شعر آواز
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است .... چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است
ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان ... که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است
به سینه سر محبت نهان کنید که باز ..... هزار تیر بلا در کمین احباب است
بر آستان وفا سر نهاده ایم و هنوز ...اگر امید گشایش بود از این باب است
مدار چشم امید از چراغدار سپهر ... سیاهگوشه زندان چه جای مهتاب است
زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد ... سزای رستم بد روز مرگ سهراب است
قدح ز هر که گرفتم بجز خمار نداشت ... مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
(گزیده ای از غزل " بر آستان وفا" از کتاب آینه در آینه هوشنگ ایتهاج)