حرف و سخن
چند روزی بعد از شهادت هاله سحابی در یک گلخانه متوجه گلی شدیم که فقط یک گل آبی بزرگ داشت که همچون رویا بود ، مثل خیال . ما را مثل مغناطیس به سمت خودش کشاند تا ببینیم راز این کشش و زیبایی چیست . ناخود آگاه گفتم مثل هاله است. و ذهنم آن روز ها پر بود از هاله. این هاله با آن هاله گره خورد و آن گل به خانه آمد و یادمانی شد از آن هاله مهربان . هر روز صبح گل داد و هر غروب آنها را فرو بست و روز بعد با گلهای تازه به زندگی آمد . هر روز با عشق آبش دادیم و سلامش دادیم و او هم هر روز روی خوش نشان داد و جانمان را زنده کرد از زیبایی و پاکی ، و نیز از یاد ، یاد آن پاکیزه اهورایی .
از این گل زیبا صد ها تخم گرفته ام و دوست دارم آن را به جای جای این کره خاک ، هر جا که کسی در اندیشه زنده نگاه داشتن یاد هاله سحابی و دیگر شهیدان راه آزادی و کرامت انسانی است بفرستم. کافیست آدرس پستی تان را برایم ایمیل کنید.