شعر آواز
این جهان کوه است و سخت و آهنین ... بی صدای ما خموش و بی طنین
همچو داود او که خلقان رام کرد ... کوه و دریا و درختان رام کرد
ما گره از کام خود وا می کنیم ... وین نواها را هم آوا می کنیم
شورشی می افکنیم اندر جهان ... تا که بشکافد جدار آسمان
ما چه می خواهیم از این بد روزگار ... جز وداد و همدلی و مهر یار
این هم آوایی برای همدلی است ... همدلی درمان هر مرده دلی است
دل چو با دیگر دلان همساز گشت ... دیو غم بر گرد او هرگز نگشت
زنده دل آن کس که با دیگر دلان ... همنوا گردید و شد از مقبلان
(خودم)