   ، همانا مشکل دیر آشنای فقدان آلترناتیو است. هر گاه که با مردم بحث کرده ام که این حکومت باید برود ، فورا در جواب شنیده ام که: &quot;چه کسی جایشان بیاید؟ مجاهدین؟ اگر قرار باشد آنها بیایند همان بهتر که اینها باشند&quot;.  مجاهدینی که خود گمان می کنند سر سخت ترین دشمن &quot;آخوندها&quot; هستند ، خود به طور پنهان باعث دوام آنان شده اند ، چون بدون رودربایستی ، مردم از آنها  و حکومت آنها می ترسند. اگر کسی بگوید این نگاه مردم زاییده تبلیغات جمهوری اسلامی است ، من نمی پذیرم ، چون از قضا هر کس که مغضوب جمهوری اسلامی باشد محبوب مردم می شود. ریشه این نگاه ترس آلود مردم به مجاهدین ، در رفتار و تبلیغات خود مجاهدین است ولا غیر. از قضا قسمت های باهوش حکومت ایران  هم این نکته را در یافته اند ، که وجود لولوی مجاهدین ، مانع خوبی است برای فعالیتهای براندازانه مردم.

نتیجه ای که از ذکر این دلیل دوم می خواهم بگیرم این است که تا مجاهدین هستند ، حکومت جمهوری اسلامی نیز هست. آزادیخواهان ایران ، و کسانی که مایل اند روزی  صلح و آرامش و عدالت و آزادی به ایران بیاید ، قبل از حل مسئله جکومت جمهوری اسلامی باید به حل مسئله مجاهدین بپردازند. من پیشنهاد خودم را در سه پست قبل تر توضیح دادم ، و از قضا  در نظر سنجی که گذاشتم ،  99 نفر شرکت کردند و 95 نفر با پیشنهاد من  موافقت کردند ، ولی این عده و این عدد و رقم برای رسیدن به هدفی که گفتم اصلا کفایت نمی کند. شاید اگر این عددها در هزار ضرب شود ، مایه اثر گردد ، ولی ظاهرا کسی در ترویج این نظر سنجی همتی نکرد ، که این هم گمان می کنم باز از سر ترس بوده است.


 

</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      <![CDATA[سايه از ترس آفتاب
پشت اين و آن
پنهان مي‌شود !
و ما چه بدبختيم
كه به او
پناه مي‌بريم .

<a href="http://aanaat.com/content.asp?id=63285">(قاسم بحرانی)</a>]]>
      آوازی در ماهور دو. اشاره به گوشه های فیلی و راک.
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مارال</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/09/post_203.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1735</id>
   
   <published>2011-09-06T05:11:44Z</published>
   <updated>2011-09-06T13:20:13Z</updated>
   
   <summary>این آواز ، تقریبا تنها آواز آذری است که تا حدی بلد هستم. ترجمه آن را هم نمی نویسم ، چون خودش از ترجمه اش زیبا تر است. آن را خواندم که به هموطنان آذری ام بگویم &quot;دمتان گرم&quot; ، که وقتی چیزی بخواهید پایش می ایستید تا به دست آورید ، مستقل از اینکه چه بهایی برایش بپردازید. امیدواریم با پایمردی شما و حمایت همه مردم ایران ، توجهی که از این دریاچه  دریغ شده است ،  دوباره به آن باز گردد.

------------------------------------------------------
ب.ن

مدتی است که این وبلاگ در ایران فیلتر شده است. هفت هشت سال است که این وبلاگ کژدار و مریز به حیات خود ادامه داده است ، ولی درست بعد از انتقادی که از مجاهدین کردم ، به گوش سانسورچی های ایران رسید که این وبلاگ خطرناک است. ظاهرا کسانی که گرای تاسیسات هسته ای و نظامی ایران را به بیگانگان می دهند ، گرای تاسیسات هسته ای ما بیگانگان را هم به حاکمان ایران می دهند. الله اعلم.


</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="ساخته های دیگران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="ماژور" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      من گلمیشم سیزه گوناخ 
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
پیشیر منه بیر قی قاناخ
جیران منه باخ باخ
گوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش 
گوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال

لا لا لالالا لا لا لالا
لا لا لالالا لا لا لالا

گدیم گوردوم باغا یاتیب 
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
قارا تللر گوله باتیب 
جیران منه باخ باخ
گوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش 
گوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال

لا لا لالالا لا لا لالا
لا لا لالالا لا لا لالا

گدیم گوردوم بولاخ دادی 
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
گوشا خال لار یاناخ دادی 
جیران منه باخ باخ
گوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش 
گوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال

لا لا لالالا لا لا لالا
لا لا لالالا لا لا لالا

(فولکلور آذری)
      ترانه فولکلور آذری. گام این ترانه چیزی شبیه ماهور است که درجه هفتم آن نیم پرده کم شده باشد. یعنی در ماهور دو ، سی باید  بمل  بشود. البته شروع و ایست روی درجه سوم ماهور یعنی می است. اجرای من در ماهور دو نیست البته ، حول و حوش ماهور سل است.

نوت آن را به زودی می گذارم.
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نام تو</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/09/post_202.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1734</id>
   
   <published>2011-09-04T19:50:55Z</published>
   <updated>2011-09-04T21:11:13Z</updated>
   
   <summary>مدتی است  که در ضبط کردن آواز تنبلی می کنم. دلایلی برای خودم دارم که هیچ کدامشان معتبر و محکمه پسند نیستند. برای همین تصمیم گرفته ام خودم را به چالش بکشم و دوباره به آوازهای روزانه نزدیک شوم .عجالتا با شعرهای خیلی کوتاه شروع می کنم که مستقل از قالب نو یا قدیمی شان تصویری یا ایده ای یا احساسی تازه داشته باشند، مثل همین شعر عمران صلاحی که تصویر زیبا و متحرک آن از ذهن نمی رود.


این شعر و آواز ، تقدیم به بهترین فرزندان سرزمین من ، که امروز تحت عنوان زندانی سیاسی ، از همه حقوق انسانی خود محروم اند ، و ما نیز از وجود آنها محروم.
چه بسا زنان محرومی که به نسرین ستوده نیاز دارند  که وکالتشان را بکند، همسر و بچه هایش را نمی گویم که نه تنها آغوش مادر بلکه دیدار او را هم تجربه نمی کنند .
چه بسا کودکان کار و خیابان که به شیوا نظر آهاری نیاز دارند که از دردهایشان بکاهد و درس زندگی بهشان بدهد، خودمان را نمی گویم که در آن دو چشم زیبا درد نسلی را می توانستیم ببینیم و دیگر نمی بینیم.
چه بسا دانشجویان و همکارانی که به احمد زیدآبادی نیاز دارند تا از او  درس روز و روزنامه نگاری بگیرند ، خودمان را نمی گویم که از هزار مقاله محروم شدیم که می توانست در این دو سال بنویسد و ننوشت.

در ورق ورق دفتر ما نام های  بیشمار دیگری نیز هست که ای کاش باد آنها را یک به  یک بکند و ورد زبان باغها بکند:

برگرفته از اینجا

اگر چه برخی از اینها آزاد شده اند ، ولی در زیر تیغ تهدید ها و وثیقه هایی سنگین هستند که مبادا مزه آزادی را بچشند حتی در خانه و 
کنار خانواده خود.

فعالان دانشگاهی

دانشجویان

&gt; بهزاد آذرهوشنگ - فارغ التحصیل مهندسی عمران از دانشگاه انوشیروان بابل
&gt; کاوه آزادی - از فعالان دانشجویی دانشگاه آزاد خرم آباد و نیز عضو ستاد تبلیغاتی مهدی کروبی
&gt; ایمان ابراهیمی - از اعضای انجمن اسلامی دانشکده مهندس دانشگاه آزاد مشهد
&gt; علرضا ابوفاضلی - دانشجوی دانشگاه علم و صنعت
&gt; نادر احسنی - فعال دانشجویی
&gt; نفیسه اصغری - دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه شریف
&gt; مرتضی ایزدی - فعال دانشجویی و عضوستاد 88 استان گیلان
&gt; اسماعیل ایزدی خواه - از فعالان سابق دانشجویی
&gt; محسن بیات - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; اردوان تراکمه - فعال چپ دانشجویی و فرزند یونس تراکمه نویسنده و منتقد ادبی
&gt; بهار تراکمه - فرزند یونس تراکمه نویسنده و منتقد ادبی
&gt; حمید تمدنی - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; گلناز توسلی - دانشجوی دانشگاه آزاد دانشکده هنر تهران مرکز
&gt; امیر ثابت مقدم - دانشجوی دانشگاه مشهد
&gt; مهدی جعفری - دانشجوی مدیریت دانشگاه فردوسی مشهد
&gt; موسی جلالی خواه - عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه بابل
&gt; مصطفی حسین زاده - دبیر فرهنگی شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه بابل
&gt; علی خجسته - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; محمدعلی رفیعی - عضو دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
&gt; امیر رمضانی پور - عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه بابل
&gt; یاشار دارالشفایی - دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران
&gt; آرشام دامغانی - دانشجوی دانشگاه مشهد
&gt; تارا سپهری فر - دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف
&gt; هادی سجادی - دانشجوی اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد
&gt; مرتضی سیمیاری - فعال دانشجویی
&gt; علی شاهینی - دانشجو دانشگاه گیلان
&gt; سینا شکوهی - فعال دانشجویی، عضو دانشجويان و دانش اموختگان ليبرال و عضو ستاد شهروند آزاد
&gt; فواد شمس - فعال دانشجویی
&gt; روح الله صحرایی - دانشجوی دانشگاه علم و صنعت
محمد جعفر طهماسبی - فرزند وزیر مستعفی احمدی نژاد و عضو انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران
&gt; وحید عابدینی - عضو اسبق انجمن دموکراسی خواهان دانشگاه تهران
&gt; نوید عابدینی - دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
&gt; پیمان عارف - فعال دانشجویی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل
&gt; مهدی عربشاهی - دبیر تشكیلات دفتر تحكیم وحدت
&gt; فرشاد عزیزی - مسئول ستاد 88 دانشگاه آزاد مشهد
&gt; احسان علایی فر - عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت گلستان
&gt; ميلاد فدايي - فعال دانشجويی دانشگاه آزاد تهران جنوب
&gt; فرهاد فرنود - عضو انجمن اسلامی دانشگاه شریف
&gt; علیرضا فیروزی - فعال دانشجویی
&gt; حمیده قاسمی - دانشجوی کشاورزی واحد ابوریحان دانشگاه تهران
&gt; حسين كيا روستا - دانشجوي دانشگاه آزاد كرج و عضو ستاد كروبي در كرج
&gt; مهدیه گلرو - فعال دانشجویی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل
&gt; علی لطیفی - دانشجوی دانشگاه مشهد
&gt; البرز محبوب خواه - از اعضای سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر
&gt; علی مطهری - دانشجوی اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد
&gt; علی معموری - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; احسان میرسعیدی - عضو شورای صنفی دانشکده کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر
&gt; معین مین باشی - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; امیر مقدم - دانشجوی دانشگاه آزاد مشهد
&gt; سیامک نادعلی - دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه خرم آباد و از فعالان سیاسی استان لرستان و عضو ستاد تبلیغاتی مهدی کروبی
&gt; ضیاء نبوی - دانشجوی ستاره دار و سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل
&gt; مسعود نصیری - از فعالان دانشجویی شهر خرم آباد
&gt; امین نظری - فعال دانشجویی و عضو دفتر تحکیم وحدت
&gt; مصطفی نیلی - فعال حقوق بشر و دانشجوی رشته حقوق
&gt; محمد امین ولیان - عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پایه دامغان
&gt; سورنا هاشمی - فعال دانشجویی
&gt; نیلوفر هاشمی آذر - دانشجوی معماری دانشگاه تهران
&gt; بهاره هدایت - عضو دفتر تحکیم وحدت
&gt; مهران هدشی - دانشجوی دانشگاه مشهد

اساتید

محمد صادق ربانی - استاد دانشگاه


زندانیان سبز

&gt; رامين ابراهيمي - دانشجوی ترم اول عمران دانشگاه خواجه نصیر
&gt; حامد اصغر پور(تايید نشده)
&gt; امير امير انتظامي(تايید نشده)
&gt; زهرا بهرامی - تبعه هلند
&gt; مجيد پور عابد(تايید نشده)
&gt; صفورا تفنگچی ها
&gt; پیمان چالاکی
&gt; نازنین حسن نیا - دانشجو
&gt; سيد عليرضا حسيني(تايید نشده)
&gt; محسن حكيمي(تايید نشده)
&gt; كمال حيدر دوست(تايید نشده)
&gt; احسان خانی - دانشجوي دانشگاه نجف آباد
&gt; ابوالحسن دارالشفایی
&gt; کاوه دارالشفایی
&gt; علي ذوالانوار(تايید نشده)
&gt; فرزانه زینالی - از حامیان مادران عزادار
&gt; منصور ساعتچی - فرهنگی بازنشسته
&gt; اشكان سعيدي (تايید نشده)
&gt; سمیه عالمی پسند
&gt; مصطفي عرب(تايید نشده)
&gt; حمید رضا قاسم پور نجف آبادي(تايید نشده)
&gt; سحر قاسم نژاد
&gt; توران کبیری
&gt; فرشيد كريمي(تايید نشده)
&gt; محمدحسين محسنی - دانشجوی مکانیک دانشگاه تهران
&gt;فرامرز محمدی
&gt;حسين محمودي - دانشجوي پزشکی
&gt;بهرام موسيوند(تایید نشده)
&gt; پیمان مهدیان
&gt; شاهین میری - دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران
&gt; عارف ناصري(تايید نشده)
&gt; سید ظهور نبوی
&gt; مهری نبوی
&gt; امیر نصيري
&gt;آرين نظام آبادي(تايید نشده)
&gt; ابراهيم نوحی - دانشجوي دانشگاه علم و صنعت
&gt; روژان نوريان(تايید نشده)
&gt; مهدي واعظي(تايید نشده)
&gt; مهسا يداللهي رضوي(تايید نشده)

نزدیکان و مشاوران میرحسین موسوی

&gt; امیر ابوطالبی - از نزدیکان علیرضا بهشتی
&gt; اردشیر امیرارجمند - مشاور حقوقی میرحسین موسوی
&gt;مسعود آقایی - عضو ستاد بازسازی خرمشهر در دولت موسوی
&gt;محمد باقریان - مشاور میرحسین موسوی
&gt;قربان بهزاديان نژاد - رييس ستاد انتخاباتی
&gt;رضا رزاقی - عضو کمیته حقوقی ستاد مرکزی انتخاباتی
&gt; یاسر طهراني - عضو دفتر میرحسين موسوي
&gt; علی عرب مازاد - مشاور اقتصادی ميرحسين موسوی
&gt; محسن عموزاده خلیلي - از اعضای ستاد 88
&gt; مهدی فروزنده پور - مسئول دفتر میرحسین موسوي
&gt; شمس الدین عیسایی - معاونت ستاد میرحسن موسوی
&gt; فرشاد مومنی - مشاور اقتصادی میرحسین موسوی
&gt; محمد صالح نقره کار - خواهر زاده دکتر رهنورد
&gt; اصغر خندان - پاسدار بازنشسته و یکی از فعالین ستاد

نزدیکان مهدی کروبی

&gt; عسکریان - از جانبازان جبهه و جنگ
&gt; احمد عنبرنژاد - از جانبازان جبهه و جنگ
&gt; اردوان قرائتی - از اعضای ستاد
&gt; علی کروبی - فرزند مهدی کروبی

اعتماد ملی &gt; جهانبخش - از اعضای حزب اعتماد ملی و انجمن اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه آزاد مشهد


سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

&gt; رشید اسماعیلی - عضو شورای سیاستگذاری
&gt; آصف حاجی زاده - از فعالان تبریز
&gt; احمد زید آبادی - دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران
&gt; سلمان سيما عضو كميته سياسي سازمان دانش آموختگان ايران و عضو شوراي سياستگذاري ستاد شهروند آزاد
&gt; علی ملیحی - مسئول روابط عمومی و سایت ادوار تحکیم وحدت
&gt; عبدالله مومنی - سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران

کارگزاران

&gt; جهانبخش خانجانی - سخنگوی وزارت کشور در دولت اصلاحات
&gt; هدایت آقایی

مجاهدین انقلاب اسلامی

&gt;فیض الله عرب سرخی - عضو شورای مرکزی
&gt; علی قلی تبار - رییس سازمان مجاهدین انقلاب در استان گلستان
&gt; احمد کیقبادی - عضو سازمان مجاهدین انقلاب در گرگان
&gt; بهزاد نبوی - از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

مشارکت

&gt;احمد احمدپور - عضو مجمع مدرسین حوزه قم و شورای مرکزی جبهه مشارکت منطقه قم
&gt; سیدمصطفی تاج زاده - عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، معاون سیاسی وزیر کشور در دولت خاتمی
&gt; عبدالله رمضان زاده - قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی، سخنگوی دولت دوم سیدمحمد خاتمی
&gt; داوود سلیمانی - عضو شورای مرکزی و نماینده مردم در مجلس ششم
ابراهیم شریف پور - عضو جبهه مشارکت و از فعالان ستاد موسوی در بانه
&gt; محسن صفایی فراهانی - عضو شورای مرکزی و رئیس هیات اجرایی جبهه مشارکت ایران اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس ششم و رییس اسبق فدراسیون فوتبال
&gt; شهاب الدین طباطبایی - عضو شورای مرکزی ، رئیس ستاد 88 کل کشور
&gt; مهدی گيلانی - عضو شاخه جوانان و نایب رئيس ستاد ۸۸ خراسان رضوی
&gt; اروجعلی محمدی - فرماندار سابق تبریز
&gt; مهدی محمودیان - عضو کمیته اطلاع رسانی
&gt; محسن میردامادی - دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی،نماینده مردم تهران و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم
&gt; آذر منصوری - معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی،منتخب مردم ورامین در شورای شهر اول این شهر
&gt; حسین نورانی نژاد - رئیس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی
&gt; سعید نورمحمدی - عضو شاخه جوانان

فعالان ملی مذهبی و نهضت آزادی

&gt; عباس پوراظهری - عضو جنبش مسلمانان مبارز تبریز
&gt; لیلا توسلی فرزند - محمد توسلی عضو شورای نهضت آزادی
&gt; سارا توسلی - فرزند محمد توسلی عضو شورای نهضت آزادی
&gt; امیر خرم - عضو دفتر سیاسی و شورای مرکزی نهضت آزادی
&gt; امیرخسرو دلیر ثانی - عضو جنبش مسلمانان مبارز
&gt; صدری نیا - از فعالان ملی مذهبی تبریز
&gt; فرید طاهری - عضو شورای نهضت آزادی
&gt; سیدرضا طباطبایی - فعال ملی مذهبی
&gt; غفار فرزدی - عضو نهضت آزادی تبریز
&gt; خسرو قشقایی - عضو نهضت آزادی
&gt; مهدی قلی زاده - عضو نهضت آزادی
&gt; حسام کاویاری - فعال ملی مذهبی
&gt; محسن محققی - عضو نهضت آزادی
&gt; مهدی معتمدی مهر - عضو نهضت آزادی
&gt; محمود نعیم پور - عضو نهضت آزادی
&gt; ابراهیم یزدی - دبیرکل نهضت آزادی

جبهه ملی

&gt; عیسی خان حاتمی - عضو شورای مرکزی

مستقل

&gt; حمید بارچیان - از رزمندگان دفاع مقدس
&gt; محب حسینی - مداح اهل بیت در استان گیلان
&gt; حسین رفعتی - فرماندار سابق گرگان
&gt; حشمت اله طبرزدي
&gt; محمد جواد مظفر - مدیر انتشارات کویر
&gt; محمد ملکی - اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب

وکلای دادگستری

هشت تن از وکلای دادگستری در بازداشت به سر میبرند که اسامی آنها رسما اعلام نشده است
مریم قنبری - وکیل پایه یک دادگستری و فعال زنان

فعالان مدنی و حقوق بشری

&gt; الهام احسنی - فعال حقوق کودک
&gt; رضا اکوانیان - از فعالا مدنی یاسوج
&gt; محمد اکوانیان - از فعالا مدنی یاسوج
&gt; حسن اکوانیان - از فعالان مدنی یاسوج
&gt; سما بهمنی - فعال حقوق بشر
&gt;سعید جلالی - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; سعید حائری - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; مهرداد رحیمی - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; مریم ضیاء - فعال حقوق کودک
&gt; محمد غزنویان - فعال حقوق کودک
&gt; پریسا کاکایی - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; سعید کلانکی - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; کوهیار گودرزی - از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; نازنین فرزانجو - از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
&gt; ماه فرید منصوریان معمار - فعال محیط زیست
&gt; سعیده میرزایی - فعال حقوق کودک
&gt; شیوا نظرآهاری - از اعضای گزارشگران حقوق بشر
&gt; بابک نظری - فعال حقوق کودک

فعالان زنان و اعضای کمیپین یک میلیون امضا

&gt; مهسا جزینی - روزنامه نگار و از اعضای کمپین
&gt; سمیه رشیدی - دانشجوی ستاره دار و از اعضای کمپین
&gt; مازیار سمیعی - روزنامه نگار و فعال دانشجویی و عضو کمپین
&gt; مریم کریمی
&gt; پروین کهزادی
&gt; سمیه مومنی - روزنامه نگار و از اعضای کمپین

فعالان کرد

&gt; سیوان اداک - عضو شورای مرکزی جبهه متحد کُرد
&gt; دارا حسینی - دبیر و از اعضای شورای مرکزی اتحادیه دمکرانیک دانشجویان کُرد
&gt; مختار زارعی - عضو شورای مرکزی جبهه متحد کُرد
&gt; خلیل شهبازی - عضو شورای مرکزی جبهه متحد کُرد
&gt; کاوه قاسمی کرمانشاهی - فعال حقوق بشر و از اعضای سازمان حقو بشر کردستان، از اعضای کمپین یک میلیون امضا و همچنین سازمان ادوار تحکیم وحدت
&gt; آزاد لطفوری - عضو شورای مرکزی جبهه متحد کُرد

فعالان کارگری

&gt; علیرضا ثقفی - فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران
&gt; رضا رخشان - فعال کارگری و مسئول روابط عمومی سندیکاری کراگران شرکت نیشکر هفت تپه

جامعه بهاییان

&gt; افشین ایقانی - از بهاییان سمنان
&gt; اشکان بصاری - از بهاییان تهران
&gt; ماریان جعفری - از بهاییان تهران
&gt; بهفر خانجانی - از بهاییان سمنان
&gt; علاء الدين (نيکي) خانجاني - فرزند جمال الدين خانجاني یکی از هفت مدیر جامعه بهایی
&gt; لوا خانجانی - نوه جمال الدین خانجانی
&gt; رومینا ذبیحیان - از بهاییان تهران
&gt; احمد روحانی - از بهاییان تهران
&gt; فرید روحانی - از بهاییان تهران
&gt; ژینوس سبحانی - منشی کانون مدافعان حقوق بشر و کانون مشارکت در پاکسازی مین
&gt; هوتن سیسانی - از بهاییان تهران
&gt; ابراهیم شادمهر - از بهاییان تهران
&gt; زاوش شادمهر - از بهاییان تهران
&gt; آرتین غضنفری - از بهاییان تهران
&gt; پیام فناییان - از بهاییان تهران
&gt; بابک مبشر - داماد لوا خانجانی
&gt; نیکاو هویدایی - از بهاییان تهران
رامین حیرتیان

نویسندگان و هنرمندان

&gt; مهرانه آتشی - عکاس هنری
&gt; رضا خندان - یکی از دبیران کانون نویسندگان ایران
بنفشه دارالشفایی - مدرس موسیقی
جمیله دارالشفایی - فیلمنامه نویس
&gt; خلیل درمنکی - منتقد ادبی
مجید غفاری - همسر مهرانه آتشی
&gt; شاهین فضلی - فعال مدنی و دانشجویی و منتقد سینما
&gt; نیلوفر لاری پور - ترانه سرا
&gt; ملودی محمودی - آهنگساز
&gt; رضا نجفی - مترجم

فعالان مطبوعاتی

&gt; ساسان آقایی- روزنامهنگار و فعال سیاسی
&gt; بهمن احمدی امویی -روزنامه نگار و نویسنده کتابهای &quot;اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی &quot;و&quot; مردان جمهوری اسلامی چگونه
&gt; علی محمد اسلامپور ، سردبیر نشریه نوای وقت کرمانشاه و وبلاگر قصر نیوز
&gt; شیوا نظرآهاری - عضوکمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; مهسا جزینی - دانشجوی ستاره دار، خبرنگار روزنامه ایران شعبه اصفهان و عضو کمپین یک میلیون امضا
&gt; امیر حسین فتوحی، وب نگار و دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان
&gt; علی ملیحی - خبرنگار و از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد
&gt; علی کلايی - فعال حقوق بشر و وبلاگنويس که ،آزاد شده با سپردن وثيقهی ۵۰ ميليون تومانی
&gt; نعیمه دوستدار- روزنامه نگار، شاعر و نویسنده
&gt; حمید مافی - روزنامه نگار، وب نگار و فعال اجتماعی قزوین
&gt; محمد غزنویان - روزنامه نگار و فعال اجتماعی قزوین
&gt; مهندس فؤاد صادقی - مؤسس سایتهای «بازتاب» و «آیندهنیوز».
&gt; علی حكمت - روزنامه نگار ~دختر علی حکمت مهسا حكمت آزاد شد
&gt; وحید پوراستاد - روزنامه نگار روزنامه فرهیختگان با سابق همکاری در روزنامه های سلام،مناطق آزاد،هم میهن، مشارکت، نوروز، یاس نو، اقبال ،بهار، اعتماد ملی
&gt; محمد پور عبدالله - وب نگار و فعال دانشجویی
&gt; علی رضا ثقفی- روزنامه نگار و سردبیر ماهنامه راه آینده و عضو تحریریه نقد نو
&gt; مزدک علی نظری، روزنامه نگار دربند و سردبير سايت خبرنگاران صلح ، هفته پیش آزاد شد
&gt; رضا تاجیک -روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی
&gt; بهرنگ تنکابنی - سردبیر مجله نخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» ~ فرزند لیلی فرهاد پور
&gt; نوشین جعفری - خبرنگار بیست و دو ساله سرويس ادب و هنر روزنامه اعتماد
&gt; کوهیار گودرزی - عال حقوق بشر ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار، دبیر کنونی کمیته گزارشگران حقوق بشر، از برنامه سازان بخش حقوق بشر رادیو زمانه، عضو کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت و از دانشجویان اخراجی دانشکده مهندسی هوافضا دانشگاه صنعتی شریف
&gt; علي مليحي - عضو شوراي سياستگذاري و مسوول روابط عمومي سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت).ه
&gt; احمد جلالی فراهانی - دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری مهر یک روز پس از اخراج از خبرگزاری مهر در ۱۷بهمن بازداشت شد
&gt; عدنان حسن پور - سردبیر هفته نامه آسو به زبان کردی محکم به اعدام، بیشتر از ۳ ساله در زندان است
&gt; محمد جواد حصاری - عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و رئیس شاخه خراسان حزب اعتماد ملی
&gt; محمد داوري - فعال صنفی - مدنی و سردبير سحام نيوز( سايت رسمي حزب اعتماد ملي) وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی صادر شده و او قادر به پرداخت این مبلغ نبود و همچنان پس از گذشت ۵ ماه در بازداشت است
&gt; امیر صادقی- عکاس خبری روزنامه فرهنگ آشتی و فعال در سایت های تهران ۲۴ و تهران لایو نیز
&gt; حسن ظهوری - خبرنگار ارشد حوزه میراث فرهنگی
&gt; خلیل درمنکی - نویسنده و منتقد ادبی
&gt; احسان مهرابی - خبرنگار پارلمانی روزنامه اعتماد ملی و فرهیختگان
&gt; مصطفی دهقان - زنامه نگار حوزه اجتماعی تعدادی از نشریات
&gt; مهرداد رحیمی - وبلاگ نویس، فعال حقوق بشر، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد حقوق بین الملل و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; زينب کاظم خواه - خبرنگار خبرگزاری دولتی
&gt; سمیه مومنی - روزنامه نگار و فعال کمپین یک میلیون امضا
&gt; اکبرمنتخبی، روزنامه نگار با سابقه قدیمی در روزنامه های شرق، هم میهن، همشهری و مجله شهروند امروز
&gt; مختار زارعی - روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد، ۱۰ دی
&gt; رضا رفیعی فروشانی- روزنامه نگارآزاد، متهم به جاسوسی و دریافت ۴ هزار درهم، به ۷ سال تعزیری و ۵ سال تعلیقی محکوم شد
&gt; امیر حسین فتوحی - وب نگار و دانشجوی پزشکی محروم از تحصیل.
&gt; احمد زیدآبادی - روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب و دبیرکل سازمان ادوار تحکيم وحدت (دانش آموختگان ایران اسلامی) محکوم به ۵ سال زندان
&gt; عیسی سحرخیز، از چهرههای فعال سیاسی و مطبوعاتی ، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران اصلاحات و از بنیانگذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران
&gt; امید سلیمی - خبرنگار عکاسی نشریه نصف جهان در اصفهان
&gt; احمد زيدآبادي
&gt; مسعود باستاني
&gt; مازیار سمیعی - فعال دانشجویی و همکار ماهنامه توقیف شده نقد نو و عضو کمپین یک میلیون امضا
&gt; فواد شمس - فعال دانشجويی ، وبلاگ نويس و روزنامه نگار
&gt; سعید متین پور- فعال حقوق بشر و روزنامه نگار آذربایجانی، محکوم به ۸ سال زندان
&gt; مهرداد رحيمی -فعال سياسی- مدنی، وب نگار وعضو کمپین یک میلیون امضا فارغ التحصيل کارشناسی ارشد حقوق بين الملل ، قائم مقام کميته دفاع از حقوق شهروندی ستاد مرکزی مهدی کروبی
&gt; کاوه قاسمی کرمانشاهی - فعال پیشگام حقوق بشر در کردستان و ایران
&gt; امید منتظری - شاعر و روزنامه نگار، فرزند مهین فهیمی
&gt; کیوان صمیمی - فعال ملی و مذهبی و مدیرمسوول نشریه توقیف شده «نامه» و عضو شورای مرکزی «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات»
&gt;اروین صداقتکش - پژوهشگر موسیقی، و یکی از نویسندگان مجله تخصصی موسیقی فرهنگ و آهنگ
&gt; نوشين جعفري - خبرنگار سرويس ادب و هنر روزنامه اعتماد
&gt; لیلی فرهادپور - ویسنده،روزنامه نگار و فعال زنان
&gt; علی محمد اسلامپور - سردبیر نشریه نوای وقت کرمانشاه
&gt; مرتضی کاظمیان - فعال سیاسی ، روزنامه نگار و عضو شورای مرکزی کانون دفاع از آزادی مطبوعات
&gt; پریسا کاکانی - وبلاگ نویس، فعال حقوق بشر و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر
&gt; محمد صدیق کبودوند - رئیس سازمان حقوق بشر کردستان و سردبیر نشریه پیام مردم ~محکوم به ۱۱ سال حبس تعزیری بازداشت۱۰ تیر ماه ۱۳۸۶
&gt; روزبه کریمی - روزنامه نگار ،دانش آموخته کارشناسی ارشد حقوق بشر و عضو سازمان دانش آموختگان ایران
&gt; نادر کریمی جونی - سردبیر و روزنامه نگار نشریاتی چون &quot;گزارش، فکر، جهان صنعت، و سیاست روز&quot;. محکوم به ۱۰ سال حبس تعزیری. نادر به دلیل درصد بالای جانبازی در جنگ نیازمند رسیدهگی مداوم پزشکی دارد
&gt; نیلوفر لاری پور - شاعر، ترانهسرا و خبرنگار نشریه چلچراغ
&gt; مجتبی لطفی -جانبازان شیمیایی در دوران جنگ ایران و عراق .روحانی وب نگار ، عضو تحريريه و سرپرست روزنامههاي توقيف شده خرداد و فتح و عضو شوراي سردبيري هفته نامه توقيف شده آوا و سايت تعطيل شده نقشينه که اتهام نشر اكاذيب و فعاليت عليه نظام و افشاي اسرار نظام، محکوم به سه سال و ده ماه زندان از سوی دادگاه ويژه روحانيت شهر قم
&gt; سید مسعود لواسانی - روزنامهنگار و وبلاگنويسی
&gt; سعید لیلاز - روزنامه نگار اقتصادی و عضو هئیت سردبیری تحریره روزنامه سرمایه
&gt; حمید مافی - وب نگار و فعال اجتماعی، دبیر سیاسی روزنامه فرهنگ آشتی، مقالات او همچنین در روزنامه های اعتماد، اعتماد ملی، کارگزاران نیز منتشر می شد
&gt; جواد ماهزاده داستان نویس و روزنامه نگار ، نویسنده رمان « لبخندت را از من نگیر».ه
&gt; محمد نوری زاد - روزنامه نگار ،مستند ساز و کارگردان تلویزیون
&gt; رضا نوربخش سر دبیر روزنامه فرهیختگان و مدیر مسئول سایت خبری جمهوریت، محکوم به ۵ سال حبس تعزیری
&gt; حسین نورانی نژاد - رئیس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی
&gt; شیوه نظر اهری - فعال حقوق بشر، سخنگوی فعلی کمیته گزارشگران حقوق بشر ، فعال حقوق کودکان کار، عضو کمپین یک میلیون امضا، روزنامهنگار، وبلاگ نویس، و از دانشجویان محروم از تحصیل
&gt; کیوان مهرگان - شاعر ، روزنامه نگار و دبیر سیاسی ضمیمه اعتماد
&gt; امید مهرگان - ویسنده، مترجم و روزنامه نگار حوزه اندیشه و همکار گروه اندیشه
&gt; محمد رضا مقیسه - روزنامه نگار و سردبیر مجله پرتیراژ بیست ساله ها در حوزه جوانان و نیز عضو کمیته پیگیری امور بازداشت شدگان و آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات
&gt; بدرالسادات مفیدی - روزنامه نگار و دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران
&gt; مهدی محمودیان - فعال حقوق بشر و روزنامه نگار اصلاحطلب</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="ماهور" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      دفتر من در وسط
باد ورق می زند
برگی از آن می کند
نام تو در باغها
ورد زبان می شود

