شعر آواز
نمی ترسم از تو دیگه آی تاریکی آخه دل من آفتابیه
توی چشام آسمونا شب که میشه مث همیشه باز آبیه
می گم اگه گرمی و نور توی دلامون همیشه جا نداشته باشه
چه سود اگه از آسمون افتاب و مهتاب تو چشمامون روشنی بپاشه
وقتی آفتاب تو دلت نکرده لونه
تاریکه خورشیدی که تو آسمونه
اون وقتی که دلت خوشحاله
یا وقتی که همه ش می ناله
بدون که این شادی و غم خواب و خیاله
بهاره وقتی لبت به خنده وا شه
پاییزه وقتی دلت گرفته باشه
بهاره وقتی لبت به خنده وا شه
پاییزه وقتی دلت گرفته باشه
(شاعر روشندل دکتر قدمعلی سَرّامی)