شعر آواز
بند اول:
من به دوش یار زیب و زیورم
بر سر نگار تاج گوهرم
از گل بهار تازه رو ترم
همره نسیم جامه می درم
در راه تو فکنم دام دلبری فکنم دام دلبری
جان تو بسته شد به کمند تار من شام تار من
رفته هر سو تاب هر مو من پریشان هستم
از غم آزاد سرخوش و شاد بی جام می مستم بی جام می مستم
در راه تو فکنم دام دلبری فکنم دام دلبری
من هستم گیسوی سیاه کردم عمر تو تباه
دل بستی برجنبش من دادی بر گردش من متاع جان طاقت و توان
در راه تو فکنم دام دلبری فکنم دام دلبری
بند دوم:
باد سرد دی ، ناگهان وزید
پیری زمان ، با خزان رسید
جلوه شباب از رخم پرید
برف زندگی کرده ام سپید
زین پس مرا نبود تاب دلبری نبود تاب دلبری
چشم تو خسته شد از نگاه روی من برف موی من
خشک و بد رو زشت و بد خو بی روح و جان هستم
از هم جدا رو به بالا بر تار خود بستم بر تار خود بستم
زین پس مرا نبود تاب دلبری نبود تاب دلبری
گر عمرم با بی خبری طی شد کو چشم تری
تو شادان از خواری من خندان از زاری من ز روی من برف موی من
زین پس مرا نبود تاب دلبری نبود تاب دلبری
(میر ناصر شریفی)