برای مشاهده نت آواز کلیک کنید."; echo $outstr; } function showvsingerlink($file) { $outstr = "اگر دوست دارید اجرای دقیق این تصنیف را با صدای خواننده ماشینی بشنوید و نوتهایش را دنبال کنید، اینجا را کلیک کنید."; echo $outstr; } ?>
خودآموز آواز ایرانی کلاس آنلاین تماس
آواز بعدی
'; $some = 1; ?> آواز بعدی
'; } ?> آواز قبلی
'; $some = 1; ?> آواز قبلی
'; } ?>

Balatarin
آواز امروز

دکلمه میهمان - تهران ما

mp3   real
شعر آواز

تهران سلام ، شهر بزرگ جهان سلام
روز و شب تو عرصه ی پیکار ننگ و نام

شبرنگ و توسنی و سواری نمی‌‌دهی‌
بر گردنت نبست کس -ای اژدها- لگام

گو با خیال من که پرسه زند در هوای تو:
" تهران نخفته -همچو تو -‌ای کبک خوش خرام"

پس کوچه‌های عشق تو بیدار مانده اند
تا بشنوند غرش فریاد پشت بام

هر شب دلیری از تو به زنجیر می‌‌کشند
پس وعده می‌‌دهند به اعدام و انتقام

باز از دل تو شعله ی زردشت سرکشد
چون آرشی بر آماده از قلب ازدحام

هر شنبه فکر تازه و هر جمعه شرح حال
هر چارشنبه آتش و هر پنجشنبه کام

صد سال بیش رفت که رویای کشوری
داده به صد امید ، ز هر گوشه ات نظام

شیراز عشق داد و هنر داد اصفهان
کرمانیان صبوری و تبریزیان قیام

کوچندگان خانه به دوش وطن تو را
دادند قوه ، تا که توانی‌ نهاد گام

دشت حماسه زار خراسان برای تو
آورد پایداری و آموخت احتشام

نفت سیاه را به سخاوت ز عمق خاک
کردند باده ، تا که بریزی مگر به جام

از ساحل خزر -همه- تا ساحت خلیج
هر شهر و روستا به تو کردند اهتمام

بر شهر کرد و ترک و بلوچ و عرب درود
بر شهر پارس ، شهر لر و ترکمن سلام

تهران (ما) ، تو کشور ایران زنده ای
هر خانه ات ز جلگه و دشتی دهد پیام

صد سال بیش رفت که ایران تو را شناخت
هر کس سوی تو آمد و دل با تو کرد رام

فرزند خویش زی‌ تو روان کرد مرد پیر
دل از عزیزتر از جان بکند مام

تا ساکنان کوی تو باشند عاشقان
دلدادگان روی تو باشند صبح و شأم

ای سنگ و آهنت ز گل و سبزه سبزتر
جنگل گرفته رنگ ز مرد و زن تو وام

یکپارچه شکوه بهار آیدم به چشم
بینم چون این جوانه ی سبزیت بر دوام

هرچند عشق را نتوان بافت با سخن
هرچند شور را نتوان یافت در کلام

تهران چنین مدیحه کست- پیش از این- نگفت
گفتند نامراد و نوشتند ناتمام

یادت دگر نمی کنم الا‌ به افتخار
حرفت دگر نمی زنم الا‌ به احترام

(مهران)

موسیقی آواز

اجرای شاعر ، مهران عزیز

-----------------------------
دنباله متن پایین:

با چنین نگاهی است که من ، آدمی و آزادی او را در صدر می نشانم ، و آدم غیر آزاد را هنوز آدم کامل نمی شمارم . اگر حرمتی برای ادیان مختلف قائلم و آنها به رسمیت می شناسم به خاطر این است که هر کدام ارمغانی برای بشریت آورده اند و تجربه ای به تجارب بشر افزوده اند و چراغ راه او شده اند . اما همین ادیان ، تجارب تلخی هم آفریده اند و نقاط سیاه و تاریکی در تاریخ بشر ایجاد کرده اند. آنکس که به عبودیت آنها درآمده است خود را در معرض خطر و تاریکی آنها هم گذاشته ، ولی آنکس که آزادانه به آنها نگریسته ، جز روشنی از آنها بر نگرفته است.

من هنوز ایمانم را به بشر از دست نداده ام که بخواهم او را به زنجیر تعبد بکشم. او را آزاد و مختار می خواهم و بزرگترین خدمت به او را نه مقید کردن او به این دستور و آن دستور ، بلکه نشان دادن عاقبت این کار و آن کار می دانم. به جای اینکه دست و پای او را ببندم مبادا که در چاه و چاله بیفتد ، دست و پای او را باز می گذارم ولی چاه و چاله ها را نشانش می دهم.

با آرزوی توفیق برای تو

علی

______________________
محسن
-----------------------------------

علی جان سلام

از اینکه هنوز با هم در ارتباطیم خرسندم .

قبل از اینکه جوابتون را بدم باید بگم که خیلی زود قضاوت کردید ! درباره نظراتت در مورد رابطه من و حکومت باید بگم که سخت در اشتباهی و اینطور نیست که من همانند یک بسیجی تندرو کل اعمال حکومت را قبول داشته باشم و انعطاف هم نداشته باشم و ارزشی برای نظر مردم قائل نباشم و نظر این آقایون را بر نظر مردم ترجیح بدم ، خیر!

کل بحث من اینه که اسلام واقعی از حکومت فعلی جدا است و این طور نیست که هر عملی (اعم از سیاسی یا مذهبی)که توسط این حکومت انجام می شود را اسلامی بدانیم چرا که صدها انتقاد به همین حکومت می باشد که خیلی از این موارد با همین اسلامی که خودشون می گن متعارض است و انسانی نمی باشد چه برسد به اسلامی ! پس فراموش نشود که در مواردی اَعمال و اِعمال نظر حکومت جدای از دین و شریعت اسلام است و این را حتی خود روحانیت قبول دارند و برخی به خاطر اینکه وصله ای به آنها زده نشود سکوت کرده اند و برخی هم امرار معاششان از این طریق گذراندنی است !

بله اگر جایگزینی برای این حکومت باشد که فقط بر مبنای اسلام و انسانیت عمل کند و با سیاست بازی پشت چهره اسلام مخفی نشوند ؛ آن یک حکومت ایده آل می باشد .

اما شما با دیدن این شرایط ، اسلام را به خاطر این افراد به لیبرال و انسان محوری ترجیح می دهید در حالیکه این یک جور لجبازی است .

اینکه هنوز به بحث کردن با شما ادامه می دهم اصلا به این خاطر نیست که بخواهم شما را موعظه کنم بلکه صرفا بخاطر این است که ثابت کنم که اسلام مظلوم واقع شده است . مسلما کارها و تندروی هایی که اوایل انقلاب به اسم اسلام و دین انجام دادند با اسلام و انسانیت مغایرت داشته و این را همه کسانی که کمی خود را از بند حزب گرایی و یا به قول شما فرقه گرایی رهانیده باشند می فهمند .

و اما ....

در مورد سوالات پیرامون قتل ندا همانطور که شما هم قبول دارید سوالات معتبری هستند و می فرمائید که سوالات اصلی را مغفول گذاشتم ! بله اون سوال ها هم بسیار مهم اند ولی چون همه به این فیلم استناد می کنند (حتی پدر و مادر ندا ) آیا می توان با وجود سوالات و اشکالات اساس و واضح به راحتی این صحنه ها را واقعی دانست ؟! علاوه بر این ، نظر پدر و مادر ندا مبنی براینکه سناریو را مضحک می دانند در صورتی صحیح است که در محل حادثه حضور داشتند نه اینکه در محل حادثه نبوده اند و مثل بقیه – بدون در نظر گرفتن سوالات اساسی و معتبر – به همین فیلم استناد می کنند . شما در این قضیه احساساتتان بر عقلتان غلبه کرده و هر چه هم با هم صحبت کنیم باز هم شما می گوئید که من حرف های بسیج و نیروی انتظامی را چشم بسته و کورکورانه قبول دارم در حالیکه من چون حقوق می خونم و با پرونده ها آشنا هستم از لحاظ قضائی و جنائی به این قضیه نگاه می کنم ولی شما مدام بنده را متهم به طرفداری کورکورانه از حکومت می کنید یا می گوئید حاضر می شوید انگشت اتهام را به سوی همه کسان دیگر نشانه بروید! آیا این انصاف است ؟ آیا با انسان محوریتان موافقت دارد؟ در حالیکه این شما هستید که از دلایل مشهود می گذرید و احساساتتان را در این قضیه دخیل داده و با عقده ای که از دست این حکومت دارید بحث را احساسی می کنید . البته می توان به مردم عادی حق داد که با داشتن عقده از حکومت بحث را احساسی کنند و به قول معروف کیلوئی حرف بزنند اما شما چرا ؟ شمایی که با مبانی استدلال و منطق آشنا هستید ! شمایی با بازی سیاست آشنا هستید دیگر چرا ؟

من دقیقا با نظر شما موافقم که اگر قرار باشد دینی جلوی بی بند وباری را بگیرد ، با زور موفق به آن نخواهد شد ! ولی مصداقی که می آورید ربطی به مدعایتان ندارد چرا که شما از میان این همه کشورهای لیبرالی فقط کانادا را نام می برید اما از طرف دیگر ایتالیا و آلمان و حتی ترکیه را فراموش می کنید که چه آمار بالایی از بی بند و باری را یدک می کشند ! بله اگر وضعیت تمام و یا اکثریت کشورهای لیبرالی همانند کانادا بود می توان مدعای شما را قبول کرد . البته باید یک چیز دیگر را هم مد نظر گرفت و اون هم تعریف و مصادیق جرم است یعنی بسیاری اعمالی که در دین ما جرم است و برای آن مجازات مشخص شده است در بسیاری از این کشورها جرم نمی باشد و مسلما کمی آمار جرایم بالا و پائین می شود . مثلا روسپی گری در برخی از این کشورها آزاد است ولی در دین ما آزاد نمی باشد و مثلا اگر کسی خواست غریزه شهوتش را ارضاء کند خیلی راحت می تواند و در نتیجه آمار زنا پائین می آید ! یا مثلا همجنس بازی ! یعنی با مجاز کردن یک جرمی ، جرائم دیگر کاهش می یابد . در حالیکه در فرض فوق در اسلام عقد موقت پیش بینی شده البته بماند که امروزه اگر کسی صیغه کرد در پیش مردم از یک فرد زناکار بدتر است ! یا مثلا جرم ربا اصلا در این کشورها موضوعیت ندارد و ... .

