آموزش کلاس آنلاین پادکست تماس
آواز بعدی
آواز قبلی

آواز امروز

آواز ماهور - پیام مهر

mp3   real
دسته بندی آوازها








بر اساس مایه و مقام
شعر آواز

هر که در این سرا در آید نانش دهید
و از ایمانش مپرسید
چه آنکس که به درگاه خدا به جان ارزد
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

(شیخ ابوالحسن خرقانی)

موسیقی آواز

آوازی در ماهور می.

حرف و سخن

چندی است با دوست نوجوانی از ایران در حال گفتگو هستم. این گفتگو را از بخش نظرات وبلاگ به اینجا می آورم که شما هم شاهد آن باشید. بحث ما از موضوع جنگ شروع شد ، ولی اکنون به تعریف انسان کشیده شده است و شاید برای شما هم جالب باشد. این است آخرین پاسخ من ، و بعد از آن هم آخرین پاسخ او:

------------------------------------------------------------------------------------------------

هادی جان،

کسی که وارد گفتگو می شود ، طبعا دریچه های ذهن خودش را باز گذاشته تا از روزنه ها چیزی بشنود و تاملی کند و پاسخی بگوید. بنابراین آن تواضع را طلب نکن ، که طلب تواضع از رقیب ، گونه ای رجز خوانی است ، که به کار رزم می آید ، نه به کار گفتگو. تا الآن هرچه گفته ای از تلخ و شیرین ، شنیده ام ، و نظر خودم را هم در باره اش گفته ام.
بسیاری از حرفهایی که زده ای ، متین و درست است. نباید به خاطر اینکه جوابی برای پرسشی پیدا نشده ، تحقیق و تامل را کنار گذاشت. ولی فراموش نکن که گفتگوی من و تو ، گفتگوی دو محقق دین نیست ، یا لااقل تا الآن نبوده است. ما به عنوان دو آدم عامی داریم با هم گفتگو می کنیم و سطح گفتگوی ما در حد انتخاب بین اسلام و مسیحیت ، یا انتخاب شیعه و سنی نیست. دلیل اینکه من از این بحث ها اجتناب می کنم و می خواهم که تو هم اجتناب کنی ، این است که بحث های عمیق و ریشه داری است که در مجال این گفتگو نمی گنجد.
مثلا اگر در مورد دین و عقل بخواهیم گفتگو کنیم ، خودش یک بحث جانانه است که فعلا در دستور کار ما نیست. اگر دوست داری نظر مرا در مورد دین و عقل ، یا بهتر بگویم ایمان و عقل بدانی ، به این وبلاگ مراجعه کن و نامه های مرا و پاسخ های صاحب وبلاگ که استاد فلسفه است را ملاحظه کن.

اختلاف من و تو در دو چیز است: یکی جانبداری چشم و گوش بسته تو از حاکمان ایران، و دیگر رواداری خشونت و قتل برای رسیدن به اهداف ملی یا دینی. من می گویم ، خشونت گردونه بی پایانی است که مدام جای قاتل و مقتول در آن عوض می شود : گاهی این دسته آن دسته را می کشد ، گاهی آن دسته این را. بنابراین با تن دادن به این بازی مرگبار ، گاهی قاتلیم گاهی مقتول. باید به این بازی پایان داد ، و تا زمانی که پایان نیافته به آن تن نداد. همانگونه که بسیاری از رهبران برگزیده معاصر به آن تن ندادند و به اهداف خود رسیدند. نتیجه مبارزات ضد خشونت مارتین لوتر کینگ این شد که یک نفر سیاه در تاریخ آمریکا کاندیدای ریاست جمهوری شود. در حالیکه اگر سیاهان را مسلح می کرد و به وادی خشونت می کشاند نه از سیاه نشان می ماند و نه از ترکیبات سیاه. اگر دالایی لاما مردم تبت را به کار خشونت آمیز تشویق و ترغیب می کرد ، چینی ها تا الآن نژاد مردم تبت را می خشکاندند. اما رفتار مسالمت آمیز او کاری کرده که مردم جهان همه به تبت به چشم حقانیت نگاه می کنند و به چین فشار می آورند که آنها را به رسمیت بشناسد و عاقبت هم ناچار به این کار خواهد شد.اما تو با تمسک به آیات و روایات می خواهی به من بقبولانی که خشونت چیز بدی نیست.

