بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ... بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر ... کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود ... آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ... شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ... کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما ... گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست
(مولوی ، از کتاب گزیده غزلیات شمس )
موسیقی آواز
بیات اصفهان دو ، نیم پرده بم تر از دیاپازون ،دو بیت اول در درآمد اصفهان ، سوم در بیات راجع ، چهارم در عشاق ،پنجم و ششم مجددا در درآمد و نهایتا فرود.
حرف و سخن
این آواز را به نیت و به احترام مهندس امیر انتظام خواندم که بیست و پنجمین سال اسارت خود را پریشب پشت سر گذاشت . دیشب هم یلدا طولانی ترین شب سال بود و قرینه معنی داری بین شبهای دراز اسارت او و شب دراز طبیعت برقرار شد. همان گونه که دیشب ، خورشید طبیعت را به انتظار نشستیم ، رواست که که در انتظار برون آمدن چهره مشعشع او و همه خورشیدهای تابانی که در حبس ظلمت هستند نیز باشیم.