(زنده یاد عمران صلاحی)
      آوازی در ماهور  ،  حول و حوش ماهور رِ


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>باغ بی صاحابی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/07/post_201.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1733</id>
   
   <published>2011-07-03T05:40:14Z</published>
   <updated>2011-07-03T07:11:22Z</updated>
   
   <summary>عزت الله سحابی را بی اندازه دوست داشتم. از بزرگمردانی از تیره مصدق و طالقانی و بازرگان  بود ، که انسانیت و صداقت و پاکیزگی و مردم دوستی و ایران دوستی شان بر هر چیز دیگرشان می چربید. انسانی که می توانست  شایسته ترین رییس جمهور مملکت باشد ،  عمر خود را در گوشه زندان های جمهوری اسلامی سپری کرد. تردید ندارم اگر اینقدر او را آزار نمی دادند بیش از صد سال عمر می کرد ، صد سالی پر بار و پر ثمر.  ولی وقتی پروژه به صفر رساندن آنها کلید خورد ، او و یارانش را چنان به زیر دست و پای ننگین خود له کردند که رمقی برای او نماند. از همه دردناک تر برای یک کهن مرد 80 ساله آنکه تنها دخترش را در بند کسانی ببیند که شقی ترین مردمان سرزمین اند و او به چشم خود شقاوت آنها را دیده است و با گوشت و پوست خود نامردمی آنها را لمس کرده است. مگر آدمیزاد چقدر طاقت دارد ؟ مگر یک روح لطیف که جز خیر مردمان را نمی خواهد و با آنهمه فشاری که به او می آورند نمی تواند شانه از مسئولیت با مردم بودن و برای مردم بودن خالی کند ،  چقدر می تواند قامت خود را راست نگاه دارد؟   معلوم است که عاقبت می شکند.

اگر در روز عزای عزت ایران زمین ، هاله اش را نمی کشتند ، و در پی آن ، آن یکی اهورایی در بند ، هدی صابر هم به قتل نمی رسید ، می شد ماه ها در رثای مهندس و در باره میراث او نوشت و خواند و شنید و دید. اما مرگ آن دو عزیز ، چنان نفس همه را برید که کسی نتوانست چنانکه باید ، دست به قلم شود و از مهندس و کارنامه 60 سال مبارزه سیاسی اش بنویسد. 

گزافه نیست اگر بگویم ، مهندس سحابی پدر مبارزه بی خشونت برعلیه استبداد مذهبی بود و اثری که او بر جوانان مسئول این مملکت گذاشت ، تا نسل ها  پایدار و پا برجا خواهد ماند. او کسی بود که مبارزه سیاسی را با کار کارشناسانه آمیخت ، و هر مجله &quot;ایران فردا&quot;یی که بیرون داد راه حلی نوین برای مشکلات جامعه استبداد زده و توسعه نایافته ما بود.

حکومتیان نه تنها قدر توصیه های مشفقانه و راهکارهای عالمانه او را ندانستند ، بلکه تا توان داشتند او و یارانش را آزار دادند تا بلکه  ساکت و خانه نشین شود و دست از این مبارزه شورمند  و شعورمند خود بردارد. از حکومتیان انتظاری جز این نمی رفت و نمی رود ، که در کارنامه آنها جز حذف و رد و طرد و خشونت چیزی نیست ، ولی از مردم انتظار می رفت و می رود که  نگذارند یاد و راه و مشی و منش او در حجاب غفلت و بی خبری بماند.

و از آن مهمتر اینکه نگذارند و نگذاریم خون هاله که شهید راه پدر شد و هدی که شهید راه دوست شد بر زمین بماند  ، و کار بزرگی که آن 18 زندانی با اعتصاب غذای  10 روزه خود کردند و تا پای مرگ هم پیش رفتند بدون پیگیری بماند.

هاله ، مادر صلح بود. غمخوار ستمدیدگان  و اسطوره مهربانی. اگر همگان از خون او بگذرند ، من نمی گذرم.


</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="بیات اصفهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="تصنیف های خود ساخته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      در باغ بی‌ صاحابی
سروی کنار آبی
می‌ گفت از گلابی

کز شاخ زیر بارش
وز بار آبدارش
شرمنده‌ام حسابی‌

هر سوکه سر کشیدم
ماهی‌ چو او ندیدم
در آسمان آبی

خوبی‌ ، چو شیوه ی او
قندی چو میوه ی او
بی‌ لک و بی‌ خرابی

حیف از بریدنش بود
دیگر ندیدنش بود
در روز آفتابی

ناگه تبر بر آشوفت
وان سرو را فرو کوفت
در وحشت شتابی

از باغ گلشنی رفت
از ماه روشنی رفت
وز ابرها سحابی

(مهران)
      تصنیف مرکب خود ساخته ای در بیات اصفهان و ماهور. اجرای تار هم از خود حقیر.  


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سکوت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/04/post_200.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1732</id>
   
   <published>2011-04-10T03:12:02Z</published>
   <updated>2011-04-20T05:36:34Z</updated>
   
   <summary>خبر کمپ اشرف را همه شنیده اید ، نیروهای عراقی با چراغ سبز آمریکایی ها به آنجا حمله کرده اند و به طور فجیعی تعداد زیادی از ساکنان آن را کشته اند و عده زیادی هم مجروح شده اند.اینجاعکس و اسم چند نفر از کشته شدگان را می توانید ببینید. دولت ایران به عراقی ها تبریک گفته است و عراقی ها هم در پی انکار آن برآمده اند و  شروع درگیری را انداخته اند گردن مجاهدین. از آنجا که سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است که خبرنگاران آزاد  اجازه ورود به کمپ را پیدا نکرده اند  ، پیداست عراقی ها در این باره دروغ می گویند. آمریکاییها هم با یک واکنش مسخره دال بر این که عراق باید از خودش خویشتنداری نشان دهد دامان خود را از این جنایت پاک کرده و ادعا کرده که عراقی ها اجازه ورود کمک های پزشکی آنها به داخل اردوگاه را نمی دهند. همه اینها را کنار هم که می گذاریم ، به این نتیجه می رسیم که یک اقدام هماهنگ سه جانبه بوده است و ایران و عراق و آمریکا به خوبی در جریان آن بوده اند ؛ گو اینکه مجاهدین روز قبلش هم به آمریکایی ها خبر می دهند که نیروهای عراقی دارند به آنجا لشگرکشی می کنند ولی کسی ترتیب اثر نمی دهد. بدون تردید همه قصه آنگونه نیست که مجاهدین پوشش داده اند ولی این از اهمیت موضوع چیزی کم نمی کند.


مدتی است که می خواسته ام این موضوع را  مطرح کنم و مقدمه بحثی را فراهم کنم بلکه در محدوده خودم و دوستانم به فکری ، چاره ای و یا  راه حلی  برای یکی از غامض ترین مسائل سیاسی اجتماعی ایران دست پیدا کنیم : مسئله مجاهدین خلق.

سازمان مجاهدین یکی از بد اقبال ترین سازمان های سیاسی ایران بوده است که با وجود  تلفات انسانی زیادی که در راه مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی تحمل کرده است، نزد روشنفکران چپ و راست و میانه که هیچ ، نزد مردم عادی و عامی هم  محبوبیتی ندارد. عمده هواداران این سازمان کسانی هستند که زمانی با این سازمان همکاری داشته اند و یا یکی از عزیزانشان در هواداری از سازمان کشته شده اند یا به نحوی هنوز درگیرند . البته این بدین معنی نیست که همه این جماعتی که نام بردم هنوز طرفدار سازمان هستند ، چه بسیاری از خانواده ها که رنجی که برده اند و می برند را نتیجه سیاست های غلط رهبران سازمان می دانند.

نهایت بد اقبالی است که یک سازمانی چنین بهایی سنگین بپردازد و در مقابل چیزی بجز بدنامی به دست نیاورد . انصافا بگویم ، از مجموعه  کسانی که می شناسم و دیده ام ، کمتر کسی را یافته ام که دل در گرو مجاهدین داشته باشد  و آنها را صاحب حقی بداند. این نکته زمانی رنج آور تر می شود که به یاد خود بیاوریم که بچه های مجاهد در خانواده های ما و مدرسه های ما و محله های ما ، گلهای سر سبد  بودند و از آنها نازنین تر و دلسوز تر و مردمی تر کسی در پیرامون ما نبود. حتی اگر قبولشان نداشتیم  ، در وارستگی و از خود گذشتگی و سلامت نفس آنها تردید نداشتیم. بعد از ورود به فاز مسلحانه ،  بسیاری از آنها توسط حکومت اعدام شدند و باقیمانده آنها به خارج  رفتند تا از آنجا با حکومت مبارزه کنند ، در حمله خود به ایران  شکست خوردند و بعد از پایان جنگ دچار بلا تکلیفی شدند و پس از حمله آمریکا به عراق ، خلع سلاح شدند و وارد یک زندگی به معنای واقعی کسالت بار و یا بهتر بگویم فلاکت بار شدند ، بدون ارتباط با جهان خارج و بدون داشتن توان نظامی ، سیاسی یا اجتماعی ،  وتحت نظارت و زیر ذره بین سه کشور قلدر غیر پاسخگو.

بدون شک ریشه این بد اقبالی تصمیم گیری های غلط رهبران سازمان و پیروی های کورکورانه اعضا و هواداران سازمان بوده است. در این که حکومت جمهوری اسلامی  و هواداران حزب اللهی آن استارت اولیه جنایت در حق آنها را زدند شکی نیست ولی تصمیم مقابله به مثل و ورود به جنگ مسلحانه نخستین تصمیم اشتباه ایشان بود و همه تصمیم های اشتباه بعدی یکی پس از دیگری از پی آن در آمدند. اگر خمینی از نفوذ و کاریزمای خود سوء استفاده کرد که مخالفان خود را قلع و قمع کند ، رجوی هم از نفوذ و کاریزمای خود سوء استفاده کرد تا هواداران خود را به  راهی بکشد که پایان خوشی بر آن نبوده  و نخواهد بود مگر آن که معجزه هایی رخ بدهد و سیر گردش امور را دگرگون سازد.

مجاهدین خلق و به طور اخص ساکنان اشرف اکنون به لقمه ای تبدیل شده اند که در گلوی  همه گیر کرده اند. حکومت ایران نمی داند با آنها چه کند ، حکومت عراق و آمریکا هم همین طور ، مردم ایران و مردم عراق  نمی دانند با آنها چه کنند ، و از همه مهمتر اینکه خودشان هم نمی دانند چکار کنند. سنگی شده اند که افتاده اند ته چاه و هیچ کس ظاهرا نمی تواند آنها را بیرون بکشد. حکومت ایران دلش می خواهد همه کشته شوند ولی نمی شود ، حکومت عراق می  خواهد که آنها از آنجا بروند ، ولی نمی شود ، آمریکاییها می خواهند آنها را همانجا نگاه دارند تا ابزاری باشند برای باج گیری از ایران ، ولی این هم به سادگی نشده است و نمی شود ، خود سازمان هم می خواهد  آنجا بماند به امید روزی که  تهران را فتح کند و این هم نمی شود ، مالکان اراضی آن منطقه هم دلشان می خواهد که آنها بروند و زمین ها را پس بدهند ، که این هم نمی شود ، چون قول و قرارهایی بین دولتهاست که نمی گذارد چنین اتفاقی بیفتد. خلاصه مسئله مجاهدین کلاف سردرگمی شده است که خیال باز شدن ندارد. بدبختی بزرگ هم این است که طرف هایی که توانایی باز کردن این کلاف گره خورده را دارند نه گوش شنوا دارند و نه عقل و جسارت  اینکه کمک کنند این مسئله حل شود، ولی به هر حال ما باید تلاش خودمان را بکنیم.

انگیزه ما برای ورود به این ماجرا باید چند چیز باشد: یکی اینکه عده زیادی از جمعیت 3500 نفره کمپ اشرف اسرای جنگی هستند که برای فرار از زندان های صدام به آغوش مجاهدین پناه برده اند و آنجا گرفتار شده اند. کسانی که اعتقاد چندانی به سیاست های سازمان نداشتند ولی در موقعیتی گرفتار آمدند و تصمیم آنچنانی گرفتند. اکنون آنها نه می توانند به ایران برگردند، نه فکر می کنند بتوانند به کشورهای خارجی بروند چون بعد از بیست یا سی سال زندگی در یک فضای بسته قوای فردی و اجتماعی آنها از بین رفته است   و درخود نمی بینند که بتوانند زندگی جدیدی را شروع کنند و ترجیح می دهند آنجا بمانند تا بمیرند.  بنابراین وظایف بشری ما حکم می کند که آنها را از وضعیت رقت باری که به آن دچارند نجات بدهیم ، ولو خودشان نخواهند ، که نخواستنشان قطعا از روی استیصال است وگرنه الآن به خوبی می دانند که آن پیروزی قریب الوقوع که سی سال است منتظر آن هستند به معنای واقعی پوچ است.

دوم اینکه ، با حل مسئله مجاهدین ، یکی از استرس های اصلی عرصه سیاست ایران بر طرف می شود. هم حکومت در برابر واگذاری قدرت مقاومت کمتری می کند ، چون احساس نمی کند کسی در کمین آنها نشسته که دودمانشان را از صدر تا ذیل بر باد دهد ، هم مردم از واهمه اینکه روزی حکومت دست مجاهدین بیفتد و طوفان انتقام کشی به راه بیفتد ، خلاص می شوند.این سخن را مکرر در مکرر از افراد مختلف شنیده ایم که &quot;اگر حکومت دست مجاهدین بیفتد به مراتب بدتر از جمهوری اسلامی عمل خواهند کرد&quot;. شاید بخشی از چنین تصوری زاییده پروپاگاندای جمهوری اسلامی باشد ، ولی بخش اصلی آن از پروپاگاندای ناموفق خود مجاهدین نشات گرفته است و بخشی از ناخودآگاه جمعی ایرانیان شده است. 

سوم اینکه تا معضل مجاهدین بر جا باشد ، خشونت هایی از جنس آن چه در روزهای گذشته دیدیم ، در فرصت های مختلف تکرار خواهد شد. یک روز اطلاعاتی های ایران حمله می کنند ، یک روز صاحب زمین های اشرف ، یک روز عراقی ها ، یک روز خود مجاهدین از داخل ، یک روز آمریکایی ها ، و خلاصه هر روز یک قصه پر غصه جدیدی خواهیم داشت پر از قتل و خونریزی و ضرب و جرح و جنایت.

