شعر آواز
تو دری مچد دلی من دسد
نه میشد کندد نه میشد بسد
روزی عاشورا عرقی جلفای
نه میشد خوردد نه میشد نسد*
تو گلی غمزه ی جلو چشمی دل
نه میشد بود کرد نه میشد دس زد
دلی من گربه س سنبلا تیبم
شنیدس بودا آ شدس مسد
نمیگم اصش نبودم عاشق
ولی عشق تو همه را پس زد
برا من بسس که تو آلو شی
تا به ما بلکی برسد هسد
برا من بسس که گزی آرتی
بخوری من شم آرتی لا لثد
کی میی نوروز دو هزارو پنج
یا نیمی شعبون ده چیس قصد
(شاعر نمیدانم کیست)
*اشتباها پس زد خوانده ام