ببینید من دقیقا نظر شما را دارم که : در هیچ کجای تاریخ نمی توان شاهدی پیدا کرد که سخت گیری بر دنیای مردم به خاطر آخرت و معنویت جواب داده باشد ، و در آینده هم هرگز جواب نخواهد داد. در تائید حرف شما باید بگم که مثلا رضاخان نتوانست به زور حجاب از سر زنان ایرانی بر دارد در مقابل هم گرو ه های تندرو نتوانستند از بی حجابی یا بد حجابی زنان جلوگیری کنند .

درمورد حقوق بشر باید بگم که علت اینکه بنده با آن درگیرم بخاطر این است که بر اساس فردگرائی و انسان محوری بنا شده است نه به خاطر اینکه موقع نوشتن آن با ما مشورت نشده !!

فرمودید که ادعای بنده این است که به مدد عقل و تحقیق به حقیقت رسیده ام و دیگران هم اگر چنین کنند به آن دست می یابند و اگر نیابند در طریق باطل هستند و نهایتا به جهنم خداوند اندر می شوند. داشتن چنین عقیده ای فقط یک ایراد اساسی دارد و آن اینکه کسان دیگری هم در نقطه مقابل هستند که همین کار را کرده اند و به چیز دیگری رسیده اند و حاضرند جان فدای عقیده خود کنند ! جالبه شما خود می برید و می دوزید ! از طرف من هم نتیجه می گیرید؟! کی گفته اگر کسی تلاش کند و بعد به حقیقت نرسید به جهنم روانه می شود ؟ اینکه با عدل خدا و قرآنی که نازل کرده در تعارض است ؟! در قرآن آمده که لیس للانسان الا ما سعی ! نیست برای انسان مگر آنچه را تلاش کرده است . در خود دین هم هست که اگر در احکام شرعی برای رسیدن به حکم واقعی تلاش کردی ولی به نتیجه نرسیدی معذور هستی ! در غیر این صورت این با عدالت و حکمت خدا تعارض پیدا می کند . از طرف دیگر احادیث بسیاری داریم بر تائید همین مطلب ولی شما بدون اینکه بدانید مدعی و دلیل من چیست سوار بر مَرکَب جهل و خود بزرگ بینی شده اید و این و آن را متهم می کنید ! من از نزدیک با عقائد و نظرات مذهبی های عالِم ( به قول شما آخوندها) آشنا هستم و این طور نیست که شما می فرمائید. همانطور که گفتم بسیاری از احکام دین هست که حکومت فعلی برخلاف آنرا انجام می دهد و به اسم اسلام تمامش می کند کاری به درست بودن و اشتباه بودن احکام دین ندارم ولی مثلا از یک طرف تمام مراجع می گویند موسیقی فلان حرام است ولی از طرف دیگرصدا و سیما کار خودش را می کند و دقیقا مصداق موسیقی حرام را پخش می کند یا مثلا بحث حجاب ولی صدا و سیما دقیقا آرایش زنانی را نشان می دهد که هیچ روحانی آزادمردی - که رضایت خدا برایش مهم است نه رضایت مافوقش یا مسئولین - نظرش موافق این رفتار صدا و سیما نیست . و یا بحث ربا و یا ..... . و این نشان می دهد که سیاستی که در پیش گرفته اند از نظر من شیعه اثنی عشری معارض با دین است و باید این سیاست از دین جدا باشد !

در مورد اینکه فرمودید : در نگاه آخرت اندیشان ، دنیا خوار و خفیف است و بازیچه ای زود گذر بیش نیست. بنابراین اگر زمام آن را به دنیا پرستان بدهند ، حتی اگر دنیای آنها را تباه کنند ، نباید غمی به دل راه دهند زیرا در نهایت جهان فانی را باخته اند تا جهان باقی را ببرند. این جماعت از هر فرصتی استفاده می کنند تا توشه ای برای آخرت خود بیاندوزند.

در نگاه دنیا اندیشان ، آخرت سرابی بیش نیست و نباید نقد دنیا را به نسیه آخرت فروخت. بنابراین نهایت کام را از دنیا باید گرفت . این جماعت هیچ فرصتی را برای بهره بردن از این جهان از کف نمی دهند.

باید بگم که دوباره از طرف آخرت اندیشان نتیجه گیری کردید!!!! اینکه نظرشان در مورد دنیا خوار و خفیف بودن آن است به خاطر این است که مبادا دل به آن ببندی و از آخرت غافل شوی و در نتیجه زندگی جاوید را در قرب خداوند و دوستان او از دست بدهی! بلکه آخرت اندیشان دنیا را مزرعه آخرت می پندارند یعنی هرچه در این دنیا کاشتی در آن دنیا برداشت می کنی :

مـزرع سبز فلـک دیـدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

حال اگر اختیار این مزرعه را با اختیار به کسی که مانع رسیدن محصول و باعث خرابیش می شود بسپاریم چه می شود ؟! ولی اگر بدون اراده و اختیار دنیا به دست دنیا پرستان بیفتد حرف شما درست است و ، نباید غمی به دل راه دهند زیرا در نهایت جهان فانی را باخته اند( بهتر است بگوئیم عطایش را به لقایش بخشیدند) تا جهان باقی را ببرند. ولی اقتضای عقل ایجاب می کند که تا می شود نباید افسار دنیا را به دست دنیا پرستان داد .

در مورد جوابی که به سوالم (نمی دانم شما چرا تصورت بر این است که من از آن افرادی هستم که بخواهم با زور چیزی را به کسی بقبولانم چه برسد به اجبار در پذیرفت دین ؟!) دادید که :

صرفا به خاطر اینکه می خواهی آزادی را با دین مقید کنی و صحه بر عمل کسانی می گذاری که زندگی را بر مردم سخت گرفته اند به بهانه محافظت ازدین و مسلمانی آنان.

باید بگم که : دوباره زود قضاوت کردید و تهمت زدید .

اگر من آزادی را با دین قید می زنم به خاطر این است که :

1. آزادی نیازمند قیدیت و محدودیت است تا به بی بند و باری و افراط کشیده نشود 2

2. و چرا با دین ؟ زیرا دینی که واقعا از طرف خدا آمده باشد و برای سعادت دنیوی و اخروی برنامه داشته باشد مسلما و با هر عقل قاصری ، در اولویت اول است .

و علت اینکه با برخی مواد اعلامیه حقوق بشر مخالفم این است که اعلامیه آزادی را توسط عقل و انسان محوری - که خود خالی از اشتباهات بزرگ نیست و پشتوانه اخروی ندارد - محدود کرده اند و دین و صاحب آن – خدا – را فراموش کرده اند . و مسلما چون مبنای اعلامیه اصالت فرد است منجر به بی بند و باری و یا حداقل مبارزه با دین خواهد شد .

شما در مورد بنده فرمودید : هر کسی با من است ، حق است ولو فقط 10% کل جامعه مسلمانان جهان باشد ، و هرکه با من نباشد باطل است ولو 99% کل جمعیت کره زمین را تشکیل بدهد ! چرا شما راه تهمت و اتهام را پیش گرفته اید ؟ شما حداقل مرام بحث کردن را حفظ کنید و از تهمت زدن و وصله زدن به بنده دوری کنید تا بتوان با هم کمی صحبت کنیم ولی همچنان به تهمت زدن ادامه می دهید ! مَثَل شما مَثَل همون بسیجی داغ و تندرو هست ولی در جبهه مقابل ! شما تصور می کنید ( بهتره بگم توهم می کنید ) که من عضو گروهی هستم و مجبورم در برخی موارد انسانیت و آزادگی ام را نادیده بگیرم و با این توهم نتایجی از جانب من می گیرید ! در حالیکه من عضو هیچ گروهی نیستم و به انسانیت و آزادگی خودم احترام می گذارم ولی باز هم شما قبول نمی کنید مثلا در جائی دیگرمی گوئید که من مثل احمدی نژاد فکر می کنم ! شما ظاهرا دچار خودبزرگ بینی شده اید و فکر می کنید که همه چیز را می فهمید ! ( همون عیب و آفت بزرگ انسان محوری !) همانطور که در جبهه مقابل شما هم کسانی هستند که مثل شما این عیب بزرگ را دارند و اگر شخصی حرفی خلاف عقیده شان زد او را متهم به انواع گناه و صفت و حزب و ... می کنند . پس شما هم که ادعای لیبرالیزمی می کنید در بند و زنجیر این عیب بزرگ گرفتارید . با این وجود چطور انسانی که همچون شما یا یک بسیجی یا خود من کامل نمی باشد و براحتی مباحث را با هم خلط می کند و دیگران را به چیزهایی که معلوم نیست واقعیت داشته باشد متهم می کند را محور قرار می دهید ؟

اصلا بگذارید در مورد اختلاف اصلی مان صحبت کنیم !