چهارم اینکه ، این جماعت ساکن اشرف ، همه خانواده دارند. هزاران هزار پدر و مادر و خواهر و برادر نگران و چشم براه نشسته اند تا خبری از عزیزان خود بگیرند.  با هر زنگ تلفنی از جا می پرند و هر بو و نشانه ای از عزیزانشان آنها را دیوانه می کند. چه قلب های بیشمار که سالیان سال است در اضطراب و اندوه تپیده است و هر لحظه منتظر شنیدن خبرهای خوب و خوشی بوده است که هیچوقت نیامده است. به خاطر خانواده های مستاصل این افراد هم که شده باید پا به میدان گذاشت و کاری کرد.

به هر حال مسئله مجاهدین اشرف ،یک مسئله انسانی ، ملی و جهانی است و نباید آسوده از کنار آن گذشت.

 و اما چه می توان کرد؟

 بخش عظیمی از ملت ایران خصوصا بعد از تقلب اتخاباتی سال 88  مرزهای خود را با حکومت جمهوری اسلامی مشخص کردند و با صراحت و شجاعت ، و با پرداختن بها های سنگین مخالفت خود را با حاکمان ایران اعلام کردند و با  شعار کلیدی &quot;مرگ بر دیکتاتور&quot;  نشان دادند که حکومت ایران را دیکتاتوری می دانند و آن را نمی خواهند. حکومت این پیغام مردم را شنید و در مقابل به خشونت و سرکوب متوسل شد ، و به خوبی دانست اندک گشایشی در فضای سیاسی ایران ، آنها را به سرنوشت دیگر رژیم های دیکتاتوری دچار خواهد کرد بنابراین با دقت و مراقبت مشغول انسداد همه روزنه هاست که مبادا حتی سخنی  به زبان آورده شود. آن کسانی که سخنانشان از همه موثر تر است در گوشه زندان هستند و آنها که عملشان از همه  موثر تر بود اعدام شدند و زیر تیغ اعدام هستند. نتیجه این تحولات دو ساله اخیر این شد که حساب مردم و حکومت روشن بشود . در این میانه هیچ کس حتی وفاداران جمهوری اسلامی دیگر تردید ندارند که حکومت به زور و خفقان بند است و روزی که قدرت سرکوب حکومت به هر دلیل از کار بیفتد - که خواهد افتاد - روز پایان حکومت حاکمان است. این دستاوردی است که نتیجه جانفشانی ها و از خودگذشتگی های  مردم در داخل ، و پیگیری و حمایت بی وقفه ایرانیان در خارج است و  نباید کوچک شمرده شود .

بنابراین تکلیف روشنفکران و هنرمندان  و دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی و حقوق بشری  در داخل و خارج با حکومت ایران روشن شده است و همه مردم جهان هم  دیده اند و شهادت داده اند که این حکومت دیکتاتوری است و با زور اسلحه و پول نفت سر پاست و در سراشیبی سقوط و انحطاط و شکست است و همه خواهان انحلال آن هستند ، هر چه زود تر بهتر.

برای حل مسئله مجاهدین نیز هم ، چنین  تصفیه حسابی لازم است. یکبار برای همیشه مردم ایران باید قیام کنند و بگویند آیا علاقه مند به تداوم حیات سیاسی این سازمان هستند یا نه. این لطفی است که مردم به سازمان مجاهدین و مجموعه هواداران آن خواهند کرد که بگویند در مورد آنها چه می اندیشند و از آنها چه می خواهند. بدون شک هیچ گروه و سازمانی این نگاه از بیرون را ندارد و یکسره روی حقانیت ها ، نقاط مثبت ، تاریخچه افتخار آمیز ، آرمان ها و آرزوها ، و مجموعه هواداران خود تمرکز می کند و قدرت خلاص کردن خود را پیدا نمی کند. فرقه حاکم بر ایران نیز چنین اند. مگر آنها هیچ حقانیتی ندارند؟ مگر هیچ افتخاری ندارند؟ مگر آرمان و آرزو ندارند؟ مگر طرفدار ندارند؟ به طور قطع دارند ، اما همه اینها سد راه دیدن حقیقت بزرگتری شده است  و آن اینکه این فرقه حاکم ضررش بر ای ایران و مردم ایران بیش از نفعش بوده و هست و از این رو مردم آنها را حاکم مقدرات خود نمی خواهند و خواستار فطع ید آنها از حاکمیت هستند. مجاهدین نیز حقانیت هایی دارند ، تاریخچه افتخار آمیزی دارند ، آرمان و آرزوهایی دارند ، هواداران قابل توجهی دارند، اما باید به اطلاعشان رساند که آیا قاطبه مردم آنها را به عنوان یک حزب موجه سیاسی و امیدی برای آینده ایران به رسمیت می شناسند یا نه. 

شاید بگوییم مردم موضع خود را نسبت به مجاهدین به خوبی آشکار کرده اند و مجاهدین هم به خوبی از این موضوع آگاه هستند بنابراین نیازی به این کار نیست.  اما در مورد حکومت ایران هم همین موضوع صادق بود ، هم مردم می دانستند و هم حکومت. ولی با به میدان آمدن مردم ، آنچه که در پستوی ذهن مردم بود و در لابلای پرده های قلوب آنها ، به خیابان آمد و ظهور جهانگیر پیدا کرد و گونه ای شد که جا برای انکار هیچ کس نگذاشت. مردم باید با مجاهدین هم تکلیف خود را روشن کنند. اگر این سازمان را نمی خواهند ، قبل از آنکه خونهای بیشتری از آنها ریخته شود ، قبل از آنکه در بن بست های عمیق تری قرار بگیرند ، و قبل از اینکه اشتباه دیگری مرتکب شوند که دودش به چشم همه برود ، به آنها به صراحت بگویند که به در خواست مردم ، انحلال سازمان را اعلام کنند و اجازه بدهند هواداران ساکن اشرف به آغوش دوستان و خانواده هایشان نه در ایران کنونی بلکه در اقصا نقاط جهان باز گردند ، بدون ترس از تعقیب سازمانی ، بدون ترس از نگاه نفرت آمیز مردم، بدون ترس از تحریم های مالی کشورهای غربی و بدون ترس از بودن در لیست تروریستها .

تردید ندارم ملتی که با بنیان گذار ولایت فقیه ، آیت الله منتظری ، آشتی کرد ، وقتی دید که منافع مردم را بر منافع خود و نظام برساخته خود ترجیح داد ، با مجاهدین سختی کشیده رنج دیده کشته داده اسیری و غریبی کشیده خسته ، آشتی خواهد کرد و آنها زیر پر و بال خود خواهد گرفت تا غبار خستگی از تن خود بفشانند و مزه زندگی آزاد را بچشند ، و آنگاه با ابزارهای نوین در راه امید و آرمان های خویش قدم بگذارند و به جمع کسانی بپیوندند که جز انحلال جمهوری اسلامی به چیز دیگری نمی اندیشند، نه با عَلَم کردن یک ایدئولوژی 
 جدید و سلب آزادی کسانی که به آن باور ندارند  ، بلکه با محور قرار دادن آزادی ، حق حاکمیت ملی و  اصول حقه حقوق بشری.

در این راستا ، می توانیم به یک پتیشن بین المللی خطاب به رهبران و هواداران مجاهدین بیاندیشیم که در آن بخواهیم به خاطر سلامت ساکنان اشرف ، به خاطر خانواده های نگران ِ سی سال در انتظار آنها ، به خاطر آشتی با مردمی که سالهاست با مجاهدین قهر کرده اند، به خاطر شهدای مجاهدی که قبل از اینکه فرصت کنند مرتکب جرمی شوند در دهه 60 اعدام شدند، به خاطر از بین بردن عذاب وجدان مجاهدانی که در اشرف نیستند ، به خاطر منتقل  کردن همه فشارها به حکومت دیکتاتوری ایران ، و در نهایت به خاطر قضاوت بی ترحم تاریخ در مورد کسانی که متعصبانه به چیزی می چسبند و جز خود را به رسمیت نمی شناسند ،  سازمان خود را منحل کنند ، و بگذارند ساکنان اشرف به آغوش خانواده ها برگردند و این تنش بی پایان به پایان خود نزدیک شود.

آیا شما  هم با این درخواست موافق هستید؟ 

در خاتمه این را نیز بگویم که اگر ما ایرانی ها قادر به حل مسئله خود با مجاهدین خلق  که یک گروه سازمان یافته ولی بدون قدرت سیاسی ، نظامی ، اقتصادی است نباشیم ، هرگز قادر به حل مسئله خود با حاکمان ایران  که صاحب این هر سه هستند نخواهیم بود. 











</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      در اعتراض به جنایت دولت عراق در حمله به ساکنان بی دفاع قرارگاه اشرف که  قدر مسلم با تایید آمریکا صورت گرفته است و موجبات خرسندی و شعف دولتمردان ایرانی را نیز فراهم کرده است ، آواز امروز را به سکوت برگزار کرده ام  ولی در پایین ، مطلبی نوشته ام که لطفا بخوانید
..................
..................
..................
      ..................




   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هر ساعتی خوش است تماشای بوستان*</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/04/post_199.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1731</id>
   
   <published>2011-04-07T19:19:10Z</published>
   <updated>2011-04-08T00:01:51Z</updated>
   
   <summary>امروز با آواز طنز آمده ام ، ولی  درخواست جدی دارم. راستش تحول اتفاقات در ایران و جهان آنچنان سریع و غافلگیر کننده بوده است که همه در یک حالت سرگیجه و بهت و ندانم کاری به سر می بریم.  التهابات خاورمیانه و پیروزی دو انقلاب ، زلزله و سونامی ژاپن  ، کشتار مردم لیبی و آنگاه حمله بی سابقه کشورهای غربی به لیبی ، دستگیری موسوی و کروبی ، افزایش فشار روی زندانیان ، کشتن بچه ها در تظاهرات خیابانی ، آمدن عید نوروز ، کشته شدن یک بازاری در زندان ، گرانی بی حد و حساب در ایران ، حمله پژاک به نیروهای انتظامی در کردستان و دیروز خودسوزی منجر به مرگ یک پناهنده ایرانی در هلند.  این همه ، به آدم مجال  تمرکز روی یک موضوع بخصوص را نمی دهد .

 ولی همه آن نابسامانی ها سر جای خودش، نباید از وضعیت زندانیانی که حرف دل ما را زده اند ولی چون خوب و موثر زده اند و در تیررس قوای امنیتی بوده اند و به زندان و شکنجه دچار شده اند، غافل شویم . لابلای این شلوغ پلوغی ها چند تا حکم اعدام هم صادر شده که اگر کاری نکنیم  در سکوت و بهت و سرگیجه ما به اجرا در می آید.


 کسانی که الآن منتظر اجرای اعدام حکم هستند یکی سعید قاسمی است و یکی شیرکو معارفی. سازمان عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام شیرکو در خواست اقدام فوری کرده است و ما هم باید هر کاری از دستمان بر می آید بکنیم. برای ساکنان خارج از کشور ، بهترین کار تماس با سفارت خانه هاست. همه سفارتخانه ها ایمیل و شماره فاکس دارند. اگر می خواهید معلوم نشود از چه شماره ای فاکس کرده اید ، از این وبسایت استفاده کنید.  این سایت ایمیل شما را می خواهد فقط برای تایید.
پیغامتان را داخل باکس بنویسید و ارسال کنید. یک ایمیل برایتان می آید ، آنرا تایید کنید و کار تمام است.
 

اگر هم داخل ایران هستید ، بهترین کار ،  فرستادن پیغام به استانداری کردستان یا  قوه قضاییه کردستان از طریق وبسایت آنهاست.

در یک متن دوخطی می نویسیم ، ما اقدام پژاک را محکوم می کنیم ، ولی اعدام زندانیان که در نهایت اسیر جنگی به شمار می آیند ، جز افزایش نفرت و خشونت نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت. صرف همکاری با یک گروه ولو مسلح  ، نمی تواند جوازی برای اعدام کسی باشد ، مگر اینکه آن شخص کسی را کشته باشد و بر همه یقین باشد و شاکیان خصوصی هم کوتاه نیایند. هر چند در این صورت هم راه هایی برای لغو اعدام وجود دارد ، ولی اقلا اعدام های خود را محدود به چنین مواردی بکنید که لااقل غیر از طرفداران سیاسی شما کسان دیگری هم به آن رضایت بدهند. این نباشد که یک خلق انبوهی از این کشتارها معذب باشند ولی شما به خاطر دست بالایی که دارید به آنها اعتنا نکنید و هر که را اراده کردید از میان بردارید.

صفحه
اقدام فوری عفو بین الملل هم اینجاست که در آن ایمیل و  توییتر خامنه ای و ایمیل لاریجانی را داده که با آنها تماس گرفته شود. ما با یک اقدام همه گیر ملی ، جلو اعدام  حبیب الله لطیفی را گرفتیم ، بیاییم جلو اعدام بقیه را هم بگیریم. فصل بهار است و دوره کرم ، لطفا قبل از اینکه بروید ، با کلیک کردن روی لینک های بالا ، کف دست دراز من چیزی بگذارید.


ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند




</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="همایون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      هر ضربه‌ای که بر در من تیق می‌‌کند
خاطر ز پشت پنجره تحقیق می‌‌کند

در رگ  ، بهار همچو پرستار ، عشق را
از سوزن نگاه تو تزریق می‌‌کند

هر ساعتی خوش است تماشای بوستان
لعنت بر آنچه وقت مرا ضیق می‌‌کند

گٔل را نگاه کن به کف و سوت و شور و حال
آن عندلیب را ، که چه تشویق می‌‌کند

از زخمه ی ترنم باران دل‌ اسیر
از دخمه ی گلو  ، هوس جیغ می‌‌کند

با جمع گو دلا که به تقسیم تن مده
از ضرب آنکه یکسره تفریق می‌‌کند

توقیف را اگرچه که سرلوحه کرده اند
زان بخت گو که کار به توفیق می‌‌کند

بر نوبهار مژده بر این را که شاعری
بی‌ وقفه از صفات تو تنسیق** می‌‌کند

(مهران)

*مهران ، عنوان شعر خود را &quot;شوخی با قافیه &quot; نهاده بود ولی به نظر من خیلی فراتر از شوخی با قافیه بود، برای  همین عنوان آن را عوض کردم
**تنسیق صفات : در فن بدیع عبارتست از ایراد صفات متعدد متوالی برای موصوفی واحد 


      اواز ضربی در شوشتری سی بمل. ریتم این آواز از ریتم های متداول چند چندمی نیست ، بلکه وزن شعر را که &quot;مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن&quot; است را دنبال می کند، شبیه گوشه  کرشمه که &quot;مفاعلن فعلاتن مفالن فعلن&quot; را دنبال می کند

از آنجا که شعر درون مایه طنز دارد آواز هم  رنگ و بوی طنز به خود گرفته است. 

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>در وصف بهار و یار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/04/post_198.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1730</id>
   
   <published>2011-04-03T04:29:44Z</published>
   <updated>2011-04-03T16:47:05Z</updated>
   
   <summary>دوستان نازنین ، این هم هدیه بهاری من. گمان نمی کنم زیبا تر از این بشود آمدن نورزو و بهار را توصیف کرد و در آخر هم گریز به یار زد و همه عشق وطراوتی که  بهار در تو انگیخته است را نثار یار کرد.

علت این همه تاخیر برای عرض ادب و گفتن تبریک اینکه منتظر شدم لا اقل آوازی بجوشد تا تقدیم کنم ولی نجوشید. گفتم اقلا با دکلمه ای میهمان خانه های شما بشوم . خواستم آن قصیده معروف سعدی را بخوانم که هر بیت آن معجزه ای است در وصف طبیعت ،  که می گوید :

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

داشتم سر یک بیتش با مهران عزیز گفتگو می کردم که پای قصیده  بالا را به میان کشید . بعد از آن مکالمه هر چه بیشتر خواندمش ، بیشتر به شکوه و زیبایی و لطافت و طراوتش پی بردم و خواستم حظی را که از آن برده و می برم با شما تقسیم کنم . اگر جایی از آن را متوجه نمی شوید که چه می گوید در بخش نظرات بنویسید برایتان می گویم.

