شعر آواز
باد خزان وزان شد، چهره گل نهان شد
طلایه لشگر خزان از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من چشمه خون روان شد
ناله ها مرغ سحر در غم آشیان زد، آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد ، خدای من مشعله در جهان زد
از این زمستان داد، به هر شبستان داد، آه ، توانگران راحت و شاد و خندان
فتاده گریان وای ، فقیر و عریان وای ، داد ، گرسنه در بستر برف و بوران
کشور خراب ، فغان و زاری ، هر طرف رویم ، سیاهکاری ، وه چه کنم از غم بی قراری
تا به کی کشیم ذلت و بیماری
بیا مه من ، کنیم علاج این همه نابکاری
(زنده یاد ملک الشعرای بهار)