من می گویم فرض کن با یک سیک هندی داری گفتگو می کنی که این آیات و روایات را نمی شناسد و خودش برای خودش آیات و روایاتی دیگر دارد و مثل تو هم به آنها سخت ایمان دارد. اگر تو آیه و روایت بلدی ، او هم بلد است. ولی نه تو حرف او را خواهی پذیرفت و نه او حرف تو را. بنابراین برای این که قادر به تفاهم و گفتگو بشوید ، ناچارید خارج از قلمرو دین گفتگو کنید و آیات و روایات همدیگر را به رخ هم نکشید. علت اینکه من می توانم این پیشنهاد را بدهم و تو شاید به فکرت هم نرسیده باشد این است که در محیط کار من از هر فرقه و نژاد و مذهب کشوری هستند و به عینه می بینم که چقدر استدلالات ایمانی بی فایده است. برو به یک چینی بگو : قرآن فرموده است دست دزد را باید قطع کرد. می پرسد چرا؟ می گویی برای این که فرمان خداست. می پرسد چرا خدای بقیه چنین حکمی صادر نکرده؟ آنوقت باید تازه از اول شروع کنی حقانیت دین خودت را در مقابل 1000 تا دین دیگر برای او ثابت کنی. چنین کاری امکان پذیر نیست به خاطر اینکه تا بیایی 10 تا دین را بشناسی عمرت به سر رسیده است ، چه رسد 1000 دین و حتی بیشتر. حتی اگر حقانیت دین خودت را نسبت به 999 دین دیگر هم ثابت کنی کافی نیست ، چون ممکن اسن همان یک دین باقی مانده حرفهایی بزند که با عقل آن چینی بیشتر جور باشد. پس می بینی که کار بی ثمری است. علت اجتناب من از این بحث ها همین است. به خاطر سختی آن نیست ، به خاطر بی ثمر بودن آن است. با همین سناریوی ساده که متاسفانه تجربه اش را نداشته ای در می یابی که ما باید دست از دین فروشی و خود حق پنداری و تعیین تکلیف برای دیگران از زاویه دین خودمان دست برداریم. اگر دینی پیدا کرده ایم که دوستش داریم و به دلمان نشسته و پاسخ سوالاتمان را داده است ، برای حریم شخصی خودمان نگاهش داریم و لذت دنیا و آخرتش را ببریم ، ولی برای معامله با دیگران که حتما دینشان با ما فرق دارد ، حتی اگر به نام ، هم کیش ما باشند، از زبانی غیر دینی استفاده کنیم. البته شاید بگویی که مرا به چینی و هندی چه کار؟ من می خواهم حرف خودم را در سرزمینی به کرسی بنشانم که برای اثبات حقانیت اسلام و قرآن نیازی به زحمت اضافه نیست. اگر این را بگویی ، آن موقع تو را دعوت می کنم به خواندن نوشته های اخیر گنجی تحت عنوان قرآن محمدی ، تا ببینی که در سرزمین خودت هم کار به این سادگی ها نیست ، چه رسد در عرصه جهانی.