شما فرمودید که انسان را محور قرار می دهید پس جایگاه خدا (همون آفریننده حکیمِ ما) کجاست ؟ مثل اینکه زمین را مرکز جهان قرار دهیم ! پس جایگاه خورشید کجاست ؟! اگر این طور باشد تصور کنید کل منظومه و به تبع آن کهکشان و به تبع آن کیهان نظمش بهم می خورد !

فرمودید : اینجاست تفاوت عمده من و تو، که من به آدمی اعتماد دارم و می گویم اگر آزادش بگذاریم ، بهترین راه را انتخاب می کند ، و تو اعتماد نداری و می گویی شیطان در کمینش نشسته است تا گمراهش کند .

درست است که باید انسان را آزاد بگذاریم تا بهترین راه را پیدا کند ولی چراغهایی باید مسیر او را روشن کند .

گویا اصلا عقیده به وجود شیطان نداری و باور نداری که این شیطان است که قصد گمراهی انسان را دارد و الا علت این همه کج روی در انسان ها چیست ؟

من ملک بودم وفردوس برین جایم بود

آدم آورد در ایــن دیــر خـراب آبــادم

شاید بگوئی این نفس انسان است جواب این است که بله ولی نفس وسیله است و اگر شیطان از این وسیله استفاده کند آدمی را به بیراهه می کشاند ! ولی اگر در خدمت بندگی به کار آید سعادت در دنیا و آخرت را به همراه دارد .

فرمودید : من می گویم کسی که یکبار خوب را بر بد ترجیح داد و به خدا ایمان آورد، همیشه می تواند چنین کند، و تو می گویی ، ادمی اصالتا خراب است مگر اینکه با دستور دین اصلاح شود.

از کجا و بر چه اساسی می گوئید همیشه می تواند چنین کند ؟ علاوه بر این شما آن روی سکه را فراموش کردید که اگر کسی یکبار بد را بر خوب ترجیح داد نیز همینطور است ؟ یعنی مهم همان دفعه اول است که اگر خوب را بر بد ترجیح داد آن انسان خوبی است و اگر بد را بر خوب ترجیح داد انسان بدی است !

در ضمن این تهمت زدن شما گوئی پایانی ندارد ؟! من بر اساس دین هیچگاه عقیده بر این ندارم که آدمی اصالتا خراب است مگر اینکه با دستور دین اصلاح شود ! در حالیکه در قرآن در مورد خلقت انسان ملائکه به خداوند تبریک گفتند :

تبارک الله احسن الخالقین

پس شما چطور از طرف من نتیجه گیری می کنید و اتهام پشت اتهام می زنید ؟! از آن موقع که با هم شروع کردیم به بحث کردن شما مرتباً توهماتی که نسبت به من دارید را عنوان کردید که من فلانم ، من فرقه گرا هستم و مرا به تندروی متهم می کنید در حالیکه شما در مباحثمون تندروی می کنید . اگر می خواهید به نتیجه ای برسیم و همدیگر را درک کنیم باید از این تندروی ها دست بردارید .

دوستدار شما

محسن


حرف و سخن

چندی پیش ، گفتگوهای خودم و هادی را گذاشتم روی وبلاگ ، چون می دانستم با این کار قسمتهایی از اندیشه خودم را به معرض آگاهی و نقد دوستانم می گذارم. این بار هم گفتگویی دیگر در همین مایه با دوست دیگری آغاز کرده ام که باز به تدریج می گذارم اینجا تا هم مشوق او باشد برای ادامه گفتگو و هم مشوق من.

-------------------------------------
محسن
-------------------------------------

سلام از مدتي پيش به وب شما سر مي زنم ولي فقط براي آوازهايتان نه بحث هاي سياسيتون ! البته مدتي هم هست كه آوازهاتونو گوش نمي دم چون بوي سياست گرفته !
فكر مي كنم شما خيلي علاقه داريد كه نظام فعلي از بين بره و جمهوري اسلامي بشه جمهوري ايراني ؟!ببينيد سال 57 كه انقلاب شد مردم خواسته بودند ولي هم اكنون عده كساني كه خواهان حكومتي جديد و بر مبناي سكولار هستند چند درصدند؟ اصولا براي ايجاد يك انقلاب چند ركن اصلي وجود دارد :
1. نفرت عميق مردم از وضع كنوني
2. وجود جايگزين
3. وجود رهبر قابل قبول
اين سه ركن در انقلاب وجود داشت ولي الان هيچ كدام از اين اركان وجود ندارد .
يه سري سوال ازتون داشتم :
آيا انسان كه به اين دنيا آمده خود به خود آمده يا كسي او را آفريده ؟ آيا كسي كه او را آفريده هدفي از خلقت داشته يا نه ؟ هدفش چي بوده و چگونه مي توان به آن هدف نايل شد ؟ خواهش مي كنم جوابتون را به ايميلم بفرستيد . يا علي مدد

--------------------------------------

علی -------------------------------------
محسن عزیز سلام


ممنون از پیغامی که گذاشتی. زمانی که من نوجوان بودم ، شریف ترین انسانهای اون دوره که آدم های ملی مذهبی بودند و دلسوز مملکت و انسان و اخلاق ، به اتهام لیبرال بودن طرد شدند. اون موقع از لفظ لیبرال به عنوان فحش استفاده می شد ، در حالی که لیبرال به معنای آزادی خواه است. بعد از سی سال ، وجدان جامعه ایرانی دریافته که اون آدم ها که سمبلشان مهدی بازرگان بود از بهترین مردمان همه دوران ها بودند ، همانگونه محمد مصدق بود.
الآن هم به جای لیبرال ، سکولار مد شده و به عنوان یک چیز منفی ازش یاد میشه ، در حالی که سکولار یعنی کسی که قائل به جدایی دین از حکومته. سکولار به معنی ضد دین نیست. مثلا جامعه کانادا یک جامعه سکولاره ، در حالی که سر هر کوچه ش 2 تا کلیسا هست و مردم به دین و اصحاب دین احترام می گذارند و کسی با دیندارها سر دشمنی نداره و هر کاری که دلشون می خواد می کنن ، ولی حکومت ، یک چیز کاملا دنیایی است. خود مردم تصمیم می گیرن چه جوری پول در بیارن ، چه جوری جامعه شون را اداره کنند ، بدون اینکه کشیش و خاخام بهشون بگه چیکار بکنن چیکار نکنن. به این میگن سکولاریسم. از قضا سکولاریسم برای دیندارها بهتره چون کسی به نام دین ، نمی تونه هر زوری خواست بگه و هزار جور خرابکاری بکنه و اسمشو بذاره دین و ابروی دین و دیندارها را ببره.
در مورد آغشته شدن آوازهای من به سیاست ، باید عرض کنم هیچ کس به اندازه من از کار سیاسی نفرت نداره. من آوازهای خودم را سیاسی نمی دونم. آوازهای من حقوق بشری اند. همون که سعدی میگه:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

چطور صد جوان پاکیزه و آزادیخواه کشور من را توی خیابان و زندان کشته باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم. چطور بهترین و دلسوز ترین نویسنده ها و فعالان حقوق بشر و روزنامه نگارهای مملکت من در زندان تحت فشار و شکنجه و محروم از دیدار خانواده باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم.

اگر انشاالله روزی رسید که در مملکت من ، فقر و ظلم و نابرابری نبود ، اون موقع خواهی دید که جز شعر عاشقانه و عارفانه هیچ چیز دیگر نخواهم خواند .

