آری ، آوازه درست است که من توبه شکستم. اگر درد دیافراگم ایذا کند و قاضی سختگیر درون ملامت و خَلقی بی اعتنایی و ناهمزبانی ، باید عرض کنم که بنده خاموشی نتوانم!
راستش خسته از بی ثمری کاری که می کردم ، خواستم از فشار جسم کم کنم و گوشه عافیتی طلب کنم بلکه در پی خشنودی خاطر جسم ، آسایش جان درآید. اما دریغ که گرچه آسایش جسم حاصل شد ، آرامش جان فراهم نیامد.
خواستم خانه تکانی کنم و نام و قالب عوض کنم و طریق دیگری در پیش گیرم ، ولی راستش از نام گنجی و قولی که داده بودم شرمم آمد. نهایتا به این نتیجه رسیدم:
- برای اینکه خودآزاری نکرده باشم ، به آوازهای کم فشار بسنده می کنم.
- برای اینکه از بی ثمری کاری که می کنم و اثرهایی که نمی گذارد در رنج نشوم ، آوازهای مناسبت دار نمی خوانم.
- برای اینکه آوازهایم در غیاب مناسبت با مسائل روز ، ارزش دنبال کردن داشته باشد ، از امروز دوره ردیف آوازی را شروع می کنم و سعی می کنم ظرف یک سال آینده ردیف استاد کریمی را باز خوانی کنم و هر از چند گاهی متناسب با دستگاهی که در آن هستم ، تصنیف هایی بخوانم.
- برای اینکه این وبلاگ از جوهر اندیشه خالی نشود ، گاه به گاه موضوعی را با شما در میان می گذارم و بحثی را شروع می کنم تا هم به تدریج با دغدغه های ذهنی من آشنا شوید و هم مرا از تجربه های شخصی و نظرات گرانبهای خود بهره مند کنید. برای پرهیز ار طولانی شدن نکته امروز ، این کار را از آواز بعدی شروع می کنم.
اگر پیغامهای محبت آمیز شما نبود ، نمی توانستم دوباره عزم جزم کنم. از مهربانی و همراهی همه شما سپاسگزارم.