شعر آواز
پر گشا ای مرغ ، بر نسیم * باد
راه باید جست ، بی توشه و بی زاد
از قفس آزاد ، از قفس آزاد
هر فسرده آبرویی، آبرومند از تو شد
هر دل بی آرزویی ، آرزومند از تو شد
سبز باید سبز ، شاد باید شاد
بی توشه و بی زاد ، از قفس آزاد
بر امام خفته بر سنجاب ** ، می پریشد خواب
بر بسیج مرگ ، آن زخون سیراب
حلقه زد گرداب
حلقه ها شد تنگ، گوشها بر زنگ
تا که شوید خون ، تا که جوید جنگ
تا چه گوید عشق ، تا چه روید رنگ
سبز باید سبز ، شاد باید شاد
می کشم فریاد ، داد از این بیداد ، از قفس آزاد
(مهران)
* نسیم : بو
** خفته بر سنجاب : خفته بر پوست سنجاب. کنایه ای است از راحت طلبی و بی خبری.