شعر آواز
ایرانی به سر کن خواب مستی ، بر هم زن بساط خودپرستی، که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی؟
در این شب ، سپیده نادمیده ، تیر شب به خونش در کشیده ، امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده
تیغ برکش آذر فشان ، نغمه ها را تندری کن ، در دل شب رخ بر فروز، کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز ، پرچم روشنایی بر افراز
تا جهانی از تباهی وارهانی ، دیو شب را تیر بر دل بر نشانی
با خواری در روزگار ، ننگ باشد زندگانی ، مرگ به تا چنین زنده مانی
ای مبارز ، ای مجاهد ، ای برادر ، دل یکی کن ، ره یکی کن بار دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنی ها ، روزگار تیرگی ها بر سر آور
(جواد آذر)
آواز امروز را هم از اینجا بشنوید : خرداد گمان کنم به بهمن مانی