به مجنون گفت روزی عیب جویی ...... که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست ...... به هر عضوی ز اعضایش قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت ...... در آن آشفتگی خندان شد و گفت
که گر بر دیده مجنون نشینی ...... به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو قد می بینی و من جلوه ناز ...... تو چشم و من نگاه ناوک انداز
تو مو می بینی و من پیچش مو ...... تو ابرو من اشارتهای ابرو
(وحشی کرمانی)
موسیقی آواز
گوشه گیلکی از آواز دشتی به روایت استاد محمود کریمی. آوانویسی از مرحوم دکتر محمد تقی مسعودیه. تصویر برداری شده از کتاب ردیف آوازی استاد کریمی ، انتشارات سروش.
قسمت قرمز شده را اجرا نکرده ام چون به نظرم بی ربط می آید.
حرف و سخن
بحث در باره دروغ در تالار گفتگو تقریبا به توقف رسیده ، بنابر این فکر می کنم زمان خوبی برای طرح پارادوکس بعدی باشد. البته من از تک تک دوستانی که نظرشان را داده بودند همانجا سوالی پرسیدم تا بحث ادامه پیدا کند ولی فقط دو نفر جواب دادند. اگر بعد از نوشتن نظرتان دوباره سر نزده اید لطفا یک نگاهی بیاندازید.
اما پارادوکس دوم:
دانش طلبی
دانش ، یعنی دانستن ، و هر که در پی آن است می خواهد که بیشتر بداند. اما ای عجب که هر چه دانش ما بیشتر می شود ، مجهولات ما هم بیشتر می شوند. به قول مرحوم دکتر هشترودی ، علم بشر مانند دایره روشنی است در درون تاریکی که با بزرگتر شدن شعاع آن ، محیط تاریک آن هم بزرگتر می شود. البته این موضوع را کسانی می فهمند که در مرز دایره هستند و تاریکی ها را می بینند، یعنی دانش طلبان. وگرنه کسانی که در درون دایره هستند می بینند که روز به روز وسعت روشنایی افزون می شود.
حالا به نظر شما آیا طلب دانش یک جور نقض غرض نیست؟
لطفا برای درج نظرتان به تالار گفتگو بیایید و حتی الامکان رجیستر کنید تا بتوانیم از امکانات ویژه تالار ، مثل ارسال پیغامهای خصوصی برخوردار شویم.