حالا ببینیم خارج از حوزه دین حرفی برای گفتن هست یا نه؟
اولین چیزی که خارج از حوزه دین می شود در باره آن گفتگو کرد ، تعریف انسان است، و از قضا تعریفی است که هر فرد انسانی باید از خودش داشته باشد.
اولین و ساده ترین تعریفی که می توانیم از انسان به دست دهیم این است که هر جنبنده ای را که شبیه خودمان باشد ، چه از نظر اندام شناسی ، چه از نظر رفتار ، انسان بنامیم. مسلما بومیان استرالیایی که هنوز شهرنشین و متمدن نشده اند هم در قالب این تعریف می گنجند، پس پیش نیاز انسان بودن ، علم و فلسفه و هنر و عرفان و مذهب نیست. انسان موجودی است که روی دو پا راه می رود ، غذاهای بخصوصی می خورد ، آمیزش جنسی دارد ، برای حل مسایل فکر می کند ، می خوابد ، خواب می بیند ، برای رفع ما یحتاج ابزار می سازد ، به خانه و سر پناه نیاز دارد ، از بچه هایش مراقبت می کند ، حافظه خوبی دارد و قس علیهذا.
شاید بگویی اینها بخش حیوانی انسان است، آنوقت من از تو می پرسم آیا بومیان استرالیا حیوان هستند؟ و تو نمی توانی بگویی بله ، چون آن موقع ما هم حیوان خواهیم بود در چشمان کسانی که خود را از ما متمدن تر می دانند.
اگر تا اینجا با هم اختلافی نداشته باشیم، من در نوبت بعدی به تعریف خود ادامه می دهم........

