شعر آواز
به مجنون گفت روزی عیب جویی ...... که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست ...... به هر عضوی ز اعضایش قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت ...... در آن آشفتگی خندان شد و گفت
که گر بر دیده مجنون نشینی ...... به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو قد می بینی و من جلوه ناز ...... تو چشم و من نگاه ناوک انداز
تو مو می بینی و من پیچش مو ...... تو ابرو من اشارتهای ابرو
(وحشی بافقی کرمانی)