شاد و سرفراز باشی
علی

--------------------------------
محسن
--------------------------------

سلام علي جان

ممنون كه قابل دونستي و جواب دادي

قبل از اينكه جواب ايميلتون را بدم بايد بگم كه من يك مسلمان شيعه هستم و از اينكه شيعه هستم افتخار مي كنم چرا كه مذهب شيعه را با تحقيق و كنكاش انتخاب كردم و افتخار مي كنم كه الگوي من پيامبر اسلام درود خدا بر او باد و دوازده امام معصوم عليهم السلام شريف ترين و كامل ترين انسانها هستند .
كل بحث هاي شما دو حالت دارند :
1. يا واقعا دنبال حقيقت هستيد و از حقيقت دفاع مي كنيد .
2. يا به چيزهايي كه مي گوئيد عقيده نداريد و براي يك گروه ضد انقلابي كار مي كنيد .
نمي خواهد به من بگوئيد جزو كدام دسته هستيد بلكه به خودتان مراجعه كنيد .
ولي من حالت اول را مي گيرم و شما را به عنوان شخصي كه واقعا به دنبال حقيقت هست مي پندارم .
ظاهرا علت اينكه شما اين عقائد را پيدا كرده ايد يك عقده است كه همانطور كه خودتان فرموديد از دوران نوجواني شما نشات مي گيرد . من منكر اين نيستم كه اوايل انقلاب تندروي هاي بي موردي از طرف حكومت نسبت به اشخاصي صورت گرفت در صورتي كه بايد به نظر من جذب حداكثري مي بود نه دفع حداكثري !
فرموديد كه ليبرال يعني آزادي خواه . نمي دونم اطلاع داريد كه كلمه آزادي يكي از كلماتي است كه هيچ زماني تعريف مشخصي از آن نشده است .
كساني كه مي خواهند در فرانسه با حجاب باشند ولي دولت با اين آزادي آنها مخالفت مي كند آيا سلب آزادي آنها نيست ؟
از طرف ديگر آيا اين آزادي خواهي حد و مرزي ندارد ؟
به نظر من آزادي يك كلمه فريب دهنده است . چرا كه در وهله اول همه از آن استقبال مي كنند ولي ديري نمي پايد كه آزادي آن شخص با آزادي شخص يا اشخاص ديگر تعارض پيدا مي كند پس نمي توان قائل به ليبراليزم محض باشيم و درنتيجه آزادي محدوديت هايي از لحاظ فلسفي ،اخلاقي ، ديني و وجداني دارد . پس اينكه ما مدام دم از آزادي مي زنيم صرفا يك شعار است .
شما فرموديد كه : " بعد از سی سال ، وجدان جامعه ایرانی دریافته که اون آدم ها که سمبلشان مهدی بازرگان بود از بهترین مردمان همه دوران ها بودند ، همانگونه محمد مصدق بود " آيا اين يك توهم نيست كه مهدي بازرگان و محمد مصدق بهترين مردمان همه دوران ها !! بوده اند ؟
اولا اين وجدان جامعه ايراني چه كساني هستند ؟
ثانيا براي تشخيص بهترين ها آدمي نيازمند يك ملاك تشخيص مي باشد . ملاك تشخيص شما چيست ؟ آيا احساسات ناسيوناليستي ملاك تشخيص شماست يا دين يا عقل و يا ... ؟
فرموديد كه " سکولار یعنی کسی که قائل به جدایی دین از حکومته " . دو واژه دراينجا هست كه بايد دقيق تعريف شوند : 1. دين 2. حكومت
به نظر من دين يعني مجموعه قواعد و احكامي كه هدف از انجام و رعايت آنها سعادت اخروي مي باشد . حكومت يعني حاكم بودن نظر و اعمال نظر گروهي بر ساير اقشار مردم . تعريف شما چيست ؟
اگر طبق نظر سكولاريزم ها دين از حكومت جدا باشد :
اولا با آزادي تعارض دارد چرا كه ممكن است حكومت قوانيني وضع كند كه با قوانين و قواعد ديني تعارض داشته باشد و بر فرض اعمال نظر حكومت بر ديانت تجاوز به آزادي آنهاست علاوه بر اين ممكن است موجب سلب سعادت اخروي نيز بشود .
ثانيا اديان با هم مختلفند و نمي توان يهوديت را با مسيحيت و اين دو را با اسلام يكي دانست . چرا كه در اسلام احكامي مي باشد كه مستقيما مرتبط با حكومت است مثل قضاوت ، جهاد و .... و جدا كردن اينها از دين يعني اينكه سكولار ضد دين ( با برخي احكام ديني) است .
اينكه فرموديد " حکومت ، یک چیز کاملا دنیایی است " يعني فقط به درد دنياي ما مي خورد پس آخرت چي ؟ بله حكومت يك چيز كاملا دنيايي است در صورتيكه به سعادت اخروي انسان ها لطمه نزند .
ممكن است در جواب بگوئيد حكومت كاري با آخرت ما ندارد .
ولي بسايري از اوقات همين حكومت است كه بر مبناي ليبراليزم مقدماتي را فراهم مي كند كه سعادت اخروي بشر را تحت تاثير قرار مي دهد . به عنوان مثال در جامعه اي كه مكان هاي فاسد ، بي بند و باري و روسپي گري را ترويج مي دهد و اشخاص با آزادي خودشان مي توانند به اين مكان ها بروند درحقيقت حكومت است كه زمينه فساد اخلاقي اشخاص را فراهم كرده . گويا شما نفس انسان را فراموش كرده ايد . نفسي كه اگر اسير دام هوا و هوس ها شد براي رسيدن به هدفش هر كاري ميكند . آدم مي كشد ، تجاوز مي كند و ... البته اينطور نيست كه اين نفس فقط در جوامع غير ديني باسشد بلكه در جوامع ديني نيز اين نفس وجود دارد ولي اين جامعه و جكومت است كه اگر بر مبناي سكولار باشد و زمينه گناه و تجاوز بيشتر باشه ، مسلما گناه و تجاوز و نا امني بيشتر خواهد بود .
فرموديد مردم خودشون تصمیم می گیرن چه جوری پول در بیارن ، چه جوری جامعه شون را اداره کنند ، بدون اینکه کشیش و خاخام بهشون بگه چیکار بکنن چیکار نکنن . اين در صورتي درست است كه مردم بدانند سعادت اخروي شان در چيست و چگونه به آن نائل مي شوند كه اين خود مستلزم مطالعاتي دقيق مي باشد .
در مورد آوازهاتون فرموديد : " آوازهای من حقوق بشری اند " منظور شما از حقوق بشر چيست ؟
شما فرموديد : " چطور صد جوان پاکیزه و آزادیخواه کشور من را توی خیابان و زندان کشته باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم " يكي از همين جوانها ندا آقا سلطان بود كه شما هم برايش آوازي خونديد . در صورتيكه اگر به فيلمي كه از قتل ندا موجود هست با دقت نگاه كنيم بسيار واضحه كه كل قضيه ساختگيه ! چرا كه مطالبي كه آرش حجازي به عنوان شاهد قتل ندا گفته مضحك است :
1. گلوله به ندا كه خورده بود آئورت او را پاره كرده بود ! اگر آئورت كسي پاره بشه خون با فشار و جهندگي بيرون مي ياد و محوطه بزرگي را خون آلود مي كنه در صورتيكه در فيلم كمي خون اومده بود و خون ها هم ( اگر واقعا خون باشند) سياه شده بودند .
2. در عرض 30 الي 40 ثانيه كل خون بدن ندا خالي شد و مرد !!!! كسي در عرض 30 الي 40 ثانيه نمي ميره !
3. قاتل ندا را مردم گرفتند و فقط پيراهن او را بيرون در آوردند و به او فحش مي دادند !!!! اصلا با عقل جور در مياد كسي اونهم يه آدم ريشي و بسيجي دختري به زيبائي ندا را با اسلحه بكشد ولي مردم حاضر در صحنه پيراهن او را بيرون بياورند و فقط او را هل بدن و فحشش بدن ؟!!! پس اسلحه اي كه ندا با آن كشته شد ، چي شد ؟؟!!!
علاوه بر اين آن شيئي كه در دست ندا هست و از آن ماده قرمز رنگي بيرون مي آيد و بر روي بيني او ميريزد چيست ؟
چرا خودروي حامل ندا در بين راه تعويض شد ؟
چرا پزشك قانوني تشخيص داد كه گلوله از فاصله نزديك و به پشت او اصابت كرده ولي آرش حجازي مي گويد گلوله از جلو اصابت كرد ؟؟؟
چرا از اونهمه گوشي همراه كه از صحنه فيلمبرداري مي كردند فقط يك فيلم موجود است؟!!
و......
و شما هم فريب خورديد و براي او آوازي خوانديد آيا كمي دقت نكرديد كه شايد صحنه ساختگي باشد ؟
در مورد اينكه فعالان حقوق بشر و اشخاصي كه فرموديد در زندان هستند دو حالت دارد :
1. يا جرمي مرتكب شده اند و در زندان بسر مي برند .
2. يا جرمي مرتكب نشده اند و بناحق به زندان رفته كه اگر اين طور باشد ظلمي است كه در حق آنها شده است و عوامل اين كار ظالمند .
به نظر من آواز خواندن شما هم دردي را دوا نمي كند همانطور كه تا هماكنون دردي را دوا نكرده است .
در نهايت به نظر من نبايد كاري بكنيم كه به سعادت اخروي مان لطمه اي بزند خواه با طرفداري كوركورانه از حكومت ديني يا غير ديني .
پاينده و منصور باشيد
محسن
--------------------------------------
علی
--------------------------------------


