آموزش کلاس آنلاین پادکست تماس
آواز بعدی
آواز قبلی

آواز امروز

تصنیف اصفهان - نواگر

mp3   real
دسته بندی آوازها








بر اساس مایه و مقام
شعر آواز

نواگر خدا را
بیار آن نوا را
پرده دیگر کن شادمانه
نغمه ای سر کن عاشقانه
نغمه ای کز آن مِهر ِ آسمان خنده بر لب آرد
وز نشاط آن گردش زمان غم فروگذارد

چنگی بزن چنگ ی دیگر
برپاکن آهنگی دیگر
دل را سرودی دگر کن
اوج و فرودی دگرکن
پرده دیگر کن شادمانه
نغمه ای سرکن عاشقانه
نغمه ای کزآن مهرِ آسمان خنده بر لب آرد
وز نشاط آن گردش زمان غم فروگذارد
نواگرخدا را
بساز آن نوا را
تا به کی غم از بی وفایی
ناله تا به چند از جدایی
آشنای توایم آشنا باش
با سرود ِ خوش ِ آشنایی

اینک بازآ غم پردازا چون شادی در دل
اثرکن اثرکن اثر کن اثر کن

پرده دیگر کن شادمانه
نغمه ای سرکن عاشقانه
نغمه ای کزآن مهرِ آسمان خنده بر لب آرد
وز نشاط آن گردش زمان غم فروگذارد. غم فروگذارد

نواگر خدا را
بیار آن نوا را

(م.سحر)

موسیقی آواز

تصنیف خود ساخته ای در اصفهان .

اگر دوست دارید اجرای این تصنیف را با صدای خواننده ماشینی بشنوید و نوتهایش را دنبال کنید ، اینجا را کلیک کنید.

حرف و سخن

در داستان شاه و کنیزک، مولوی در دفتر اول مثنوی اشاره می کند به آن زرگری که برای معالجه دختر بیمار شاه دعوت شد و نهایتا خود قربانی اجابت آن دعوت ، آنجا که می گوید :
اسب تازی بر نشست و شاد تاخت
خونبهای خویش را خلعت شناخت
و این حکایت بی نظیر بوتو ست ، که شاد تاخت به سمت خون خویش. بی تردید او به دست جاهلی کشته شد که یقین داشت کار خیر می کند. اکنون بی شمار کسان از قتل او خشنودند : خصوصا جاهلانی که او را الگوی نامناسبی برای یک زن مسلمان می دانستند ، و یا قدرت طلبانی که وجود او را مانعی می دانستند بر سر راه خود ، یا کسانی که او را مسئول قتل عزیزان خود می دانستند. قطعا کسانی که از قتل او خوشحال اند با کسانی که نقشه قتل او را کشیدند و مرتکب قتل شدند ، همه به یک اندازه قاتل اند.

چیزی که در آن تردید نمی توان کرد این است که او با افتخار مُرد ، با محبوبیت و با مظلومیت. همه چیز او اکنون در هزار و میلیون ضرب می شود و آنچه پیکر زنده او می توانست بکند ، اکنون پیکر بی جانش در مقیاسی بزرگتر خواهد کرد . اشک هایی که در فرودگاه کشورش ریخت به محض رسیدن ، اکنون سیلابی می شود تا خانمان بی وطنان را ببرد و حرف هایی که در دوره اقامت کوتاهش زد ، ورد زبان مردم تجدد خواه پاکستان خواهد شد ، و از هر قطره خون او هزاران دختر پاکستانی خواهند رویید که بخواهند ناجی کشورشان باشند از دست ارتجاع مذهبی ، تسلط نظامی ، و وابستگی خارجی.

همه روزی از این دنیا خواهند رفت ، خوشا به حال او که چنین با سربلندی رفت ، و بدا به حال آنان که ماندند با دستانی آغشته به خون .

و اما ....
روضه بی نظیر را خواندم ، تا هم از کنار این اقدام رذیلانه بی تفاوت نگذشته باشم ، و هم هشداری بدهم بابت آنچه که مدتی است از آن می هراسم:

