شعر آواز
باد صبا بر گل گذر كن ، گل گذر كن ، گل گذر كن
از حال گل ما را خبر كن ، نازنين ما را خبر كن
با مدعي كمتر بنشين ، نازنين اي مه جبين
بيچاره عاشق ، ناله تا كي ، ناله تا كي
يا دل مده يا ترك سر كن ، ترك سر كن
شد خونفشان چشم تر من
پرخون دل شد ساغر من
اي يار عزيز ، مطبوع و تميز
در فصل بهار ، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
ببين چشم تر من
گل چاك غم بر پيرهن زد ، پيرهن زد ، پيرهن زد
از غيرت آتش در چمن زد ، در چمن زد ،در چمن زد
بلبل چو من شد در چمن ، دستانسرا بهر وطن
ديدي كه ظالم ، تيشهاش را، تيشهاش را
آخر به پاي خويشتن زد، خويشتن زد
شد خونفشان چشم تر من
پرخون دل شد ساغر من
اي يار عزيز ، مطبوع و تميز
در فصل بهار ، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
ببين چشم تر من
(ملک الشعرای بهار)