محسن عزیز سلام

شرمنده از تاخیر. راستش اختلاف نظر ما آنقدر زیاد است که باید ساعتها و روزها با هم گفتگو کنیم تا همدیگر را بفهمیم. ولی عجالتا من به ذکر چند نکته بسنده می کنم که دامن بحث اندکی جمع شود و شاید بشود پس از چند گفتگو لا اقل به جایی رسید.
منطقی که بر گفتار تو حاکم است منطق انکار است . انکار خوب بودن آزادی ، انکار حقوق بشر ، انکار فضیلت دموکراسی ، انکار تقلب در انتخابات و حتی انکار قتل ندا آقا سلطان. یکی از دلایلی که آدم به این منطق روی می آورد ، پایین آوردن انرژی مصرفی برای تغییر و دگرگونی است. تو به یک مجموعه باوری رسیده ای و از آن صیانت می کنی زیرا اگر خلاف آن ثابت بشود شاید ، کل زندگی تو و حتی روش امرار معاش تو دچار تغییر شود. بنابراین با هوش کثیری که داری از طریق برهان خلف وارد می شوی و با وارد کردن چند ایراد به موضوع مورد بحث ، آن را از موضوعیت و حقانیت می اندازی.
مثلا با دست گذاشتن روی این نقطه ضعف لیبرالیسم که نهایتا ناچار می شود بر آزدی قید و بندی بگذارد ، کل فلسفه لیبرالیسم را زیر سوال می بری. یا مثلا با دست گذاشتن روی این نکته که هیچ سند قطعی و متقنی در اثبات تقلب در انتخابات موجود نیست ، آن را به کلی انکار می کنی. این رویکرد انکاری روش منزه و منقحی نیست و به راحتی روی سیستم فکری خودت هم قابل اعمال است. مثلا می شود از تو خواست که برای وجود خدای خودت سندی بیاوی که مورد قبول همه آدمیان از جمله بوداییان و مسیحیان و غیره باشد، و وقتی از آوردن دلیل برای چنین خدای منحصر به فردی عاجز شدی ، آنگاه خدای تو را انکار کرد. یا از تو خواست که برای پیامبری محمد مصطفی و اینکه راست می گوید نماینده خداست ، دلیلی بیاوری و اگر نتوانستی، کل سیستم اعتقادی تو را به زیر کشید.
اگر با این شمشیر انکار مطلق گرایانه به جنگ هر چیزی در این عالم بروی پیروز میدان بر می گردی، آنهم پیروزی در عالم ذهن خودت برای چسبیدن به آنچه خود به آن باور داری و تغییرش برایت سخت است.
جهان آدمی جهان مطلق انگاری نیست. خوب مطلق یا شر مطلق وجود ندارد ، که با گرفتن یک ایراد به خوب مطلق ، آن را از خوبی بیاندازی و با یافتن یک چیز خوب در شر مطلق ، آن را از شرارت بیاندازی. جهان آدمی جهان طیف های خاکستری است. دموکراسی هزاران عیب دارد ولی بهترین روشی است که آدمیان می توانند برای اداره امور خود برگزینند. چه چیزی بهتر از اینکه آدمیان خود حاکم مقدرات خود باشند ، حتی اگر بخواهند درصد معنویت زندگی خود را بالا ببرند. آزادی هم محدودیت هایی دارد ولی نباید بهانه ای برای خوار کردن آن بشود. خوار کردن آزادی معایب و مفاسدی بس عظیم تر از معایب و مفاسد خود آزادی دارد. حقوق بشری که غربیان نوشته اند ایده ال مطلق نیست ، ولی پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت ، حقوقی که همگان آن را بتوانند بپذیرند.
مطلق گرایی ، نتیجه یک جور فرقه گرایی است. مثلا بنده شیعه اثنی عشری به این باور برسم که همه حقیقت نزد من است و همه بقیه مردمان در طریق ضلالت و گمراهی هستند. آنگاه هر که درون فرقه من باشد خوبی مطلق است و هر که بیرون باشد ساقط از مقام انسانی. این بینش در امور دنیایی نهایتا به افراطی گری خشونت آمیز می رسد ، شبیه آنچه طالبان وهابی به آن رسیده اند و منفور عالمی شده اند ، حال آنکه چنان خود را بر حق می شمارند که حاضرند بقیه و حتی خودشان را فدای آن کنند. کسی که برای احدی جز خودش و هم سلکانش حقوقی قائل نباشد از مرز طالبان فراتر نمی پرد. نمونه مذهبی و دیندارش می شود طالبان ، نمونه مکتبی و غیر دیندارش می شود استالین ، و نمونه غیر مکتبی و غیر دیندار ولی نژاد پرستش می شود هیتلر.
از نگاه مطلق گرایانه ای که به همه چیز داری ، استنباط می کنم که فرقه گرا هستی ، و برای همین ، قتل دیگران را داستان می دانی ، آزادی را مزاحم افکار و اندیشه هایت می دانی و نگران این هستی که اگر مردم چیزی خواستند که با آموزه های مذهبی تو جور در نیامد چکار کنی. اگرچه بستن پنجره ها در ابتدا ساده تر می نماید ، اگرچه حذف و اخراج مخالفان در ابتدا موثرتر به نظر می رسد ، اگر چه فرمان بردن از قوانین فوق بشری ، در ابتدا اطمینان خاطر بیشتری می بخشد ولی نهایتا آنچه که آدمی را شکوفا می کند آزادی است و انتخاب و رواداری و تکیه بر خرد و تجربه جمعی.
حتی برای کسی که این دنیا را سرابی بیش نمی داند و آخرت را سرای جاوید می داند ، شایسته تر است که زمام دنیا را به دنیا دوستان و دنیا خواهان بسپارد و همه همت خود را مصروف ساختن آخرت خود کند، و صدق آخرت طلبی خود را برای خودش و بقیه آشکار کند. این کاری بود که غالب عارفان کردند و از این دنیا رستگار رفتند بدون اینکه دست در خون کسی ببرند یا مال کسی تصاحب کنند یا خاطر خود مکدر به امور دنیا کنند . حال آنکه آنان که به زور خواستند مردم را به دین و آخرت وارد کنند ، بنی امیه شدند و بنی سفیان ، خسرالدنیا والآخره.
امیرمبارزالدین و حافظ شیرازی همزمان بودند. اولی مبارز دین بود و به زور شیخ و شحنه دین را به مردم غالب می کرد و در اجرای حکم حق به تعبیر خودش افراط را بدانجا رسانده بود که دستور پوشاندن پستان گاوها را داده بود که مردان را تحریک نکند ، و می خواران را حد می زد و آنچه شرع بدو گفته بود با قساوت به اجرا می گذاشت. دومی رند خراباتی بود و عارف حق که می گفت : آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ..با دوستان مروت با دشمنان مدارا...هشت قرن از زمان هر دو گذشت. آن یکی ملعون مردم زمان خود بود و مدفون تاریخ شد ، این یکی معشوق مردمان عصر خود و بعد از خود بود و جاودانه تاریخ شد. و صدای او تا عالم هست و آدم هست در گوش زمان خواهد پیچید که:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


شاد باشی
علی

----------------------------------
محسن
----------------------------------


سلام علی جان
قبل از اینکه به بعضی از سوال هایتان جواب بدم باید بگم که چرا جواب سوال های مرا ندادید؟! من منتظر جواب سوال هایم در ایمیل قبلی هستم ! خواهشا به آنها جواب بدهید و با متهم کردن من به انکار از جواب دادن طفره نروید .
در ضمن اگر می خواهید بحث های ما نتیجه ای داشته باشد باید بحث ما مبنایی باشد نه مصداقی یعنی شما یه مصداق بیاورید و من یه مصداق فایده ندارد . اما چون بحث را با مصداق شروع کردید اول اشکالات مصداق هایتان را جواب دهید تا بعد ببینیم مبنای شما چیست و مبنای من چیست ؟.
در مورد قتل ندا شما می فرمائید منطق من انکار است آیا اشکالات راجع به فیلم قتل ندا را شما شنیده ای ؟ من هم مثل بسیار اشخاص دیگر زمانی که فیلم را دیدم از قتل وی متاثر شدم ولی زمانی که برخی اشکالات وارد بر این موضوع را ملاحظه کردم بازهم از قتل وی متاثر شدم اما این بار به خاطر اینکه او فریب خورده بود و چون قرار بود که صرفا یک نمایش اجرا شود ولی خود او نیز خبر نداشت که توطئه ای در کار خواهد بود . او کشته شد ولی به چه قیمت ؟ به قیمت بازی خوردنش ؟ به قیمت استفاده کردن عده ای همچون آرش حجازی و ... ؟
در مورد اشکالات واضح و صد البته وارد به جریان قتل ندا چرا هنوز کسی این اشکالات را جواب نداده است ؟! شما مرا متهم به انکار واقعیات می کنید در حالیکه آن کسی که انکار می کند آرش حجازی است زمانی که به او گفتند پزشک قانونی می گوید گلوله از پشت به ندا اصابت کرده ولی آرش حجازی مصرانه گفت : خیر از جلو اصابت کرده ! شاید بگوئید خیلی خوش باور هستم ولی نظر پزشک قانونی قبل از مصاحبه آرش حجازی با بی بی سی اعلام شده بود و چه ضرورتی داشت قبل از اینکه این جنجال به پا خیزد پزشک قانونی نظری خلاف واقع بدهد ؟!
گذشته از این عاقبت قاتل ندا و اسلحه ای که ندا با آن کشته شد چه شد ؟ یعنی مردمی که شاهد قتل خانمی با آن زیبائی و مظلومیت بودند قاتل او را که شناسائی شده بود فقط کمی او را هلش دادند و کمی او را زدند و پیراهنش را در آوردند ؟!!! من اگر آنروز شاهد صحنه بودم مطمئنا قاتل او را به سزای اعمالش می رساندم ولی چطور آنهمه مردم که در آنجا حاضر بودند به گرفتن کارت او و کتک زدن جزئی او بسنده کرده اتند ؟ چرا در این مورد جواب نمی دهید ؟ آیا منطق من انکار است یا شما ؟ من تمام ابعاد قضیه را ملاحظه کردم و نگذاشتم احساساتم بر من غلبه کند و اشکالات واضح قضیه را نادیده بگیرم ! ولی شما جواب نمی دهید و من را متهم به انکار می کنید و می گذارید احساساتتان بر عقلتان غلبه کند !
خواهشا این دو سوال مرا جواب بدهید !
همانطور که خودتان فرمودید لیبرالیزم نقطه ضعفی بزرگ (منجر شدن به بی بند و باری) دارد پس باید این نقطه ضعف را از بین برد . نظر من این است که این نقطه ضعف را دین اسلام و حتی دیگر ادیان الهی می توانند از بین ببرد . نظر شما چیست ؟
به نظر من آزادی آنچنان از اهمیتی برخوردار است که اگر آزادی شخصی سلب شود گوئی زندگی و حیات او را سلب کرده اند . این آزادی است که در افعال خوب و بد ملاک ارزشمند بودن و ضد ارزش بودن را ایجاد می کند مثلا اگر کسی را به انجام عمل خوبی اجبار کنند عمل او ارزشی ندارد و همچنین اگر او را به فعل بدی مجبور کنند عمل او ضد ارزش نیست چرا که آزادی او در انتخاب عمل سلب شده است . من هم این آزادی را قبول دارم .
اینکه فرمودید جهان آدمی جهان مطلق انگاری نیست. این مدعایی است که باید ثابت شود نه اینکه فقط شعار داد . به چه دلیل می فرمائید خوب مطلق یا شر مطلق وجود ندارد ؟ آیا خداوند خوب مطلق و شیطان شر مطلق نیست ؟ مگر اینکه منظور شما از جهان آدمی بدون در نظر گرفتن خداوند و شیطان باشد که نتیجه اش می شود اعلامیه جهانی حقوق بشر ! این اعلامیه هیچ منشاء الهی ندارد و صرفا بر مینای عقل است آن هم عقلی که احتمال مخلوط شدنش با هوا و هوس و فرمانبردار شدنش از شیطان بسیار زیاد است . چرا که شیطان دشمن قسم خورده انسان است : به عزتت قسم (ای خدا) نمی گذارم بنده ای از بندگانت به راه راست هدایت شوند مگر انسانهای خالص شده / قرآن. آیا کسانی که این اعلامیه را نوشتند و کسانی که رای دادند وجود خوب مطلق و شر مطلق را مد نظر داشتند ؟ اگر خوب مطلق را در نظر داشتند به ادیان الهی مراجعه می کردند و مفاد اعلامیه را با ادیان الهی می سنجیدند !
شما فرمودید که : حقوق بشری که غربیان نوشته اند پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت ! این صرفا یک ادعا است . بله اگر هر یک از ادیان یک حقوق بشر می نوشتند و با هم مقایسه می شد و بحث و بررسی می شد و نهایتا یک حقوق بشر واحد را از مجموع این حقوق بشرها ارائه می کردند می توان گفت پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت . در ضمن شما فرمودید که حقوق بشری که غربیان نوشتند ... چرا غربیان ؟ چرا شرقیان نه ؟ آیا مگر غیر از این بوده که مهد تمدن در شرق بوده است ؟ به تاریخ تمدن ویل دورانت مراجعه کنید ببینید غرب تمدن والایی داشته یا شرق؟ حالا چون غرب از نظر پیشرفت های مادی و این جهانی و صنعت و بمب اتم و ... یکه تاز میدان است باید به خود اجازه دهد که برای کل مردم جهان تصمیم گیری و آقا بالا سری کند ؟ واقعا خنده دار است ! مثل اینکه چند تا لات و اوباش باشند و یکی از بقیه جروک تر باشد و بقیه از او بترسند و او هم از ترس بقیه سوء استفاده کند به خود اجازه دهد قانون وضع کند که مثلا حق ندارید تو این محله دزدی بکنید یا حق ندارید اینجا مواد بفروشید ! اینجا منم که حرف اول و آخر را می زنم ! و بقیه هم از ترسشان به این قانون زور رای بدهند !