به همان اندازه که شاکر این طبیعت بی همتا هستم ،  شکرگزار وجود پربرکت شاعران نیز هستم که خود معجزه طبیعت اند و بدون اینکه خود چگونگی آن را بدانند ، می توانند کلمات را  در هم بیامیزند  و زیبایی دیگری بیافرینند که در طبیعت آب و گل پیدا نمی توان کرد . وقتی سعدی می گوید:

باد گیسوی درختان چمن شانه کند
بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار

یک زیبایی جدیدی آفریده است که در صحن هیچ چمنی یافت نمی شود و جز این نیست معنای واقعی هنر، که اگر به دیده تحقیق بنگریم آن هم تحفه  دیگری است که به بشر داده شده است و نقش عجیب دیگری است شایسته تفکر و تشکر

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

به هر حال با تحفه های بهار آورده طبیعت آب و گل و نیز هدیه های جان بخش بر آمده از طبیعت جان و دل عارفان و عاشقان و شاعران  ، بهارتان فرخنده و نوروزتان پیروز باد.

 

</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="دکلمه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      <![CDATA[علم دولت نوروز به صحرا برخاست...زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری...که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید کله قاقم برف از سر کوه...یزک تابش خورشید به یغما برخاست
طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند...شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست
این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟...وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟
چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟...چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست
طارم اخضر از عکس چمن اش حمرا گشت...بس که از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست
موسم نغمهٔ چنگست که در بزم صبوح...بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست
بوی آلودگی از خرقهٔ صوفی آمد...سوز دیوانگی از سینهٔ دانا برخاست
از زمین نالهٔ عشاق به گردون بر شد...وز ثری نعرهٔ مستان به ثریا برخاست
عارف امروز به ذوقی بر شاهد بنشست...که دل زاهد از اندیشهٔ فردا برخاست
هر دلی را هوس روی گلی در سر شد...که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست
گوییا پردهٔ معشوق برافتاد از پیش...قلم عافیت از عاشق شیدا برخاست
هر کجا طلعت خورشید رخی سایه فکند...بیدلی خسته کمر بسته چو جوزا برخاست
هرکجا سروقدی چهره چو یوسف بنمود...عاشقی سوخته خرمن چو زلیخا برخاست
با رخش لاله ندانم به چه رونق بشکفت...با قدش سرو ندانم به چه یارا برخاست
سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست...که ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست
به سخن گفتن او عقل ز هر دل برمید...عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف...گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
ترک عشقش بنه صبر چنان غارت کرد...که حجاب از حرم راز معما برخاست
سعدیا تا کی ازین نامه سیه کردن؟ بس...که قلم را به سر از دست تو سودا برخاست

<a href="http://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh5/">(قصیده ای از سعدی</a>)]]>
       دکلمه 
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دکلمه میهمان - پریای شهر ما</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/02/post_197.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1729</id>
   
   <published>2011-02-14T04:10:50Z</published>
   <updated>2011-02-14T05:09:36Z</updated>
   
   <summary>پیغام دوست نازنینم وحید:

علی جان فردا در ایران شور و حالی بر پا خواهد بود.  ما حتماً جای شما و دیگر هموطنان عزیزمان در خارج را در میدان تحریر، ببخشید! در میدان آزادی خالی می کنیم.

به امید آزادی

وحید عزیزم ،

هر چقدر دنبال کلمات می گردم که حس خودم را از پیغام تو بیان کنم ، نمی توانم. حس من آمیزه ای است از غرور ، که مرا همراه خود میدانی در این راه آزادی ، شادی ،  ازاینکه امید از قلب جوان تو بیرون نرفته با وجود اینهمه نامردمی ، حیرت ، از اینکه اینهمه شجاعت و مردانگی در سایه این همه سرکوب و خشونت چگونه مگر می شود ، ترس ، از اینکه مبادا سر تو و دیگر گل های نازک بوستان وطنم بلایی بیاید ، شرم ، از اینکه در ساحل عافیت نشسته ام ، و  حسرت از اینکه نیستم تا شانه به شانه هم سرودخوان و آواز خوان  دل به دریا بزنیم و با دلهای دریایی دیگر ،  رقصان و سر از پا نشناخته همچون موج، بپیچیم و بشکافیم و سینه سپر کنیم  وبکوبیم و نیارامیم و بمانیم تا کام خود بگیریم 

جای من واقعا خالی
</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازهای میهمان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="دکلمه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      <![CDATA[پریای شهر ما
از اون  دورا
نگاه به ما ها میکنن
توی این شب سیاه
ناله و بلوا میکنن

اونطرف یکی پری مثل ندا
سبز سبز،
توی سینه ش گلوله ای جا کرده وا

یه طرف ترانه با اون شال سبز
هنوزم وحشت و خشم  توی صداش
آتیش جهل و هوس سوخته پراش

اونطرف جوونکی معصوم وبی غش و ریا
نشسته آروم بی صدا
میگه اشکان اسمشه
غمی غریب تو چشمشه

یه طرف نشسته آروم مصطفی
هنوزم توی گلوش اسم خدا

اون یکی داد میزنه از اون دورا 
که منم  شهید آزادی تون 
واسه اون گذشتم از دنیا و جون 

 .....
آی آدما آی آدما
چی بگم از پریای شهر ما
همشون یه جا جمع ان، چشم براه
پریای شهر ما 
داد میزنن با یک صدا 
آی آدما آی آدما
دست ما از دار دنیاتون کوتاست
چشم امید ماها به همت و کار شماست
آی آدما آی آدما
نزارین خون ماها هدر بشه
اون ناله های مادرا
گم و بی اثر بشه
گوش کنید از اون دورا صدا میاد
صدای مادرا میاد
یکی از داغ گلش
داره هی زار میزنه
دیگری نمیدونه
از دوری دسته گلش چیکار کنه
اون یکی هر روز میره جلو اوین
زار میزنه به این کافرهای بی دین
شما رو به خدا قسم
 بهم بگین
سهراب من آخه کجاست؟
بی خبر که سهرابش پیش خداست

آی آدما آی آدما
خوب گوش کنید از اون دورا صدا میاد
صدای شلاق و باتوم
رو سر بچه ها میاد
صدای محسن و امیر
از پشت میله ها میاد

پریا داد میزنن با یک صدا 
آی آدما آی آدما
دیو سیاه موندنی نیست
امید سبز
به زور زنجیر و باتوم
از تو دلا
روندنی نیست
بیاید با هم
همفکر و هم صدا بشیم
با یکدلی
از دست دیو بد سرشت
رها بشیم
من و تو تنها نمونیم
جمع بشیم و ما بشیم
تیر بشیم
از یک کمون آرشی رها بشیم
ضحاک و بیچاره کنیم
مار سیاه رو از دوشاش جدا و آواره کنیم

آی آدما آی آدما
دیو پلید میخواد ما رو بترسونه
امید و از دل ماها
به زور شلاق و باتوم 
وا بستونه
آی آدما آی آدما
هیچ میدونید کلید پیروزی کجاست
جایی نگردید
اون کلید امید قلبهای شماست
قدر کلید و بدونید
دیو سیاه بد سرشت و از خونه
با همدلی بتارونید

(<a href="http://b-aram.blogspot.com/">ب. آرام</a>)]]>
      <![CDATA[اجرای دکلمه از یک دوست سبز که می خواد ناشناس بمونه 

<br><br>
<br><br>
و این هم کلیپی که برای این دکلمه ساخته شده:
<br><br>
<iframe title="YouTube video player" width="480" height="390" src="http://www.youtube.com/embed/_rC9sbmiTY8" frameborder="0" allowfullscreen></iframe>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مبر زیاد خود تو ما را</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2011/01/post_196.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2011:/blogs/songsdaily//1.1728</id>
   
   <published>2011-01-31T20:45:55Z</published>
   <updated>2011-01-31T21:49:26Z</updated>
   
   <summary>نزدیک 8 ماه از غیبت من در اینجا می گذرد. به چند نفر عذر خواهی بدهکارم  و به چند نفر تشکر بی پایان ، و همه خود به خوبی می دانند بنابراین نام نمی برم.


خدمت شما عرض کنم که بد جوری پشت آواز خواندن من باد خورده است و زمان می برد تا دو باره روی غلتک بیفتم. عجالتا تصنیف امروز باشد برای شکستن طلسم بی صدایی ، هر چند که به شدت وصف حال هم هست.

در طول این هشت ماه اتفاقات بسیاری افتاده  ولی آنچه بیش از همه روح و روان مرا آزرده است ، آن بوده که بر سر زندانیان و خانواده های آنان رفته و می رود. تعدادی از آنها با بی رحمی اعدام شدند در حالی که هیچ شاکی خصوصی نداشتند و کسی هم منتظر قصاص آنها نبود. اسیرانی بودند در چنگال سیستم قضایی ایران که در بهت همه کسانی که پیگیر مسائل آنها بودند اعدام شدند ، غالبا بدون آگاهی خانواده ها و وکلا و فعالان حقوق بشری.

این آدمکشی های سیستم قضایی ایران را همیشه تشبیه کرده ام به کشتن گروکانهایی که اوایل حمله آمریکا به عراق  توسط گروه های تروریستی در مقابل دوربین ها انجام می شد. آنها قسی القلب ترین آدم های روزگار بودند و وجدان همه بشریت را با نمایس آن سبعیت جریحه دار کردند و اینها هم پست ترین و خشن ترین لایه های اجتماع ایران هستند که دست روزگار به آنها برتری نظامی داده است تا به دلایلی که وجدان هیچ بشری را آرام نمی کند گروگانهای خود را پیش چشم جهانیان اعدام کنند. آخرین آنها زهرا بهرامی که هنوز هم وقتی به آن فکر می کنم نمی فهمم حتی اگر 450 گرم کوکایین هم از او گرفته باشند چرا باید ظرف یکسال و با این عجله اعدامش کنند . البته دلیل آن معلوم است چون در تظاهرات عاشورای 88  هم شرکت داشته که گناهی است غیر قابل بخشش.

اگر آن تروریست ها از سر ترس و زبونی و برای رسیدن به اهدافی فراتر از ظرفیت وجودی شان گروگانهای خود را سر می بریدندند ، حاکمان قسی القلب ما هم از سر ترس و یاس و زبونی گروگانهای خود را می کشند و شک ندارم که به سرنوشت همانها هم دچار خواهند شد. 

با همه این تفاسیر ، برای جلوگیری از  اعدام های در راه ، باید هر کاری از دستمان بر می آید بکنیم. درست است که ما را خسته کرده اند ، از بس تلاش کرده ایم و نتیجه نداشته است ، ولی نباید تن بدهیم. باید ماشین اعدام حکومت را متوقف کنیم و اگر نمی توانیم ، لا اقل رسوا کنیم مبادا به اعدام هاییی که می کنند مشروعیت بدهند. در سیستم قضایی فاسد و نامشروع ایران ، حتی با اعدام قاتل ها  و قاچاقچی ها هم باید مخالفت کرد  ، زیرا همه اولا محصولات فساد همه گیر اجتماعی هستند که مسئول آن در درجه اول خود حکومت است ، و در ثانی ، وقتی سیستم قضایی ، حقوق انسانی بهترین فرزندان این سرزمین نظیر احمد زیدآبادی و نسرین ستوده و مجید دری و ضیاء نبوی و عماد بهاور و صدها مثل آنان را   به طرز مهوع و دردناکی زیر پا گذاشته و می گذارد ، پر پیداست که با لایه های دیگر اجتماع چه می کند.

باید یکپارچه بر علیه اعدام قیام کنیم ، حتی اعدام قاتلان و مفسدان. ما که در این سوی آبها زندگی می کنیم  با چشم خود دیده ایم که چگونه بدون حکم اعدام  
 چرخ قضای این مملکت ها می چرخد و آمار خشونت و فساد به طور غیر قابل باوری پایین تر است. وقتی حکم اعدام برداشته شد ، خانواده مقتولان هم یاد می گیرند که برای انتقام از قاتل به زندان ابد او رضایت بدهند و در پی کشتن اش نباشند.

کلیپ زیر کلیپ خوش ساخت ، آموزنده و اثر گذاری است. حتما آن را ببینید:



آخرین کسی که الآن به طناب دار نزدیک شده است ، سعید ملک پور است که ساکن تورنتوی کانادا بوده ولی برای کاری به ایران رفته و گرفتار شده است . او را می خواهند به اتهام برپایی سایت های متستهجن اعدام کنند در حالی که ایشان برنامه نویس کامپیوتر است و روحش هم خبر نداشته که از نرم افزارهای او استفاده کرده اند برای سایت های پورنو. در این رابطه کلیپ زیر را هم ببینید.  ظاهرا یک عده ای تشنه به خون  در انتظار طعمه ها و شکارهای  آسانی هستند که بشود به راحتی به آنها برچسب های مشروعیت آفرین چسباند و آنها را برای نمایش اقتدار پیش طرفداران  و مزدوران ، و ایجاد ترس در نزد عامه مردم اعدام کرد:





</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="ساخته های دیگران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="همایون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      اگر به جمع خستگان به گوش دل شکستگان
پیام ما ترانه ما نمی رسد سرود عاشقانه ما نمی رسد
بدان که با همه خموشی امید من پر از ترانه و پیامم
مبر ز یاد خود تو ما را امید من مزن به سنگ فتنه جامم
اگر چه سر به زیر پر دارم گره چو غنچه بر جگر دارم
هوای نغمه خوانیم نرفته از یاد سروش آسمانیم نرفته از یاد
به صفای چمن چه سحرها ره صحرا نگرفتم
ز نسیم صبا چه خبر ها که ز گلها نگرفتم
شبی ز قدسیان نشانه ز پرتو سحر بگیرم 
مگر چو مهر جاودانه دوباره بال و پر بگیرم 
دل اگر بدهی بازم به فلک رسد آوازم 
به فرازم اگر خواهی بگشا پر پروازم

(بیژن ترقی)
      تصنیف همایون ساخته زنده یاد علی تجویدی. اجرای من در همایون سی کرن، نیم پرده پایین تر از اجرای استاد شاه زیدی. استاد شاه زیدی این تصنیف را در آلبوم سروش آسمانی با تنظیم فریدون شهبازیان به زیبایی هر چه تمامتر اجرا کرده اند.




   </content>
</entry>
<entry>
   <title>درنگ بایدم امروز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2010/04/post_195.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2010:/blogs/songsdaily//1.1726</id>
   
   <published>2010-04-05T04:51:48Z</published>
   <updated>2010-05-11T21:33:13Z</updated>
   
   <summary>ادامه گفتگوی من با محسن:
(آخرین نوشتار او در زیر و بقیه گفتگوها در ذیل دو آواز قبل تر آمده است)

---------------------------------------------
محسن جان سلام

باز هم شرمنده از تاخیر در جواب.
نوشتن را می گذارم برای یک فرصت فراغت ، و ای دریغ که دست نمی دهد به سادگی.

قبل از هر چیز ، خوشحالی خودم را از اشتباهی که در برداشت از تو داشتم اعلام می کنم و بابت نسبت هایی که داده بودم ، اگر چه از سر نفرت و بد خواهی نبود ، پوزش می خواهم . اگر اشتباه کردم شاید به خاطر زاویه ورود تو بود به  بحث ، که شباهت بسیار داشت به فرقه گرایانی که گمان می کنند  تنها یک حکومت بر حق در جهان وجود دارد و آن هم همین است که ما داریم . الآن که می بینم اینگونه نیست ، انرژی بحث را منتقل می کنم به جایی دیگر ، و آن همان سوالات اساسی است که قبلا پرسیده بودی و به اعتقاد من اصل اصل اصل همه این حرفها و بحث هاست.

