شعر آواز
در سکوت خلوت و خاموش شهر
ریزش رگبار باران با شتاب
در خم تاریک و تنگ کوچه ها
می شتابد تا بیابد آفتاب
می شتابد تا بیابد آفتاب
می شود پرپر به روی سینه اش
میخک سرخی ز رعدی پر طنین
سر به سینه گل به دامن میرود
می فشاند دانه دانه بر زمین
می کشد فریاد و می خندد بلند
می رهد در زیر باران می رهد
در میان خنده های عاشقان
باغ عشق جاودان گل می دهد
(مهدی شرفی)