شما فرمودید که : مثلا بنده شیعه اثنی عشری به این باور برسم که همه حقیقت نزد من است و همه بقیه مردمان در طریق ضلالت و گمراهی هستند. آنگاه هر که درون فرقه من باشد خوبی مطلق است و هر که بیرون باشد ساقط از مقام انسانی ! بنده اصلا اینطور فکر نمی کنم بلکه می گویم حقیقت و واقعیت یک چیز است نه اینکه همه همزمان برحق باشند و حقیقت آن است که همه دارند !! آیا این درست است که هم الف برحق است و هم ب ؟ وهم پ و هم ت وهم .... و هم ی ؟ پس واقعیت یک چیز است و تنها یک گروه بر حق هستند و به واقعیت متصلند . تشخیص اینکه کدام گروه برحق اند بر عهده خود افراد است و کسی را نمی توان مجبور کرد که مذهب اثنی عشری را اختیار کند یا مذهب زردشت را و یا ... .

سخت در اشتباهی که گفتی : آزادی را مزاحم افکار و اندیشه هایت می دانی و نگران این هستی که اگر مردم چیزی خواستند که با آموزه های مذهبی تو جور در نیامد چکار کنی ! زمانی که شخصی به این باور رسید که راه را درست می رود دیگر نگرانی بابت خواسته های مردم که مخالف باور او باشد ندارد .

با بخشی از این جمله ات موافقم : نهایتا آنچه که آدمی را شکوفا می کند آزادی است و انتخاب و رواداری و تکیه بر خرد و تجربه جمعی . بله آزادی است که انسان را به تعالی می رساند ، آدمی را شکوفا می کند اما نه تکیه بر خرد و تجربه جمعی بلکه با تکیه بر فرامین الهی . تجربه جمعی گاهی می گوید همجنس گرائی مخالف طبیعت و فطرت انسان است ولی با گذشت زمان و غلبه نفس بر این جمع موافقت با همجنس گرائی مساوی است با احترام به آزادی اشخاص . آنهایی که این نظریه را دادند خودشان درمانده شده اند . نظریات آزادیخواها سیر نزولی دارد نه صعودی یعنی اول از احترام به آزادی های ابتدائی شروع می شود و چون مبنای الهی ندارد و مبنایش بر احساسات است رو به تمایلات نفسانی منعطف می شود ولی اگر مبنا الهی باشد سیر صعودی پیدا می کند . یعنی به سمت خدا !

فرمودید : حتی برای کسی که این دنیا را سرابی بیش نمی داند و آخرت را سرای جاوید می داند ، شایسته تر است که زمام دنیا را به دنیا دوستان و دنیا خواهان بسپارد و همه همت خود را مصروف ساختن آخرت خود کند، و صدق آخرت طلبی خود را برای خودش و بقیه آشکار کند . مگر ما فرشته ایم و در روی زمین زندگی نمی کنیم ؟! آیا دیندار بودن یعنی اینکه به گوشه ای بخزیم و دائما سر بر سجده بگذاریم ؟! اگر زمام دنیا را به دست دنیا دوستان بسپاریم مثل این است که سوار ماشینی بشویم که راننده ماشین مست است و هر آئینه ممکن است خود و ماشین و مسافران را به ته دره بفرستد ! این چه حرفی است که شما می زنید ؟ اگر عملکرد خیلی از سیاستمداران اشتباه بوده است چطور خیلی زود شما به این نتیجه می ریسد که دین باید از سیاست جدا باشد ؟ بله دینی را از سیاستی که خیلی از مسئولین فعلی دارند باید جدا حساب کرد چرا که خیلی از اینها برخلاف دین و به اسم دین دارند عمل میکنند و پشت دین مخفی شده اند و امثال شما به این نتیجه می رسید که دین باید از حکومت داری جدا باشد . بلکه اگر دینی در یک مملکت و بدور از ریا و تظاهر درست اجرا شود برترین قانون حاکم بر جامعه است چرا که هر قانون باید ضمانت اجرا داشته باشد و چه بهتر که علاوه بر ضمانت اجرای این دنیایی ، ضمانت اجرای آن دنیایی هم داشته باشد .

فرمودید : حال آنکه آنان که به زور خواستند مردم را به دین و آخرت وارد کنند ، بنی امیه شدند و بنی سفیان ، خسرالدنیا والآخره دقیقا همینطور است ! در قرآن هم آمده که لا اکراه فی الدین . حالا نمی دانم شما چرا تصورت بر این است که من از آن افرادی هستم که بخواهم با زور چیزی را به کسی بقبولانم چه برسد به اجبار در پذیرفت دین ؟! البته اگر محدودیت هایی از طرف دین وجود دارد این از خاصیت هر دینی از جمله دین اسلام بوده است چرا که رسیدن به هر هدفی محدودیت هایی برای انسان بوجود می آورد و نمی توان با حقانیت بخشیدن به هر چیزی مثل لیبرالیزم و سکولاریسم و ... وارد آن محدودیت ها شد چرا که اگر مشغول محدودیت ها شد از هدف غافل می شود .

با آنچه که گفتم هدف از خلقت من و شما و دیگر انسانها چه بوده است ؟ وسیله رسیده به آن هدف چیست ؟ آیا محدودیت هایی وجود دارد ؟ ملاک تشخیص این محدودیت ها چیست ؟ آن محدودیت ها چه هستند ؟ و ...

این سوال هایی هست که اگر جواب داده بشوند خیلی از اختلافات ما حل می شوند البته اگر جواب بدهید نه اینکه دوباره مصداق جدیدی را عنوان کنید .

با آرزوی موفقیت برای تان در تمام مراحل زندگی

محسن

----------------------------
علی
----------------------------

محسن عزیز سلام

پاسخ دادن به سوالاتی که مطرح می کنی کار ساده ای نیست چون هر کدام از آنها برای خودشان بحث مفصلی می طلبند ، ولی برای اینکه به آن سوال ها بی اعتنایی نکرده باشم ، جواب مختصری می دهم و عبور می کنم تا به بحث اصلی که به گمان من ریشه اختلافات ماست بپردازم:

سوالات تو در مورد ندا:

پرونده ندا یک پرونده جنایی است و بنده و جنابعالی بر اساس شواهد مختصری که در اختیار داریم نمی توانیم نقش قاضی و دادستان را در آن ایفا کنیم و در مورد آن نظر قاطع بدهیم، ولی هر کدام از ما بر اساس تاملات و غریزیات و شهود خود استنباطی از این داستان داریم که الزاما حقیقت محض نیست ، اما نمایشگر نگاه ما به جهان و آدمها هست . تو و بقیه کسانی که این قتل را برنامه ریزی آرش حجازی می دانید ، کاسه داغتر از شده اید و از پدر و ماردر ندا هم خونخواه تر شده اید. این نشان می دهد که شما برای پدر و مادر او حرمت و حقانیت کمتری قائلید تا بسیج و صدا و سیما و نیروی انتظامی و قوه قضاییه . وجدان من ، گفته پدر و مادر و دوست و معلم و همسایه را بر گفتار تریبون رسمی ترجیح می دهد ، زیرا امکان دروغگویی کسانی را که در مظان اتهام هستند و قدرت به کرسی نشاندن دروغ خود را هم دارند ، بیشتر می داند تا کسانی که نه قدرتی دارند و نه پشتوانه ای بجز مظلومیت خود. در تمام دادگاه های جنایی دنیا ، بدون حضور هیئت منصفه رایی صادر نمی شود زیرا این فرض وجود دارد که نمایندگان وجدان جامعه ، راست تر می گویند تا نمایندگاه قدرت فائقه. شما این فرض را قبول ندارید ، و اگر تا قیام قیامت هم بحث کنیم ، بحثمان به جایی نمی رسد. وقتی پیش فرضهای ما یکسان نیست ، هرچه ما بگوییم و شما بگویید ، نه شما حرف ما را قبول می کنید ، نه ما. ما شهادت بسیج و نیروی انتظامی را قبول نداریم ، شما شهادت مردم عادی را. ما وجدان قوه قضاییه را قبول نداریم ، شما وجدان اجتماع را. از قضا این موضوع باز می گردد به همان بحث فرقه گرایی که گفتم. اگر تمام وجدان بشریت جمع شود و بگوید جای روزنامه نگار توی زندان نیست ، یاز شما هزار بهانه پیدا می کنید که بگویید هست . اگرهم بگوییم همه این را قبول کرده اند ، احتمالا می گویید "اکثرهم لا یشعرون". این نگاه ، یک نگاه فرقه گرایانه است. هر کسی با من است ، حق است ولو فقط 10% کل جامعه مسلمانان جهان باشد ، و هرکه با من نباشد باطل است ولو 99% کل جمعیت کره زمین را تشکیل بدهد.
شما برای تبرئه رهبر فرقه خود که پیش از قتل ندا ، در پیشگاه جهانیان و ملت ایران حکم قتل معترضین را صادر کرد و ریختن خون آنان را در صورت حضور در خیابان مباح دانست ، حاضر می شوید انگشت اتهام را به سوی همه کسان دیگر نشانه بروید ، چه آرش حجازی باشد که پزشکی است که آثار پابلو کوییلیو را ترجمه می کرده و روح او با خشونت بیگانه بوده ، چه حتی پدر و مادر ندا را.
البته سوالهایی که در این باره می پرسی سوالات معتبری است ولی تو با طرح این سوال ها ، سوال های اصلی را مغفول می گذاری که مثلا چرا پدر و مادر ندا مظنون به آرش حجازی نیستند و سناریوی شما و آن تئاتر خیابانی را مضحک خوانده اند؟ چرا اصلا آرش حجازی باید دست به چنین جنایتی زده باشد ؟ چرا نامزد ندا ، کاسپین ماکان ، این حرفهای شما را باور نکرده است؟ بر اساس شرعی که شما هر عرف بین المللی را در مقابل آن بی اعتبار می دانید ، وقتی قتلی صورت می گیرد ، اولیای دم هستند که تصمیم می گیرند قاتلی را مجازات یا عفو کنند ، چرا شما نظر اولیای دم را در این مورد به کلی بی اعتبار می دانید؟

و اما سوالات دیگر:

سوال:

همانطور که خودتان فرمودید لیبرالیزم نقطه ضعفی بزرگ (منجر شدن به بی بند و باری) دارد پس باید این نقطه ضعف را از بین برد . نظر من این است که این نقطه ضعف را دین اسلام و حتی دیگر ادیان الهی می توانند از بین ببرد . نظر شما چیست ؟

جواب:

به نظر من اگر قرار باشد دینی جلوی بی بند وباری را بگیرد ، با زور موفق به آن نخواهد شد ، همچنانکه مثال زنده آن پیش روی ما هست که حکومت مورد حمایت شما طی سی و یک سال ترویج اندیشه های ضد لیبرالی ، کارنامه درخشانی از نظر فساد و بی بند و باری ندارد. ایران تنها حکومت جهان است که در آن حجاب اجباری است ، ولی بی حجاب ترین و بدحجاب ترین مسلمانان جهان ایرانی ها هستند. در حالی که در کشوری مثل مالزی که حجاب اجباری نیست ، نه تنها درصد بانوان مسلمان محجبه بیشتر است بلکه حجابشان هم واقعا حجاب است.

اگر چه در یک جامعه لیبرال، کسی حق دخالت در امور شخصی دیگران را ندارد ، ولی معمولا عده کسانی که راه بی بند و باری در پیش می گیرند چنان زیاد نیست. مثلا در همین جامعه کانادا ، شما باید هفته ها چشم بیاندازی تا یک دختر یا پسر جلف پیدا کنی، در حالی که در مملکت ایران اسلامی به سختی می توان کسی را پیدا کرد که با لباس و رفتارش قصد جلب توجه و تحریک دیگران را نداشته باشد . علت اینکه در یک جامعه لیبرال ، هوا و هوس و بی بند و باری ریشه نمی دواند این است که برآورده شدن متعادل نیازهای طبیعی آدمها ، راه را بر پیدایش عقده های فردی می بندد و کمتر کسی به افراط کاری می افتد. نوشیدمنمشروبات الکلی مجاز است ، اما عده کسانی که بد مستی می کنند ، زیاد نیست. اگر ملاک ارزیابی شما از جامعه ها ی آزاد فیلمها و سریال های هالیوودی است ، بدانید که جامعه غربی درمتن و جریان خود چیزی کاملا متفاوت است.

تردیدی نیست که آموزش های معنوی ، به هر حال ، راههای جایگزینی پیش پای آدمیان در جوامع آزاد می گذارد که مثلا به جای میگساری و شهوترانی و اعتیاد ، به کارهای خیریه و خدا پسندانه رو بیاورند ، ولی در هیچ کجای تاریخ نمی توان شاهدی پیدا کرد که سخت گیری بر دنیای مردم به خاطر آخرت و معنویت جواب داده باشد ، و در آینده هم هرگز جواب نخواهد داد.

سوال:

به چه دلیل می فرمائید خوب مطلق یا شر مطلق وجود ندارد ؟ آیا خداوند خوب مطلق و شیطان شر مطلق نیست ؟

جواب:

در عالم مجرد ذهن ، همه چیز را می توان تصور کرد. آنچه من می گویم در مورد عالم واقع است. در عالم واقع ، یک احمدی نژاد وجود دارد که همه عالم او را می شناسند. من می گویم این آدم نه خیر مطلق است و نه شر مطلق . ایضا همه آدمهای مثبت و منفی دیگر و نیز اندیشه های دیگر و فرهنگهای دیگر. خداوند و شیطان نیز وقتی از عالم تجرد وارد زندگی ما می شوند ، برای هر کدام از ما معنا و مفهوم متفاوتی دارند. ممکن است خدای مرا تو نپسندی و من نیز خدای تو را. این خدای من و تو هستند که دیگر خیر مطلق نیستند و همین خدای من و تو هستند که حاکم بر گفتار و رفتار و زندگی ما هستند نه آن خدای ذهنی مجرد. خدای مصباح یزدی می گوید" دشمنان دین را باید کشت تا دین زنده گردد" ، خدای آن دیگری می گوید: دشمنان دین را باید دعا کرد تا به راه راست هدایت شوند. حکایت شیطان هم همین است . شیطان احمدی نژاد می گوید برای خوش آمد چاپلوسان و کاسه لیسان دروغ بگو که هاله نور دیده ای و بعد هم انکار کن. شیطان افسر راهنمایی می گوید برای تامین جهیزیه دخترت اشکالی ندارد رشوه بگیری. نه آن شر مطلق است نه این، و نه هیچ شیطان دیگری شر مطلق است. بیهوده نیست که مولانا می گوید:

پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد این را هم بدان

سوال:

شما فرمودید که : حقوق بشری که غربیان نوشته اند پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت ! این صرفا یک ادعا است . بله اگر هر یک از ادیان یک حقوق بشر می نوشتند و با هم مقایسه می شد و بحث و بررسی می شد و نهایتا یک حقوق بشر واحد را از مجموع این حقوق بشرها ارائه می کردند می توان گفت پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت . در ضمن شما فرمودید که حقوق بشری که غربیان نوشتند ... چرا غربیان ؟ چرا شرقیان نه ؟ آیا مگر غیر از این بوده که مهد تمدن در شرق بوده است ؟ به تاریخ تمدن ویل دورانت مراجعه کنید ببینید غرب تمدن والایی داشته یا شرق؟

جواب:

من در باره یک اعلامیه حقوق بشر انتزاعی صحبت نمی کنم. منظور من اعلامیه جهانی حقوق بشر است که سی ماده دارد و در سال 1948 توسط کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به جهانیان اعلام شده و قریب به اتفاق کشورهای جهان به مفاد آن تعهد داده اند. این اعلامیه ، از قضا ، مثل بسیاری از پدیده های مدرن دیگر نظیر صنعت الکترونیک ، اتومبیل ، فیلم ، کامپیوتر و اینترنت ، توسط غربیان به جهان معرفی شده است و منافاتی هم با فرهنگ و مذهب شرقیان ندارد. اینکه بیاییم بزنیم زیراین حقوق بشر به خاطر اینکه موقع نوشتن آن با ما مشورت نشده یا جاهایی از آن با مرام و عقیده ما نمی خواند ، مشابه این است که دست رد به سینه ماشین لباسشویی بزنیم چون آنطور که ما نمی خواهیم آب نمی کشد ، کاری که خیلی ها کردند ولی در زیر چرخ زمان له شدند و فراموش شدند.