پیش از آن ، دو چیز را در باره نوشته اخیرت بگویم: یکی اینکه تو همیشه کارهای &quot;از سر احساس&quot; را چه موضع گیری خانواده ندا باشد ، چه بعضی از حرفهای من ، مردود و آغشته به خطا می دانی ، در حالی که اگر نیک بنگری ، آدمیزاد سرمایه ای بجز همین احساس ندارد. از قضا آنچیزی که عقلی  قلمداد می شود ، آن چیزی است که به ذهن انسان آرامش عطا می کند ، و این آرامش فقط از دریچه احساس قابل ادراک است . دانشمندی که سالها به دنبال پاسخ یک سوال می گردد ، تنها وقتی آرام می گیرد که به آن احساس آرامش برسد ، چنانکه  ارشمیدس در حمام رسید یا نیوتن زیر درخت سیب. چه بسا که پاسخ هایی باعث آرامش ذهن آدمیزاد شده اند  و سالها درست قلمداد شده اند ولی بعدها نادرستی آنها ثابت شده زیرا دیگر به ذهن آرامش نمی داده اند. مثلا تعبیر ارسطویی جاذبه که هم جنس ، هم جنس را جذب می کند ، و برای همین دود به آسمان می رود و سنگ بر زمین می افتد ، سالیان سال در عین نادرستی ، به ذهن نسل اندر نسل آدمیان بعد از ارسطو آرامش می داد و درست و علمی قلمداد می شد ، در حالی که  الآن چون چنان حس آرامشی ایجاد نمی کند ، کسی آن را نمی پذیرد. البته شاید هنوز در بعضی مدارس و حوزه ها که علم جدید وارد نشده است ، فیزیک ارسطویی به مردم آموزش بدهند و ذهن آنان را به آرامش برسانند. به هر حال از آنجا که آدمی دسترسی به حقیقت مطلق ندارد ، باید در هر مرحله دلخوش از آن چیزهایی باشد که به او آرامش می دهند. ما مثلا نمی دانیم در دل اتم چه می گذرد ، برای همین ، قصه هایی از ذرات بنیادی ساخته ایم و ذهن ما را در مواجهه با دنیای زیر اتمی ، از تشویش نجات دهد و تا زمانی علمی و معتبر است که چیزی آرامش دانشمندان را به هم نزند.  این مثالهای علمی را گفتم تا روشن شود که حتی  در عالم فیزیک و ریاضی هم احساس آدمی است که فرمان می راند ، چه رسد دیگر در مسائل مذهبی و اجتماعی و سیاسی. منتها در عالم علم ، وقتی کسی چیزی پیدا می کند و با آن به آرامش می رسد ، دیگران هم با آن به آرامش می رسند ، چون شواهد آن ، شواهدی هستند که انکار ناپذیر اند ، یا اینکه شاهدی بهتر پیدا نشده است. متاسفانه یا خوشبختانه در عوالم دیگر نظیر دین و فلسفه و اخلاق ، و یا حتی بعضی علوم انسانی نظیر جامعه شناسی و روانشناسی ، چنین اجماع نظر علمی به دست نمی آید ، چون شواهد برای همه پذیرفتنی نیست.

این همه را گفتم که مبادا به احساس خودت ، من و بقیه نمره کمی بدهی و آن را غلط و منحرف بدانی و حتما به دنبال آن باشی که برایش گواهی عقلی پیدا کنی. احساس ، مهمترین ابزار ما برای درک و شناخت عالم خارج است و همان چیزی است که می گوید این غذا خوردنی است آن نه ، این چهره پسندیدنی است آن نه ، این گل بوییدنی است آن نه ، این اندیشه پذیرفتنی است ، آن نه ؛ این موسیقی شنیدنی است ، آن نه. آن چیزی که از آن باید پرهیز کرد ، احساسات کور و محدود و زودگذر است که اشکال آن نه در احساسات بودن آن بلکه در کوری و کوتاهی  آن است که باعث می شود ناقص بماند و تصویری از همه موضوع به دست ندهد. اما  به هر حال از آنجا که به دست آوردن تصویر مطلق و کامل از هر چیز برای آدمی محال است ، باید  در جایی توقف کرد  و بقیه را واگذار کرد و خاضعانه گفت :&quot;بر اساس دانش من ، چنین است و چنان&quot;. به قول حافظ:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

و توکل چیزی نیست جز اعتراف به نداشتن دسترسی به همه ابعاد یک موضوع. این توکل در عالم علم هست در عالم صنعت هست ، در عالم اندیشه هست ، در عالم قانون و قضاوت هست ، و طبعا در زندگی روزمره هم باید باشد وگرنه هیچ چرخی به گردش در نمی آید.

یکی دیگر از مثالهای  دخالت  احساسات  ، ایمان آوردن به خداست. من هرگز ندیده و نشنیده ام که کسی با خواندن کتب فلسفی اثبات وجود خدا ، به خدا ایمان آورده باشد . همه اول به یک دلیل احساسی نظیر عشق به پیامبر یا امام یا مرشد یا دوست ، یا  از ترس پدر یا معلم یا آتش جهنم یا محرومیت اجتماعی   ایمان می آورند ، سپس ایمان خود را به مدد احتجاجات فلسفی تحکیم و محافظت می کنند که البته  اشکالی هم ندارد به شرط آنکه نقطه شروع ایمانشان یادشان نرود.

پس لطفا احساسات را خوار نکنیم و آن را به پای دستورالعمل ها و داستان سرایی ها و فلسفه بازی ها و تلقین ها و ایدئولوژی ها و حتی قوانین ، بی ارزش نکنیم. خوار کردن و خوار دانستن احساسات بشری ، راه را بر مسخ بشر در مقابل پدیده های غیر بشری و ضد بشری باز می کند. مثلا احساس سه میلیون ایرانی روز 25 خرداد این بود که تقلب شده است و آنها را به خیابان کشاند که بگویند &quot;رای من کجاست&quot; . اما هنوز عده ای می گویند &quot;شواهد&quot;ی برای تقلب در انتخابات ندارند. این یعنی خوار دانستن احساس آن همه آدم  در مقابل  بخشنامه ها و بیانیه ها و کاغذپاره های  وزارت کشور و شورای نگهبان. متاسفانه در مملکت  های ایدئولوژیک ، همه چیز در مقابل ایدئولوژی حاکم خوار است ، ولو احساسات رقیق و صادقانه افراد باشد. آنجاست که در روز روشن و در زیر آفتاب نیمروز ، از مردم دلیل می خواهند که برای آفتاب روشن دلیل بیاورند و اگر نیاوردند ، بگویند بفرما ، دلیل ندارید ، بنابر این همان است که ما می گوییم بنا براین شب است ، و خبر ندارند که به قول مولانا:

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب

نکته دوم که بی ارتباط با نکته اول هم نیست این که از نوشته هایت چنین بر می آید که خود را غلام دین و بالاخص  دین اسلام و مخصوصا شیعه و به طور خاص ، شیع دوازده امامی و به طور خاصتر نوع فقاهتی آن می دانی. این مقام تابعیت  و سرسپردگی یا به اختیار به دست آمده است یا به اجبار. اگر به اجبار به دست آمده است ، که خودت می دانی بی اعتبار است . البته مایه ننگ و بد نامی نیست ، زیرا به هر حال تاریخ و جغرافیای آدمی چیزهایی را برای او به میراث می آورد که او را از آنها گزیر و گربزی نیست ، مثل زبان فارسی که بدون آنکه ما انتخاب کرده باشیم پشت قباله ما خورده است. به راحتی  می شود در یک خانه مسیحی کاتولیک به دنیا آمد و مسیحی کاتولیک شد  که البته ساده ترین راه است. تو هم می توانی در یک خانواده معتقد شیعی به دنیا آمده باشی ،  وقتی هم به سن اندیشیدن رسیده ای  همه کتب فلسفی که شیعیان در مورد بر حق بودن خودشان نوشته اند خوانده باشی و بر این باور محکم شده باشی که بر حق ترین مذهب و فرقه جهان را داری. اینها اشکالی ندارد به شرط اینکه یادت مانده باشد که ایمان  تو  از یک اجبار محیطی خانوادگی شروع شده است و الآن به یک یقین محکم تبدیل شده است، بنابر این نباید کسان دیگری که در یک تاریخ و جغرافی دیگری به دنیا آمده اند و راه دیگری را طی کرده اند ، گمراه یا متفاوت یا بد شانس بدانی که از دور از حقیقت افتاده اند.  اگر همه چیز از اجبار شروع شده است ، دیگر جایی برای بحث و گقتگو هم نمی ماند چرا که تو در آن فرقه به دنیا آمده ای من در این فرقه. یا باید  همدیگر را به رسمیت بشناسیم یا باید بر سر و مغز هم بکوبیم. اگر همه چیز از اجبار شروع شده است بهتر است بقیه اش را هم به دست جبر خداوند و روزگار بسپاریم و اینقدر خودمان و دیگران را اذیت نکنیم.

پس فرض من بر این است که این تابعیت و سرسپردگی را خود انتخاب کرده ای ، در حالی که این امکان را داشته ای که سرسپرده مکتب دیگری یا فرد دیگری بشوی. اگر چنین باشد ، تو در زمان انتخاب ، هنوز فرد آزاد و مختار و فرا اندیش و صاحب انتخابی بوده ای. یعنی قبل از پذیرش دین و قرآن هم آدم با بصارت و ذکاوتی بوده ای . اگر گمان کنی قبل از دین ، آدم گمراه و خطاکاری بوده ای ، بنابراین این انتخاب تو هم باید گمراه و خطا  بوده باشد و باید در انتخاب خود شک کنی. اما اگر انتخاب تو صحیح بوده است ، یعنی قبل از دین هم آدم راست اندیش و صاحب تمییزی بوده ای.

این نکته ای است که اغلب دینداران از آن غفلت می کنند ، و همین که دیندار می شوند یک مرتبه همه تشخیص و تمییز و ذکاوت و نفس و انتخاب خود را باطل می شمارند و عنان اختیار نفس و عقل را به  کف دین می سپارند تا هر کجا خواست آنها را ببرد.   چنین کاری ، کار آدمهای عاشق است نه آدمهای عاقل. عشق بدان معنا که جز معشوق چیز دیگری نبیند و دچار همان احساسات کوری  شود که در بند اول گفتم. . احساساتی که روزنه را بر یقیه احساسات ببندد و فقط اجازه به آنهایی بدهد که دین جواز ورود آنها را می دهد ، در حالیکه وقتی هنوز دینی نبود ، خود دین هم از همین دریچه ها وارد شده بود. این به سان میهمانی است که  صاحب خانه با آغوش باز به او در گشوده است  ، ولی  وقتی وارد شده است ، اختیار خانه از صاحب خانه گرفته است و او را دیگر لایق دربانی نمی داند. ممکن است میهمان آنقدر عزیز باشد که آدمی همه اختیار خود به او بسپارد، ولی مهمان خوب کسی است که دست صاحب خانه را نبندد و هیچگاه هم احساس مالکیت نکند.

آنچه که پیش تر نوشتم و تو بر آن خرده گرفتی این بود که من دین را میهمان خانه می دانم و همه اعتبار را به آن صاحب خانه بصیر و میهمان نواز و مختاری می دهم که در را به روی میهمان خود گشوده است و از هم نشینی با او لذت می برد و هر گاه از دست او خسته شد او ار بیرون می کند تا میهمان عزیزتری به صحن و سرای خود بیاورد ، در حالی که تو میهمان را آورده ای و خودت را و نفس ات را و عقل ات را و اختیارت را در پیش پای آن ذبح کرده ای. من هر چه می گویم از زبان صاحب خانه می گویم ، تو هر چه می گویی از زبان میهمان.

این مطلب طولانی شد ، پرداختن به اصل اصل اصل را می گذارم برای نوشتار بعدی.

با سپاس از صبوری تو
دوستدار
علی

--------------------------------------
محسن
--------------------------------------
سلام علی جان

از اینکه بالاخره جواب ایمیلم را دادی متشکرم

به نظر من اشکالاتی بر گفته های شما وارد است :

1.      فرمودید احساس ، مهمترین ابزار ما برای درک و شناخت عالم خارج است و همان چیزی است که می گوید این غذا خوردنی است آن نه ، این چهره پسندیدنی است آن نه ، این گل بوییدنی است آن نه ، این اندیشه پذیرفتنی است ، آن نه ؛ این موسیقی شنیدنی است ، آن نه

 اولا منظور شما از احساس چیست ؟ در مثال هایی که زدید احساس در هر کدامشان به معانی مختلف است ( خوردنی بودن غذا : عقل حکم می کند به خوردنی بودن یا نبودن  -  این چهره پسندیدنی است : عرف   -   این گل بوئیدنی است  : سلیقه و تا کمی عقل  -  این اندیشه پذیرفتنی است  :  فعلا گمان است تا مگر دلیلی آورده شود  -  این موسیقی شنیدنی است :  ذوق ) شما به مجموع اینها می گوئید احساس . منظور چیست ؟  یعنی ادراک یا چیز دیگری ؟ اگر ادراک باشد که یعنی همان تعقل یعنی فکر کردی ، تمام دلایل را بررسی کردی و سپس به این نتیجه رسیده ای که مثلا فلان غذا آیا خوردنی است و یا دارای ضررهای بی شمار است که اگر دومی باشد عقلت بهت می گوید ای صاحب من! این غذا برای تن و روانت مضر است .

از طرف دیگر برخی از این مثال ها  موید و دلیل دارند و برخی ندارند آنهایی که دلیلی برایشان هنوز نیاورده شده  صرفا یک گمان هستند و مطمئنم که هیچ فرد عاقلی عقلش و ادراکش حکم نمی کند بر اینکه دلخوش احساسی بدون دلیل باشد .

 بنابراین اینکه فرمودید احساس مهمترین ابزار  درک است  کاملا متفاوت است با احساسات مردم نسبت به تقلب درانتخابات . زیرا احساسات مردم نسبت به تقلب در انتخابات صرفا یک گمان است و باید دلائلی محکمه پسند ارائه شود که جابجا شدن بیش از 10 میلیون رای را توجیه کند نه اینکه همین مردم احساساتی به خیابان ها بریزند و آسایش و امنیت دیگران را مورد مخاطره قرار بدهند و یا اینکه مغازه ها و بانک ها و وسایل عمومی را به آتش بکشند که احساس ما به ما می گوید که تقلب شده است گرچه در همینجا هم این احساس به مردم تلقین شده بود آن هم قبل از انتخابات . بله در صورتیکه این احساس را خود مردم و بدون دخالت مخالفان داخلی و خارجی بلکه با شواهدی که در انتخابات نشان می داده که مثلا آقای محسن رضائی این دوره رای نمی آورد ولی با کمال تعجب رای بیاورد بدست بیاورند این احساس و گمان صحیح است و باید از راه آن وارد شد و اعتراض کرد نه اینکه اصلا انتخابات برگزار نشده تقلب در انتخابات را از چپ و راست به مردم تلقین می کنند . اما شما می گوئید : تقلب در انتخابات مثل روز روشن بود . مردم که نگفتند خب حداقل شما دلایلتان را برای من بگوئید تا برای من هم این آفتاب روشن طلوع کند. اینکه روز عاشورا به یک دین و عقیده توهین شود و روزی که چندین صد سال است عزا گرفته می شود عده ای به اسم تظاهرات روز شادیشان قرار دهند اینهم جزو احساسات  3 میلیون ایرانی هست ؟

 

ثانیا احساس همیشه یقین آور نیست و چیزی که یقین آور نباشد ارزشی ندارد و نقش بر آب زدن است . مثلا  زمانی که شما یک قاشق را داخل یک لیوان آب قرار می دهید احساس می کنید که قاشق خم شده اما واقعا اینطور نیست این احساس شماست که عقل را تحت تاثیر خود قرار می دهد و عقل طبق دریافتی که از حس می کند حکم به خمیده شدن قاشق می کند . یا مثلا احساس شما بهتان می گوید محسن از حمایت کنندگان کورکورانه حکومت فعلی است یا محسن غیر شیعه را مستحق نابودی و نیستی می داند یا اینکه محسن  از آن افرادی هست که میخواهد با زور چیزی را به کسی بقبولاند و... ولی بعد از مدتی که با هم صحبت می کنید معلوم می شود محسن اینطور نبوده که شما احساس می کردید و بعد می گوئید : خوشحالی خودم را از اشتباهی که در برداشت از تو داشتم اعلام می کنم. در این موارد بازهم اشکالی ندارد که احساس شما کج بفهمد مشکل آنجاست که کسی را با احساس خود متهم به چیزی کنید که حتی سبب کشته شدنش و ریختن آبرویش شود ! پس نمی توان فقط با احساس جلو رفت یک چیزهای دیگری نیز نیاز می باشد .

 

ثالثا : اگر بنا  براین باشد که هر چند وقت یکبار عده ای احساس بکنند که فلان چیز بد است و فلان خوب و بخواهند برای اثبات نظر خود تظاهرات کنند و خیابان ها را به آتش بکشند نتیجه اش نا امنی و سلب سایش عمومی است مثلا عده ای احساس کنند همجنس بازی چیز خوبی هست و بخواهند تظاهرات کنند یا عده ای احساس کنند مخالفین نظام را که در داخل هستند را باید قلع و قمشان کرد و بخواهند تظاهرات بکنند ببین چه مملکتی میشه !!

در ضمن من احساسات را خوار نکردم بلکه می گویم احساساتی که صرفا گمان هستند را نمی توان پذیرفت و اگر کسی بر این قبیل احساسات تکیه کند مثل کسی است که با طناب پوسیده به چاهی عمیق می رود .

