شعر آواز
چه بسا سراب دیدیم ، در آرزوی آبی
عجب آنکه آب بودی ، تو به جلوه سرابی
نکنم هنوز باور ، که شود به هم برابر
چو تو گنج جاودانی ، چو تو خانه خرابی
چه شکوهمند عشقی ، به چنین شکسته قلبی
چه گرانبها کلامی ، به ورق ورق کتابی
تو و موج بیشماران ، که بر این سیاهکاران
خط نور خود کشیدی ، چو گذشتن شهابی
تو طلوع کودک مهر ، به شهر شب نشینان
تو طلایه دار شادی ، تو طلیعه شبابی
تو برون دویدن سبز ، ز دانه حیاتی
تو فرادریدن سرخ ، به پرده حجابی
چو مرا که مرده بودم ، تو دوباره زنده کردی
بشنو سلام من را ، برسان مرا جوابی
(مهران)