---------------------------------------------------------------
باعرض شرمندگی به خاطر تاخیر در جوابتان در حال حاضر هفته ای یک بار به اینترنت درسترسی دارم. 1. این تلقی بسیار خامی است که کسی تصور کند در هر مسئله ای که انسانها و یا حتی اندیشمندان در آن اختلاف نظر دارند، باید صورت مسئله را پاک کرد و آن مسئله را از موضوع تفکر دور ساخت، و تنها به مشترکات و امور مورد اتفاق همگان اکتفا کرد. اختلافات همه اش به سبب این نیست ک مسئله حل ناشدنی و دست نیافتنی است، بلکه بعضی از اختلافات به سبب این است که بسیاری به مبانی آگاهی ندارند. کسی که به خواست الهی، حجت بر مسلمانی یافته است، نباید به سبب آن که بسیاری در این عالم مسلمان نیستند، خود را از برکت تعالیم دین اسلام محروم کند و بگوید چون تعالیم اسلام را همه قبول ندارند، پس من هم به آن اعتماد و اعتنا نمی کنم! عامل دیگر بسیاری از اختلافات موجود در عالم هواهای نفسانی است. گناهکار در این عالم کم نیست، و شیطان معمولا گناهکاران را به توجیه نظری خطاهاشان وامی دارد و بدی را برای آنها زینت می دهد و تسویل می کند. اگر کسانی در این عالم تن به بایدها و نبایدهای اخلاقی نمی دهند و أحیانا عمل خود را توجیه نظری هم می کنند، آیا این مجوز آن است که من و شما به مجرد این تفاوت در عمل و نظر، در حقانیت بایدها و نبایدهای اخلاقی خود تردید کنیم و بگوییم پس حجتی بر آن وجود نداشته است؟! عامل دیگر اختلافات نظری جهل و یا غفلت در بعضی مقدمات بحث علمی است. اگر ریاضیدانان در حل مسئله ای مانده اند، آیا ما نیز باید از امکان حل آن مسئله ناامید باشیم؟! لازمه این برداشت خام در زمینه دین، آن است که به طور کلی وحی و تعالیم دینی را به کناری بگذاریم، چرا که در آن اختلاف است. اگر چنین برداشتی درست بود، فلسفه بعثت انبیاء چه می تواند باشد؟! این اختلاف همیشه وجود داشته است. وقتی در فهم یک مسئله اختلاف نظر وجود دارد، باید احساس مسئولیت بیشتری کرد و آستین همت بالا زد و گیوه ها را ورکشید و به دنبال حل آن مسئله رفت؛ در مسائل دینی، عالم دین شد و در این عالم پر پیچش و بلوا به دنبال راه صحیح گشت، نه آن که گمان کرد دیگر مسئولیتی متوجه ما نیست. من و شما در هر لحظه زندگی باید به دنبال علم باشیم و حجت بین خود و خدا را تمام کنیم و در ادامه راه، آن چه را به اطمینان علمی، صحیح دانستیم و یا لااقل راه مرضی خدا دانستیم، عمل کنیم؛ ولو هیچ کس راه ما را نرفته و به نتیجه ما نرسیده باشد. البته شرط آن عالم شدن است، نه دست یازیدن به توهمات آنی، قبل از وارسی همه اقوال و استدلالها. کاری که علمای شیعه کرده اند، این است که خالی از هوای نفس، با تلاشی پیگر و چند صد ساله، اولا حقانیت و مرجعیت اهل بیت عصمت و طهارت را در شناخت دین اثبات کرده اند، و سپس تک تک استدلالها و حجتهای مختلف مخالفین را بررسی کرده اند و بی پایگی آن را بر پایه تعالیم اهل بیت دریافته اند. حال اگر کسی مرجعیت اهل بیت را نپذیرد، این مجوز ترک اعتقاد و اعتماد بر ایشان نیست. البته در میان علمای شیعه هم اختلاف وجود دارد، ولی اولا این اختلافات نسبت به اشتراکات بسیار ناچیز است. و ثانیا، باز این اختلاف مجوز این نیست که پس ما در اشتراکات هم شک کنیم. و ثالثا، حق نداریم در مسائل اختلافی هم مسئولیت برای پیگیری و تحقیق نداشته باشیم. 2. فرق سنتی و اصیل غیر شیعه، مذهب شیعه را انحرافی نمی دانند؛ و با آن همان معامله ای را می کنند که با فرق دیگر اهل سنت می کنند. بله، حکام سنی و بعضی از قدمای سلفیه موضع تندی نسبت به شیعه داشته اند، ولی چندان مورد حمایت فرق اصیل اهل سنت واقع نشدند. اخیرا وهابیها و سلفی ها که با پول عربستان و بعضی محافل مشکوک بزرگ شده اند، مخالفت با تشیع را داغ کرده اند، و گاه در این تبلیغ موفقیت هایی هم داشته اند؛ ولی دانشمندان اهل سنت از آنها دل خوشی ندارند و اعتباری برای آنها قائل نیستند. بسیاری از نکاتی که وهابیون برای انحراف شیعه مطرح می کنند ـ مثل مسئله توسل، زیارت اهل قبور، و ... ـ در دیگر فرق سنی هم وجود دارد. لازم است بگوییم که تعداد سنی هایی که در صد و اندی سال اخیر، توسط وهابیون به جرم شرک و انحراف کشته شده اند، بیش از تعداد شیعه هایی هستند که کشته شده اند! 3. در مسائل تفسیری و برداشت از قرآن در اکثر موارد بین مفسرین اشتراک نظر وجود دارد. از این هم که بگذریم، لااقل در آیاتی که در نامه آمده، بر خلاف ادعایی که شما مطرح کرده اید، بین مفسران اختلاف برداشت و تفسیر وجود ندارد و عموما یک تلقی واحد از آن وجود دارد. 4. مراجع هرگز با هم اختلافات ریشه ای ندارند، مگر این که مسئله تعداد تسبیحات اربعه و حد کثرت سفر و مثل آن را از مسائل بنیادین و ریشه ای اسلام بدانیم! اختلاف نظر آقایان خاتمی و مصباح هم اشکالات عمیق و ریشه ای نیست؛ آن هم اختلاف از زمین تا آسمان! بازخورد و تأثیر خارجی یک اختلاف نظر، آن هم در برهه ای از زمان یک امر است، و بنیادین بودن آن اختلاف یک امر دیگر. 5. آدم ها در وهله اول، عقل و فطرت دارند و با آن دین را انتخاب می کنند؛ ولی این بدان معنا نیست که دیگر نیازی به وحی ندارند. از قضا، خداوند عقل را در بشر قرار داده است تا به طور اجمال، راه را بیابد. انتخاب دین و همچنین شناخت محتوای دین بخش مهمی از این هدایت اجمالی و شناخت راه حق است. از آن به بعد این دین است که در کنار عقل راه حق و حقیقت را به طور دقیق به انسان می نمایاند. پس انسانها عقل دارند، ولی این عقل قرار نیست جایگزین وحی شود، بلکه در کنار آن، راه را به انسان نشان می دهد. 6. از این ادعای بیجا که اسلام حکم به قتل زناکار داده است، می گذریم که خود بهتر جواب آن را می دانید. در اسلام قتل زناکار تحت شرائط بسیار نادر و استثنایی مجاز دانسته شده است. در مقام اجرا هم در اثبات آن جرم شرائطی تعیین کرده که اثبات آن را تقریبا غیر ممکن می سازد. ضمنا عدم اجرای حکم زنا و یا سایر حدود الهی در زمان ما دلیل بر نادرستی و عدم اصالت احکام الهی نیست. مگر عدالت چیز کم اهمیتی است که امروزه کمتر رعایت می شود و به ندرت در عالم واقع صورت عملی پیدا می کند؟! 7. اما به تعریف انسان، از زوایای مختلفی می توان پرداخت. لطفا تعرفیتان را بگویید تا ببینیم از کدام زاویه به دنبال تعریف انسان هستید. برای ادامه این بحث نمی دانم تواضع پذیرفتن حرف حق را دارید؛ یا خیر.

