شعر آواز
از این چراغ توام چشم روشنایی نیست .... که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز .... که هست در پی شام سیاه صبح سپید
چه جای من ؟ که در این روزگار بی فریاد ... ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
که راست سایه در این فتنه ها امید امان ... شد آن زمان که دلی بود در امان امید
(گزیده ای از غزل" بهار سوگوار" از کتاب" آینه در آینه" هوشنگ ابتهاج