بانوی صلح ما ، شیرین عبادی ، از چند نظر به بی نظیر شباهت دارد. اول اینکه زن است و خیل انبوهی از مردان بی خمیره ای که تحمل پیشی گرفتن زنان را ندارند ، در کمین خویش دارد. دوم اینکه مسلمانی اش به گونه ای است که خشک مغزان را خوش نمی آید ، آنان که زنان و دختران را به خاطر نوع پوشش به صلابه می کشند ، و خون خلق را به خاطر تخطی از قوانین شرع بر زمین می ریزند. سوم اینکه در مقابل حکومتی ایستاده است که مخالفت با خود را جز با داغ و درفش و مرگ پاسخ نمی گوید. چهارم اینکه به خاطر ایمان به کاری که می کند ، پروای مرگ ندارد و سستی حاکمان را در حفاظت از جان خود به چیزی نمی گیرد. پنجم اینکه ، در سرزمینی می زید که استخدام قاتل از آب خوردن ساده تر است. سرزمینی که مردمان برای تامین معاش ، کلیه می فروشند ، فرزند می فروشند ، خود می فروشند ، و اسباب مرگ می فروشند. ششم اینکه ، تا کنون نامه های تهدید آمیز بسیاری دریافت کرده و نام او در فهرست سیاه بسیاری از گروههای ذوب شده در جهالت موجود است. هفتم اینکه ، مخالفان حکومت نیز از دشمنی با او پروا ندارند ، چون به مسلمانی خود چسبیده است ، یا انتظارات آنان را در مواجهه با حاکمان به خوبی برآورده نمی کند. هشتم اینکه ، به واسطه رفت و آمد های خارجی اش و تماس با قدرتهای بزرگ ، در مظان تهمتهای بزرگ نیز قرار گرفته است.

این همه از او موجودی ساخته ، بالقوه موثر ولی بالفعل تنها. اگر خون او را بریزند ، مردم کوچه و خیابان خواهند گفت : عجب! مگر تا به حال زنده بود؟! همین که تا الآن هم او را تحمل کرده بودند ، خودش خیلی بود!! روشنفکران هم قدری مویه خواهند کرد و اشک خون خواهند بارید ، همچنان که برای داریوش و پروانه فروهر باریدند و هق هق گریه هاشان تا موقعی به گوش رسید و اکنون آرام گرفته اند.

مرگ بی نظیر بوتو ، برای مردم پاکستان نقطه عطفی شد ، اما برای ما نکته و درسی باشد که مبادا خطری را که در کمین انسانهای پیشرو نظیر خانم عبادی است نادیده بگیریم.

رده: بیات اصفهان . 
۷ دی ۱۳۸۶     December 28, 2007
آواز بعدی   آواز قبلی
نظر شما (۸)
گل کو
قاصدک
From Berkeley
دشمن در خانه
آموزش زبان فرانسه
ایران پژواک
م.سحر
ره توشه
فروغ
پرواز با پروانه
چهره به چهره
بامداد عشق
ليلاي ليلي
آورا
کاریکاتورهای ... درک نشده
شاد** باشید
آن سوی دیوار
بنیاد ایرانی
مسیح علی نژاد
دختر کولی
دریاچه ایهام
لاله سرخ کوی دانشگاه
دل آواز
از دور بر آتش
آب در آب
توی قاب خیس این پنجره ها
غزال چگینی - سپاس
مهربانی
گوباره
نی نامه
ناشناس
آشپز باشی
بارسین
کلاغ سیاه
غربتستان
قاصدک*
کابوس اقلیمی
گیله دختر
بیلی و من
غوغاي ستارگان
قحط عاطفه
میروی و مژگانت
تقویم تبعید
از سرزمین شمالی
لاله ایرانی
Mitra Nehchiri
Moments
استاد شجریان
هزار پا در ...
دریاروندگان
مخمل
ماه سیزدهم!
ترانه زمستان
مهاجر
تار و سه تار
اندیشه های زیبا
امشاسپندان
اکبر گنجی
حرا
کلبه کوچولوي من
قاف
آوای الوند
از همه رنگ
اندوه بار ولی واقعی
عصر جدید
ترنم
مجله دوستی - کوشا
مهاجر
زردشت
راه نو
توهم واقعی / مایا
فراز
نیمه شب
بچه M.I.S
زنی به نام سیاوش
mehran photoblog
میترا
هزار و يک روزنه
اتاق آبی
زن آزاد
مهدی اچ ای
ساده تر از آب
راوی حکایت باقی
آرش
آنچه از زبان فرانسه آموختم
ریژاب
دموکراسی در ایران
اجباری یعنی سربازی
گلابتون
بهمن یعنی ذهن زیبا
زمزمه شبانه
رفتار ایرانی
و اما عشق
خیز و موسیقار زن در معرفت
مومن مختاری
گلاب - عکسهای هانیه عقیقی
شهروند نصف جهانی
با توام دل
IMG
عباس مظاهری
سرطان
شهرآشوب
زاگرس
Nuclear Iran,
Nuclear Iran, Reloaded
Robo
سجاد لرستانی
دل آهنگ

by BlogRolling
اگر مایلید از بروز شدن این وبلاگ با ایمیل مطلع شوید، آدرس ایمیلتان را در زیر بنویسید و دکمه ثبت نام را بزنید.