واینکه من  کارهای &quot;از سر احساس&quot; را مردود و آغشته به خطا می دانم بخاطر این است که بسیاری از چیزهایی که شما احساس تلقی می کنید گمان هستند نه ادراک و فکر می کنم شما دچار مغالطه لفظی شده اید مثل اینکه بگوئیم در باز است ، باز یک پرنده است ، پس در یک پرنده است !

 

شاید لازم باشد دوباره در قالب مثال اشکال شما را خاطرنشان کنم : یکبار می گوئیم فلانی احساس کرد به اشیاء نیروئی وارد می شود و به طرف جسم سنگین تر کشیده می شود و پس از بررسی های فراوان و آزمون و خطا استقرا می کند که این جاذبه عمومی است که هر جرمی را به طرف جرم بزرگتر از خودش  می کشاند و این احساس او تبدیل به ادراک می شود یعنی می فهمد که نیروئی جاذب وجود دارد

اما یکبار می گوئیم فلانی بر اثر تلقین زیاد احساس می کند که مبتلا به ایدز شده ولی پس از بررسی و آزمایش خون متوجه می شود که مبتلا نشده و صرفا یک گمان بوده است

یکبار هم می گوئیم فلانی احساس کرده آقای فلان قاتل پدرش هست در حالیکه او فقط به دلیل فوت پدر احساساتی شده است !

 

طبق گفته خودت : اگر گمان کنی قبل از دین ، آدم گمراه و خطاکاری بوده ای ، بنابراین این انتخاب تو هم باید گمراه و خطا  بوده باشد و باید در انتخاب خود شک کنی علت خطا بودن انتخاب من احساس غلط من بوده است پس نمی توان صرفا گوش به حرف احساس داد البته ناگفته نماند که احساس من نسبت به آواز خوش بخاطر ذوق شنوائی من و شنیدن این الحان در بهشت بوده است :

 

ما همه اجزاء آدم بوده ایم       از بهشت این لحن ها بشنوده ایم

 

رابعا :فرض می کنیم که  احساس ، مهمترین ابزار ما برای درک و شناخت عالم خارج است پس عالم تجرد را با چه درک کنیم و بشناسیم ؟ آخرت را چطور (البته اگر آخرت را قبول داشته باشید) ؟ ارتباط این دنیا با آن دنیا را چطور ؟

 

در ضمن من فکر میکنم شما باید بتوانید معنای ادراک و احساساتی شدن را از کلمه احساس کردن تشخیص و تمییز بدهید و الا شما پی در پی دچار مغالطه می شوید و اطرافیان خود را که احیانا مخالف شما هستند را متهم می کنید و یا احساساتی می شوید و مثلا برای اکبر گنجی و ندا سروده ای می خوانید (جدی نگیرید !) .

 

2.      در صحبت های شما تناقضاتی واضح هست زیرا از طرفی می فرمائید : دینداران عنان اختیار نفس و عقل را به  کف دین می سپارند تا هر کجا خواست آنها را ببرد که این همان توکل است و با این مخالفید چرا که برای نفس و عقل و دانشتان خیلی احترام قائلید و از طرف دیگر شعر خواجه را دلیل می آورید که :

 

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 

در حالیکه این شعر نقض مدعای شماست که بر اساس دانش من چنین است و چنان خواجه می گوید تکیه بر دانش خود کافریست بلکه باید دانش ( عقل و نفس و حس ) خود را به خداوندگار بسپاری ! در اصل شما کلام حقی را آوردید و از آن اراده باطلی کردید همانطور که علی علیه السلام فرمود : کلام حق یراد بها الباطل  : کلام حقی که از آن اراده باطل می شود . در حالیکه به نظر من باید همه چیزمان را به دین و صاحب آن (خدا) بسپاریم چون ما از خودمان چیزی نداریم و فقیر نه بلکه عین فقر هستیم و این معنای توکل است در شعری که از زبان خواجه شیراز فرمودید . زیرا اگر این حجاب ها را (عقل و نفس و حس و...) بر نداریم هیچگاه موفق به لقاء حق و وصال به حقیقت نمی شویم همانطور که خواجه شیراز فرمود :

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

3.      شما فرمودید که من دین را میهمان خانه می دانم و همه اعتبار را به آن صاحب خانه بصیر و میهمان نواز و مختاری می دهم که در را به روی میهمان خود گشوده است و از هم نشینی با او لذت می برد و هر گاه از دست او خسته شد او ار بیرون می کند تا میهمان عزیزتری به صحن و سرای خود بیاورد ، در حالی که تو میهمان را آورده ای و خودت را و نفس ات را و عقل ات را و اختیارت را در پیش پای آن ذبح کرده ای. من هر چه می گویم از زبان صاحب خانه می گویم ، تو هر چه می گویی از زبان میهمان.

یک سوال دارم اونم اینه که بر فرض که دین مهمان شما باشد آیا رسم مهمان نوازی اینه که زمانی که از دست او خسته شدید او را بیرون کنید ؟! آیا اگر مهمان عزیزی هست نباید او را با چنگ و دندان و با فدا کردن عقل و نفس او را نگه داشت و بلکه بر تخم چشم گذاشت . مثلا فرض کن که مهمان عزیزی مثل شمس تبریزی و یا حضرت حافظ  مهمانت باشد آیا هیچگاه از مصاحبت ایشان خسته می شوی و او را از خانه ات بیرون می اندازی ؟! آیا اگر اینکار را کردی کسی بر تو خرده نمی گیرد که مگر عقلت را از دست دادی که مهمان عزیزی مثل شمس یا حافظ را از خانه ات بیرون انداختی ؟ چه رسد به دین که هم حافظ و هم شمس ریزه خوارش بودند و از بوی خوش آن حیات ابدی را  استشمام می کردند !

خب برای شروع اول باید دین را تعریف کرد . بعد باید ببینیم که این دین چیست ؟ از طرف کیست؟ مهمان عزیزی هست یا نه ؟ آیا ابدی است یا موقت ؟ هدفش چیست ؟ نقشش در این دنیا چیست ؟ با آن دنیا ارتباط دارد ؟ و ...

پس بهتره از اینجا شروع کنیم که دین چیست ؟

خواهشا مسائل سیاسی را وارد بحثمان نکنید و نظرمان را برای خودمان نگه داریم چرا که دقیقا نمی توان از قضایا پرده برداریم پس گمان خودمان را با شیپور شعار و شعر و ... داد نزنیم تا به نتیجه ای برسیم.

 

علی جان دوستدار خوشبختی و عاقبت به خیری خودم و شما - شما و خودم هستم که :

 

خدایا چنین کن سرانجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

کوچک شما محسن 


-----------------------------------------------------------------
علی
-----------------------------------------------------------------

محسن جان



به هیچ عنوان قصد وارد شدن به دعواهای سیاسی ندارم ، ولی در مقابل &quot;نقاط کور&quot;ی که در نگاه تو به مسایل سیاسی می بینم نمی توانم ساکت بنشینم ، نه از سر خشم ، که فایده ای ندارد ، بلکه از سر دلسوزی ، هم برای تو که سر زیر برف کرده ای ، و هم برای خودم که که قرارست روزی وکالت خودم و عزیزانم دست تو بیفتد ، و اگر قرار باشد همینگونه حق و باطل ، یا صحیح و سقیم را ببینی  روزگار موکلانت واضح است که چگونه خواهد شد.




تو در روز عاشورا منظره رقص مردمان را دیدی ، ولی منظره عبور ماشین نیروی انتظامی از روی تظاهرکنندگان را ندیدی! در مکیتب حسین بن علی ، کدامش گناه بزرگتری بود؟ تازه این به فرض آن است که رقصندگان ، همان بازیگران کارناوال عصر عاشورای زمان خاتمی نباشند ، که قریب به انفاق ناظرین قائل اند که هستند. وگرنه ، نه پیروان میر حسین ، نه پیروان شیخ مهدی ، هیچکدام اهل چنین رفتاری نیستند. آنها را در دعای کمیل و توسل می شود پیدا کرد و به گروگان گرفت و زندانی کرد، ولی در رقاصی روز عاشورا نه. اگر جوانتر از آن هستی که داستان کارناوال عصر عاشورا یادت بیاید ، در این باره تحقیقی کن تا ببینی کسانی که به دست قلم تو از جنایت و کشتار تبرئه می شوند ،  برای بیرون کردن رقیب از میدان به چه سناریوهایی که متوسل نشدند و نمی شوند.



این نقاط کور توست که مرا آزار می دهد. اینکه رقاصی ها را می بینی ، باتوم هایی که سر و دست می شکند و می کشد را نمی بینی. آنش زدن بانک را می بینی ، شلیک گلوله مستقیم به قلب و سینه جوانان را نمی بینی. این ندیدن ها یا به خاطر این است که کل دانش و اطلاعاتت را از صدا و سیما می گیری ، یا اینکه می بینی و خودت را به ندیدن می زنی ، که هر کدام باشد آزار دهنده است .




وقتی این حرفها را از تو می شنوم و می گویم به قیمت کتمان حقایق مسلم ، قصد تبرئه کردن امامان جور را داری ، در جواب من می گویی طرفدار اینها نیستی ، و وقتی من از شنیدن این موضوع خوشحال می شوم و امید می بندم که دغدغه مسلمانی است که تو را آزار می دهد نه جانبداری از  حاکمان ، آنوقت قضاوت مرا هدف می گیری که احساس بوده است و اشتباه  کرده است. تو که قرار است فردا از حقوق آدمیزاد دفاع کنی ، در کدام محکمه می توانی خون  به زمین ریخته شده کشته شدگان روز عاشورا را نادیده بگیری و عزادار این موضوع باشی که عده ای در آن روز می رقصیده اند .




تو از من شاهد تقلب می خواهی؟ چه شاهدی از این بهتر که همه روزنامه نگارهای خارجی را بیرون کردند و روزنامه نگارهای داخلی را به زندان افکندند؟ مگر روزنامه نگار غیر از عکس و خبر و مصاحبه چکار می تواند بکند؟ چه شاهدی از این بهتر که زیر بار شمارش آرا نرفتند ، حتی برای قانع کردن غلام جان نثار خودشان ، محسن رضایی؟  چه شاهدی از این بهتر که روز انتخابات شبکه موبایل را از کار انداختند؟ چه شاهدی از این بهتر که برای شیخ مهدی کروبی ، به اندازه دست اندرکاران ستادش هم رای  قائل نشدند؟



اصلا شاهدهای من و این خلق بیشمار را برای تقلب فراموش کن. بگذار از تو بپرسم شاهدت برای تقلب نشدن در  انتخابات چیست . چه داری برای گفتن غیر از اینکه به سخنان متهمین به تقلب اشاره کنی؟ اگر مخالفت با چیزی شاهد و دلیل می خواهد ، موافقت با یک چیز شاهد و دلیل بیشتری می خواهد. تو که به سلامت انتخابات معتقدی و بنابراین قیام مردم را اغتشاش می دانی و خونهای به زمین ریخته شده را به حق می دانی و می توانی روزی چشم در چشم مادر سهراب بدوزی و به او بگویی  پسرتان قربانی یک اشتباه شد ، به من بگو چه شاهدی غیر از اظهارات وزارت کشور و شورای نگهبان و صدا و سیما و رهبری که همه متهم به این تقلب هستند ، داری برای اینکه این انتخابات سالم بوده است ؟ در کدام سیستم قانونی و غیر قانونی دنیا ، برای تبرئه متهم ، به اظهارات خود متهم استناد می کنند که تو می کنی؟



روز سخنرانی خاتمی ، یک میلیون نفر در میدان نقش جهان اصفهان جمع شده بودند به حمایت او و موسوی، آنوقت از صندوق این شهر ، احمدی نژاد بیرون آمد. تو می خواهی اصفهانی ها  باور کنند حرفهای تو و شورای نگهبان را؟ 




من هرگز از تو نمی خواهم به سان من بیاندیشی و یا به باوری که من رسیده ام برسی  . من فقط دلم می خواهد به حقایقی که موافق سلیقه ات نیست هم نظری بیفکنی . یک بار عکس شهدای جنبش سبز را مرور کنی و نحوه کشته شدن آنها را بخوانی و از خودت بپرسی اینهمه خشونت برای چه بود؟ کدامین ارزش والای ملی یا مذهبی  جواز چنین درنده خویی را داد؟ آیا مگر می شود جوان ایرانی را به ضرب باتوم  کشت به خاطر اینکه با حکومت مشکل دارد؟ کدام قانون اساسی ، کدام شرع ، کدام عرف  اجازه چنین رفتارهایی را به قدرت حاکمه یک جامعه می دهد؟ آیا این اغتشاش است و به خطر انداختن امنیت ملی  ، یا الله اکبر گفتن بر سر بام؟ آیا این محاربه با خدا و رسول است یا راهپیمایی سکوت؟ آیا این مواجهه و مبارزه با دین است یا  پوشیدن لباس  سبز و فیلمبرداری از جمعیت و فرستادن ایمیل؟ تو که وکالت می خوانی ،  ، می دانی جرم آن دختر فرانسوی که به گروگان ام القرای اسلام در آمده این بوده است که از خیابان ها عکس گرفته و برای دوستانش در پاریس فرستاده است؟ می دانی جرم   پنهان زیدآبادی این بوده که در ذهن خود به اغتشاش می اندیشیده و در مقاله های تحلیلی خود ذهنیتش راپنهان می کرده است؟ لطفا بخوان خبرهای مربوط به کسانی را که دوستشان نداری. لطفا ببین فیلم هایی را که ممکن است ذهنیت ترا تغییر بدهند. نترس از اینکه احساس تو بیاشوبد و آتش بزند در خرمن اندیشه ات. 




بگذریم....




آنچه در مورد احساس گفته بودم را در محل تردید گذاشتی و گفتی هر کدام با دیگری فرق دارد ، یکی  ظن است و یکی خیال و یکی استدلال ، و بنابر این نمی شود نام یکسان بر روی همه گذاشت. آنچه تو از هم متمایز می کنی ، راه رسیدن به آن احساس   نهایی است ، در حالی که من با خود آن احساس نهایی کار دارم. احساسی که من از آن می گویم ، از زمره مفاهیم  فلسفی نیست که بخواهم با تو بر سر انواع و اقسام آن ، یا تفاوت آن با ادراک یا بقیه چیزها صحبت  کنم. شاید این نگاهی که من به احساس دارم برای تو تازگی داشته باشد ، که گویا دارد ، ولی برای اثبات آن نیازی به مراجعه به آرائ فیلسوفان و دانشمندان ندارم. یک تجربه ای است که در درون هر کسی هست و فقط باید به آن توجه کرد، و آن این است که به ازای هر تجربه بیرونی که ما می کنیم ، یک احساس درونی هم پیدا می کنیم. مثلا غذا می خوریم ، که یک تجربه کاملا فیزیکی است، مثل بنزین زدن ، ولی متعلق به این تجربه بیرونی یک حس درونی هم در ما ایجاد می شود که در باک اتومبیل ایجاد نمی شود. در دیدن یک منظره ، در شنیدن یک صدا ، در حل یک مسئله ، هزار اتفاق فیزیکی می افتد ، ولی نهایتا همه اینها در ما یک حس درونی ایجاد می کنند از جنس خوش آمدن یا نیامدن و با درجات شدت متفاوت . ما بعد از یک تجربه فیزیکی چه موسیقی باشد  ، چه غذا باخوردن باشد ، چه تماشای فیلم باشد ، چه خواندن کتاب ، چه شندین سخنرانی ، چه معاشرت با یک فرد ، نهایتا به این احساس می رسیم که خوشمان آمد یا نیامد ، و شدت خوش آمد یا نیامدمان چقدر است. شما ممکن است هزار دلیل برای خوش آمدن یا نیامدن داشته باشی ، ولی نهایتا احساسی در تو شکل می گیرد که یا خوشایند است یا بدآیند. این تجربه درونی ، که از قضا پدیده ای است اسرار آمیز ، همان احساس ماست که موتور محرک زندگی و حیات ماست. حیوانات هم بدون تردید از آن برخوردارند تا بتوانند از بعضی چیزها پرهیز کنند و به سمت بعضی چیزهای دیگر کشیده شوند تا به حیات خود ادامه بدهند.  از آنجا که این تجربه درونی است ، از موجود به موجود فرق می کند. شما از شنیدن موسیقی کلاسیک  لذت می بری ، در حالی که یک نفر دیگر از آن فرار می کند. دو بچه از بک پدر و مادر زاده می شوند ،در محیط یکسان رشد می کنند ، یکی از چهره سبزه خوشش می آید یکی از سفید. قدر مسلم برای این تفاوت دلایل بیشماری وجود دارد ، ولی واقعیت این است که ما یکی از میلیارد دلیل آن را هم نمی دانیم، و برای همین است که باید تفاوت را به رسمیت بشناسیم. ده نفر ممکن است قصه عیسی را بشنوند ،دو نفر عاشقش بشوند ، سه نفر متنفر شوند ، چهار نفر بدشان نیاید ، یک نفر هم خوشش نیاید . این اختلاف ، امری است طبیعی که ریشه در میلیاردها سلول مغز هر کس و ریشه در میلیون ها سال تاریخ تکامل بشر دارد و هیچکس حق یا توان اینکه بخواهد همه را یک شکل کند ندارد . اگر کسی این تفاوت در احساس را به رسمیت بشناسد ، آنگاه تفاوت در انتخاب ، و تفاوت در اندیشه و تفاوت در رفتار را به رسمیت خواهد شناخت و در خواهد یافت که چاره ای جز آزاد گذاشتن اندیشه ، انتخاب و رفتار نخواهد داشت . از عاقبت این آزادی هم نباید هراسید ، بخاطر اینکه اگر نابهنجاری بروز کند ، آن آدمهایی که تصمیم گرفته اند با هم زندگی کنند ، راه حلی برای کنترل ناهنجاری پیدا خواهند کرد ، که یک نمونه آن قانون است ، و نمونه دیگر آن درمان. قانون برای اینکه آدمها تکلیف خودشان را بدانند و درمان برای اینکه اگر کسی نه از سر اختیار بلکه از سر بیماری مشکلی ایجاد می  کند کنترل و درمانش کنند  .