----------------------------------------------------------

رده: آوازها . ماهور . 
۱۴ شهریور ۱۳۸۷     September 4, 2008
آواز بعدی   آواز قبلی
نظر شما (۱۲)
گل کو
قاصدک
From Berkeley
دشمن در خانه
آموزش زبان فرانسه
ایران پژواک
م.سحر
ره توشه
فروغ
پرواز با پروانه
چهره به چهره
بامداد عشق
ليلاي ليلي
آورا
کاریکاتورهای ... درک نشده
شاد** باشید
آن سوی دیوار
بنیاد ایرانی
مسیح علی نژاد
دختر کولی
دریاچه ایهام
لاله سرخ کوی دانشگاه
دل آواز
از دور بر آتش
آب در آب
توی قاب خیس این پنجره ها
غزال چگینی - سپاس
مهربانی
گوباره
نی نامه
ناشناس
آشپز باشی
بارسین
کلاغ سیاه
غربتستان
قاصدک*
کابوس اقلیمی
گیله دختر
بیلی و من
غوغاي ستارگان
قحط عاطفه
میروی و مژگانت
تقویم تبعید
از سرزمین شمالی
لاله ایرانی
Mitra Nehchiri
Moments
استاد شجریان
هزار پا در ...
دریاروندگان
مخمل
ماه سیزدهم!
ترانه زمستان
مهاجر
تار و سه تار
اندیشه های زیبا
امشاسپندان
اکبر گنجی
حرا
کلبه کوچولوي من
قاف
آوای الوند
از همه رنگ
اندوه بار ولی واقعی
عصر جدید
ترنم
مجله دوستی - کوشا
مهاجر
زردشت
راه نو
توهم واقعی / مایا
فراز
نیمه شب
بچه M.I.S
زنی به نام سیاوش
mehran photoblog
میترا
هزار و يک روزنه
اتاق آبی
زن آزاد
مهدی اچ ای
ساده تر از آب
راوی حکایت باقی
آرش
آنچه از زبان فرانسه آموختم
ریژاب
دموکراسی در ایران
اجباری یعنی سربازی
گلابتون
بهمن یعنی ذهن زیبا
زمزمه شبانه
رفتار ایرانی
و اما عشق
خیز و موسیقار زن در معرفت
مومن مختاری
گلاب - عکسهای هانیه عقیقی
شهروند نصف جهانی
با توام دل
IMG
عباس مظاهری
سرطان
شهرآشوب
زاگرس
Nuclear Iran,
Nuclear Iran, Reloaded
Robo
سجاد لرستانی
دل آهنگ

by BlogRolling
اگر مایلید از بروز شدن این وبلاگ با ایمیل مطلع شوید، آدرس ایمیلتان را در زیر بنویسید و دکمه ثبت نام را بزنید.