سوال:

آیا این درست است که هم الف برحق است و هم ب ؟ وهم پ و هم ت وهم .... و هم ی ؟

جواب:

به نظر تو امکان اینکه همه بر حق باشند وجود ندارد ، بنابراین به این نتیجه می رسی که یکی بر حق است و بقیه باطل اند ، اما معتقدی در راه تشخیص حقیقت همه آزاد اند و هر کسی باید حقیقت را خود پیدا کند. از این کلام تو بوی این ادعا به مشام می رسد که تو به مدد عقل و تحقیق ، حقیقت را یافته ای و دیگران هم اگر چنین کنند به آن دست می یابند و اگر نیابند در طریق باطل هستند و نهایتا به جهنم خداوند اندر می شوند. داشتن چنین عقیده ای فقط یک ایراد اساسی دارد و آن اینکه کسان دیگری هم در نقطه مقابل هستند که همین کار را کرده اند و به چیز دیگری رسیده اند و حاضرند جان فدای عقیده خود کنند. اگر همه چیز به آخرت حواله شود ، اشکالی ندارد ، چون شما و آنان آنقدر از همدیگر می کشید تا یکی غالب شود و دیگری مغلوب. در صورت غالب شدن به مقصود خود در دنیا رسیده اید و در صورت مغلوب شدن ، پاداش خود در آخرت گرفته اید. بگذریم که کار خداوند هم در این باره دشوار می شود که دو فرقه از روی اخلاص ، خود را واصل به حقیقت بدانند و جان بر سر این کار بدهند و هر دو توقع پاداش هم داشته باشند. اما اگر قرار باشد در همین دنیا ، بین این دو گروه متخاصم آشتی بر پا شود که لازم نشود همدیگر را نابود کنند و زمین را از لوث آن دیگری پاک کنند ، چه کسی با چه اندیشه ای می تواند پا در میانی کند؟ اگر امکان پا درمیانی نباشد ، نزاع تا حد مرگ ضروری است، اما اگر امکان پا در میانی باشد نشان می دهد که فراتر از آن نگاه خود حقیقت پندارانه ، نگاه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه باز به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند


و این مرا به پاسخ سوالی که پرسیده ای نزدیک می کند و آن اینکه چیزی به نام حقیقت مطلق وجود ندارد ، و اگر هم وجود داشته باشد ، هفتاد و ملت که سهل است ، هفتاد هزار ملت هم قادر به دیدن آن نیستند. پذیرفتن همین موضوع ساده ، آدمی را از سپهر خود حقیقت پنداری پایین می کشد و راه را برای معاشرت و مدارا هموار می کند.

سوال:

آیا دیندار بودن یعنی اینکه به گوشه ای بخزیم و دائما سر بر سجده بگذاریم ؟!

جواب:

در نگاه آخرت اندیشان ، دنیا خوار و خفیف است و بازیچه ای زود گذر بیش نیست. بنابراین اگر زمام آن را به دنیا پرستان بدهند ، حتی اگر دنیای آنها را تباه کنند ، نباید غمی به دل راه دهند زیرا در نهایت جهان فانی را باخته اند تا جهان باقی را ببرند. این جماعت از هر فرصتی استفاده می کنند تا توشه ای برای آخرت خود بیاندوزند.

در نگاه دنیا اندیشان ، آخرت سرابی بیش نیست و نباید نقد دنیا را به نسیه آخرت فروخت. بنابراین نهایت کام را از دنیا باید گرفت . این جماعت هیچ فرصتی را برای بهره بردن از این جهان از کف نمی دهند.

این دو گروه در اندیشه خود تناقضی نمی یابند . یکی آخرت را فدای دنیا می کند ، دیگری دنیا را فدای آخرت. اما مشکل از آنجا آغاز می شود که کسی بخواهد هر دو را با هم داشته باشد و بین دنیا و آخرت او تناقض باشد. یعنی خواست دنیایی او با خواست آخرتی او تناقض داشته باشد. مثلا آموزه آخرتی اش بگوید ، مال نیاندوز و خواسته دنیوی اش بگوید بدون اندوختن مال به جایی نمی رسی. چنین دنیا و آخرتی پیداست که با یکدیگر در جنگند و هرگز در یک جا جمع نمی شوند. چنین کسانی هستند که نباید هرگزحکومت کنند ، چون نه تنها دنیای مردم بلکه آخرت مردم را هم تباه می کنند چرا که دنیای و آخرت خودشان هم با هم در جنگ است. چنین کسانی عدم توفیق خود در ساختن دنیای مردم را به آخرت حواله می دهند و عدم توفیق خود در ساختن آخرت مردم را به مشکلات دنیا نسبت می دهند. من شخصا با کسی که آخرتش با دنیای مردم در ستیز نیست مشکلی ندارم ولی به کسانی که می خواهند دنیای مردم را به خاطر آخرت خود تباه کنند ، پیشنهاد می کنم به گوشه ای بخزند و سر بر سجده خدای خود بگذارند و مردم را به حال خود بگذارند. اما کسانی که آخرتشان با دنیای خودشان و دیگران در ستیز نیست ، نیازی نمی بینند که با تیغ دین به جنگ دنیای مردم بیایند.

سوال:

نمی دانم شما چرا تصورت بر این است که من از آن افرادی هستم که بخواهم با زور چیزی را به کسی بقبولانم چه برسد به اجبار در پذیرفت دین ؟!

جواب:

صرفا به خاطر اینکه می خواهی آزادی را با دین مقید کنی و صحه بر عمل کسانی می گذاری که زندگی را بر مردم سخت گرفته اند به بهانه محافظت ازدین و مسلمانی آنان.

و اما ...............

آن بحث ریشه ای که مهمتر از همه این حرفهاست ، و من ترجیح می دهم به آن بپردازم ، و گمان می کنم ریشه اختلافات ماست این است که من انسان را محور می دانم ، و تو چیزهای دیگر را. اگر به صحبت های اخیر آقای احمدی نژاد هم دقت کرده باشی، تازگی ها هر کجا به لیبرالیسم فحش می دهد و تهدید می کند ؛ یکی هم نثار اومانیسم می کند ، و منظور او احتمالا همین انسان محوری است . یکی از دلایل اینکه شایق هستم به گفتگو با تو ادامه بدهم این است که اندیشه ات را به اندیشه احمدی نژاد نزدیک می بینم و علاقه مندم از عمق چنین اندیشه ای آگاه شوم. دستم از او کوتاه است ، ولی توفیق هم صحبتی با تو را دارم و این فرصت را غنیمت می شمارم که هم محکی بر اندیشه خود زده باشم از نگاه تو ، و هم اندیشه تو را به چالش بکشم.

تفاوت عمده من و تو این است که من ، خدا و شیطان آدمها را ساخته ذهن آنها می دانم ،. یعنی حتی اگر خدا و شیطان در عالم واقع وجود داشته باشد، خدا و شیطان من و تو ساخته ذهن خود ماست. خودمان با دست خودمان یک بت ذهنی ساخته ایم و آن را می پرستیم و حساب می بریم ، و نیز یک جرثومه ذهنی ساخته ایم که از آن بترسیم و بگریزیم. این صحبت من ، انکار وجود آفریننده برای این عالم نیست ، بلکه تاکید بر این معناست که آن خدا در صورت وجود با این خدا یکی نیست ، همانگونه که خدای تورات و انجیل و قرآن ، نه تنها نامهای متفاوت دارند بلکه شخصیت های متفاوت ، حوزه های عملکرد متفاوت ، و انتظارات متفاوت دارند. از این تفاوتها نمی شود به سادگی نتیجه گرفت که خدایی و آفریدگاری وجود ندارد ، ولی می شود به سادگی نتیجه گرفت که این سه خدا یکی نیستند و بنابراین هرکدام ساخته انسانهایی متفاوت اند. البته هیچ اشکالی ندارد که آدمی با قدرت تخیل و تصور و تدبر خود صورتی از آفریدگار خود بیافریند و نقشی از او در ذهن بنشاند ، ولی اشکال دارد که چنان شیفته و فریفته این نقش شود که فراموش کند این نقش را خود او زده است.

حالا شاید بگویی و بگویند ، که این نقش را ما خود نزده ایم بلکه پیامبران زده اند و به ما نشان داده اند، و در اصل ما به خدای آنها ایمان آورده ایم نه به خدای ساخته خودمان. اما منی که قائل به انسان محوری هستم می گویم حتی اگر چنین باشد ، آنکه این نقش را برگزیده و از بین هزاران نقش دیگر پسندیده و بدون اکراه آن را به فضای ذهن خود آورده و او را خدای خود ساخته ، خود آدمی بوده است. او بوده که تصویر چنین خدایی را به دیوار ذهن و ضمیر خود آویخته ، بنابراین همانگونه که ابتدا خوب و بد کرده و بهترین را انتخاب کرده ، باز هم باید به خوب و بد کردنش ادامه بدهد و به تشخیص و قضاوت خودش باز هم اعتماد کند.

و اینجاست تفاوت عمده من و تو، که من به آدمی اعتماد دارم و می گویم اگر آزادش بگذاریم ، بهترین راه را انتخاب می کند ، و تو اعتماد نداری و می گویی شیطان در کمینش نشسته است تا گمراهش کند. من می گویم کسی که یکبار خوب را بر بد ترجیح داد و به خدا ایمان آورد، همیشه می تواند چنین کند، و تو می گویی ، ادمی اصالتا خراب است مگر اینکه با دستور دین اصلاح شود.

دنبال مطلب را در باکس بالا بخوانید چون به دلیل تکنیکی متن از این یزرگتر در یک قسمت نشان داده نمی شود.

رده: آوازهای میهمان . دکلمه . 
    March 7, 2010
آواز بعدی'; $some = 1; ?> آواز بعدی'; } ?>   آواز قبلی'; $some = 1; ?> آواز قبلی'; } ?>
نظر شما ()
برای شنیدن آوازها به طور پیوسته ، اینجا را کلیک کنید.

وبلاگ دوستان

اگر مایلید از بروز شدن این وبلاگ با ایمیل مطلع شوید، آدرس ایمیلتان را در زیر بنویسید و دکمه ثبت نام را بزنید.