 این همه باز گفتم تا تاکید کنم بر آن جوهر اصیلی که در بن هر موجود زنده ای هست  که تمیز می دهد چه چیزی دوست داشتنی است چه چیزی نیست.  اگر سلولهای گیاه هم به جای مواد مغذی و حیات بخش ، سموم را به درون بکشند نابود خواهند شد . بنابر این در بن هر سلول زنده نیز این تمییز نهاده شده و هیچ بعید نیست که همراه آن تمییز ، احساسی هم  وجود داشته باشد ، همانگونه که در ما هست.  هر موجود زنده ناچار است به این تمییز خود تکیه کند ، چون سرمایه دیگری برای تشخیص خوب از بد ندارد. آدمیزاد در این میانه گاهی تمییز خود را به دست دیگری می سپارد ، که به اعتقاد شخص من کار خطایی است و دلیل خطا بودنش را در گفتار قبلی به طور مبسوط تری توضیح دادم.




حالا با این مقدمه ،  می رسیم به این بحث کلیدی که با توجه به محدودیت های بشری ، آیا رواست که بشر به دانسته ها و یافته ها و احساسهای خود تکیه کند و خود را از سرچشمه های الهی محروم کند یا نه؟
باز به دلیل طولانی شدن این گفتار ، این موضوع را می سپارم به گفتار بعدی.




با احترام
علی

----------------------------------------------
محسن
----------------------------------------------

به نام او

سلام علي جان

در مورد مسائل سياسي من كه به شما گفتم اصلا وارد نشويم و نظراتمان را براي خودمان نگه داريم چرا كه تا قيام قيامت هم در اين مسائل بحث كنيم تو ادعاي خود را داري و شواهدي هم مي آوري و در مقابل من با دلائلي نظر ديگري دارم . بگذار براي ختم كلام همينجا موضع خودم را روشن كنم :

به نظر من – و&quot;بر مبناي دين و شريعتي&quot; كه دارم و با &quot;نگاه به تاريخ گذشته اين مملكت&quot; -  در شرايط فعلي اين نظام و حكومت از ساير نظريه هاي سياسي از قبيل سكولاريزم ، ليبراليزم ، دموكراسي و ... كه مطرح است بهتر است و به هيچ وجهي حكومت سكولاري و ليبرالي را بر اين حكومت ترجيح نمي دهم گر چه نقد جاي خود را دارد و اين به اين معناست كه بنده اصل نظام را قبول دارم كه نظام ما ، نظام اسلامي است و از اين رويداد واقعا خرسندم ولي مسلما نقدهايي بر فرعيات نظام مي باشد كه اگر قصدمان بر اصلاح مملكت باشد بايد در حيطه دين اسلام و مذهب شيعه و با رهنمون گرفتن از امامان مان اين اصلاحات انجام شود نه اينكه از الگوهاي منحرف و باطل شده سكولاري و ليبرالي و دموكراسي و مانند اينها براي اصلاح عيب هاي مملكت آن هم در مورد مردمي كه اكثرا دوستدار دين و شريعت هستند و با مراجعه به تاريخ مي بينيم كه چگونه مردم ايران دوستدار اسلام و آموزه هاي معنوي و كمال پرور آن بوده اند – خلاف آنچه گفته مي شود كه دين اسلام با زور شمشير در ايران گسترش يافت - .

گفتم الگوهاي باطل شده مي داني چرا ؟ نمي دانم گفته ارسطو در مورد دموكراسي را مي داني كه گفته احمقانه ترين شكل حكومت حكومت مردم بر مردم است ؟!! ارسطوئي كه يكي از اساطير غربي هاست و تمامي افكار و انديشه اي او به نحوي در مذهب ، صنعت ، هنر و... غربي ها دخيل بوده است . آري او خود اين روش دموكراسي را به سخريه گرفته است آن هم 20 – 30 قرن پيش و الان روشنفكران! ما بدليل وجود نقايص و كمبودهايي در نظام اسلامي ، دست به دامان امثال اين نظريه ها زده اند .و شما هم بر اساس مبناي غلطي كه داريد مي گوئيد &quot;چاره ای جز آزاد گذاشتن اندیشه ، انتخاب و رفتار نخواهد داشت . از عاقبت این آزادی هم نباید هراسید ، بخاطر اینکه اگر نابهنجاری بروز کند ، آن آدمهایی که تصمیم گرفته اند با هم زندگی کنند ، راه حلی برای کنترل ناهنجاری پیدا خواهند کرد&quot; ( دقيقا حكومت مردم بر مردم !)

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

هر چه كردم هـمه از دولـت قـرآن كردم

 

 بله با اين قسمت گفته ات موافقم كه &quot;چاره ای جز آزاد گذاشتن اندیشه ، انتخاب و رفتار نخواهد داشت&quot; اما نه همه جا بلكه در حيطه و قلمرو دين و براي رسيدن به كمال و سعادت دنيا و آخرت .

بديهي است زماني يك گزاره ، ارزشي يا ضد ارزش تلقي مي شود كه با &quot;آزاد گذاشتن اندیشه ، انتخاب و رفتار&quot; توام باشد و عمل خوب و بد زماني خوب وبد هستند كه شخص با &quot;اختيار كامل&quot; انجام عملي را &quot;انتخاب&quot; كند . از باب مثال زماني كه من بر اثر تهديد جدي شخصي ، مالي را بدزدم عمل من ضد ارزش و اخلاق نيست چرا كه با اراده آزاد و اختيار تام و كامل اين عمل را مرتكب نشدم بلكه بر اثر تهديد جدي بر هتك آبرو و ناموس و ... &quot;مجبور&quot; به انجام آن عمل شده ام و نه از منظر قانون و نه از منظر شرع و عرف وعقل مجرم نيستم .

در مورد انتخابات هم همين قدر بگم كه شما مطمئنيد كه تقلب شده ولي من نه ! والسلام !

اينكه فرموديد در مسائل سياسي نقاط كوري دارم كه شما را مي رنجاند و قصد آن داريد كه از سر دلسوزي مرا نسبت به قضايايي مطلع كنيد خير! اينطور نيست ! شما بي طرفي من را نقاط كور مي خوانيد در حاليكه اين شما هستيد كه نقاط كوري افكار سياسي و ديني شما را سيطره كرده است كه البته و صد البته مبناي سياسي شما آبشخور افكار ديني شماست كه شديدا متاثر از سكولار و دموكراسي به معناي حكومت مردم بر مردم مي باشد و تا زماني كه مبناي شما يك مبناي ديني و برگرفته از آموزه هاي ديني نباشد و دين را نشناخته باشيد مدام دم از سكولار مي زنيد .

نمي خواهم ادعا كنم كه من غلام دينم و به مقصود و حق و حقيقت رسيده ام و بقيه در ضلالت و گمراهي اند بلكه مي خواهم بگويم كه سعي كرده ام افكار خودم را بر مبناي شريعت اسلام و مذهب شيعه و آموزه هاي ائمه پاك و مطهر قرار دهم و چه بهتر كه تكيه گاه خود را در تمامي مسائل – حكومتي و مذهبي - دين و امامان شيعه قرار دهيم ؛ همان اماماني كه بهترين و پاك ترين و عالم ترين اشخاص به حق و حقيقت بوده و هستند! به جاي آنكه دست به دامان افكار كساني شوم كه نه وصل به مبداء هستند و نه معتقد به معادند . شايد قبول نكنيد ولي خيلي از پيشرفت هاي غرب مديون تمدن شرقي و بخصوص اسلام است ! شما كتاب مغز متفكر جهان شيعه امام جعفر صادق عليه السلام را مطاله كرده ايد ؟ كتابي كه مركز مطالعات اسلامي دانشگاه استراسبورگ فرانسه تهيه و تدوين كرده است و زنده ياد مرحوم ذبيح الله منصوري اين كتاب را به فارسي برگردان كرده اند. اين كتاب شامل نتايج تحقيقات 25 دانشمند مي باشد .22 تن از اين دانشمندان غربي و غير مسلمان هستند اشخاصي همچون هانري كربن ،هانس مولر ، ريچارد گرام ليخ ، ويلفريد مدلونگ و... .

به نظر من علت اين انحرافات فهم و درك دقيق از دين اسلام و مذهب شيعه است چرا كه اسلام يعني تسليم شدن و تسليم شدن يعني عنان كار را با اختيار و اراده كامل به دست كسي كه ما تسليم او شده ايم ، بدهيم . اشتباه نشود اين به معناي بردگي نيست بلكه به معناي بندگي است . فرق است بين بردگي و بندگي . در بردگي تو هيچ اختياري نداري حتي براي برده شدن ! ولي بندگي يعني با اختيار مصلحت و صلاح كار خود را به كسي بدهي كه خير و صلاح تو را در دو دنيا مي خواهد و او كسي نيست جز خداوند و پيغمبرانش و اوصياي پيغمبران .

فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم

بنده عشــقم و از هر دوجـهان آزادم

 

در آخر فرمودي كه &quot;با توجه به محدودیت های بشری ، آیا رواست که بشر به دانسته ها و یافته ها و احساسهای خود تکیه کند و خود را از سرچشمه های الهی محروم کند یا نه؟ &quot;

چند مطلب از اين گفته شما مي شود فهميد :

1.      &quot;محدوديت&quot; بشر؛

2.      وجود دانسته ها و يافته ها و احساسات آدمي در  نهاد انسان ؛

3.      وجود &quot;سرچشمه هاي الهي&quot; .

در جواب شما بايد بگم كه خير روا نيست ! چرا كه سرچشمه هاي الهي وصلند به مبدا و ما را به مقصد و معاد مي رسانند البته با استفاده از دانسته ها و يافته ها و حواس خود كه همه اينها ابزار و وسيله هستند براي رسيدن به كمال كه همان چشمه حق و حقيقت . يعني اين سه سوال را بايد از خود بپرسيم كه :

از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به كجا ميروم ؟

واين تازه اول راه است !

البته با يك نگاه اجمالي بديهي است كه چون بشر محدود است و دانسته ها و يافته ها و احساس هاي او نيز – چون فرع بر محدوديت خودش است  -  محدودند پس بايد به جايي تكيه كند كه محدود نباشد و انتهايي براي او نباشد يعني همان سرچشمه هاي الهي .

اما از آن طرف دانسته ها و يافته ها و حواس محدود ما خود حجابي مي شوند براي رسيدن به حقيقت همانطور كه حضرت حافظ مي فرمايد :

ميـان عاشــق و مـعـشـوق هـيچ حايـل نيسـت

&quot;تو&quot; خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

 

نظر شما در مورد سوالي كه مطرح كرديد چيست ؟ و سرچشمه هاي الهي چه كساني يا چه چيزهايي هستند ؟

 

&quot;در ضمن من يك نسخه اضافي از كتاب مغز متفكر جهان شيعه دارم كه اگر مايليد براتون به عنوان هديه بفرستم .&quot;

 

يا علي مدد

محسن 

</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="آوازها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="ابوعطا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
       
در آن زمانه که من انقلاب می کردم
چقدر روی زمانه حساب می کردم

دلم هوای یکی حیطه ی مصفا داشت
بنای خانه ی خود را خراب می کردم

تمام ذهن و ضمیرم گرسنه و تشنه
در این میانه دلم را کباب می کردم

به شوق آن که کسی انتظار من دارد
چه دلبران که به راهم جواب می کردم

به عشق سود ز سرمایه دست می شستم
به شوق نسیه ز نقد اجتناب می کردم

ذخیره ی پدری را به باد میدادم
طلای مادریم را که آب می کردم

دلی به عشق عمومی و شوق آزادی
چو ذره در قدم آفتاب می کردم

درنگ بایدم امروز تا بدست آرم
کمی از آنچه برایش شتاب می کردم

(مهران)

      آوازی در ابوعطای  می کرن (اجرای من نیم پرده زیر دیاپازون)


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دلی من گربه س</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2010/03/post_194.html" />
   <id>tag:www.songsdaily.com,2010:/blogs/songsdaily//1.1725</id>
   
   <published>2010-03-25T05:27:28Z</published>
   <updated>2010-04-12T15:44:41Z</updated>
   
   <summary>این شعر اصفهانی ، هدیه نوروزی من به شما ، شاید لبخندی به لبتان بیاورد .این هم ترجمه اش:
تو دری مچد دلی من دسد (تو در مسجد هستی دل من دسته تو)
نه میشد کندد نه میشد بسد( نه میشه تو را کند نه میشه تو را بست)
 
روزی عاشورا عرقی جلفای( شراب جلفا در روز عاشورایی)
نه میشد خوردد نه میشد نسد*(نه میشه تو را خورد نه میشه تو را نستاند)
 
تو گلی غمزه ی جلو چشمی دل(تو گل غمزه ای پیش چشم دل من)
نه میشد بود کرد نه میشد دس زد(نه میشه تو را بو کرد نه میشه تو را دست زد)
 
دلی من گربس سنبلا تیبم( دل من گربه است ای سنبل الطیب من)
شنیدس بودا ا شدس مسد(بوی تو را شنیده و مست تو شده است) 
 
نمیگم اصش نبودم عاشق(نمیگم اصلا عاشق نبوده ام قبلا)
ولی عشق تو همه را پس زد( ولی عشق تو همه را کنار زد)
 
برا من بسس که تو آلو شی ( برای من کافیه که تو آلو شوی)
تا به ما بلکی برسد هسد( تا بلکه هسته تو به ما برسد)
 
برا من بسس که گزی آرتی( برای من کافیه که گز آردی)
بخوری من شم آرتی لا لثد( بخوری تا من آرد لای لثه تو بشوم)
 
کی میی نوروز دو هزارو پنج( کی می آیی؟ نوروز دوهزار و پنج؟)
یا نیمی شعبون ده چیس قصد( یا نیمه شعبون؟ آخه قصد تو چیست؟)

پی نوشت:
---------------------------------------------
گفتگو با محسن را همینجا ادامه می دهم.
</summary>
   <author>
      <name>ali</name>
      
   </author>
         <category term="تصنیف های خود ساخته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="همایون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/">
      تو دری مچد دلی من دسد
نه میشد کندد نه میشد بسد
 
روزی عاشورا عرقی جلفای
نه میشد خوردد نه میشد نسد*
 
تو گلی غمزه ی جلو چشمی دل
نه میشد بود کرد نه میشد دس زد
 
دلی من گربه س سنبلا تیبم
شنیدس بودا آ شدس مسد
 
نمیگم اصش نبودم عاشق
ولی عشق تو همه را پس زد
 
برا من بسس که تو آلو شی
تا به ما بلکی برسد هسد
 
برا من بسس که گزی آرتی
بخوری من شم آرتی لا لثد
 
کی میی نوروز دو هزارو پنج
یا نیمی شعبون ده چیس قصد

(شاعر نمیدانم کیست)

*اشتباها پس زد خوانده ام
      تصنیفی 3 ضربی در شوشتری سی بمل.


   </content>
</entry>

</feed>

