شعر آواز
تهران سلام ، شهر بزرگ جهان سلام
روز و شب تو عرصه ی پیکار ننگ و نام
شبرنگ و توسنی و سواری نمیدهی
بر گردنت نبست کس -ای اژدها- لگام
گو با خیال من که پرسه زند در هوای تو:
" تهران نخفته -همچو تو -ای کبک خوش خرام"
پس کوچههای عشق تو بیدار مانده اند
تا بشنوند غرش فریاد پشت بام
هر شب دلیری از تو به زنجیر میکشند
پس وعده میدهند به اعدام و انتقام
باز از دل تو شعله ی زردشت سرکشد
چون آرشی بر آماده از قلب ازدحام
هر شنبه فکر تازه و هر جمعه شرح حال
هر چارشنبه آتش و هر پنجشنبه کام
صد سال بیش رفت که رویای کشوری
داده به صد امید ، ز هر گوشه ات نظام
شیراز عشق داد و هنر داد اصفهان
کرمانیان صبوری و تبریزیان قیام
کوچندگان خانه به دوش وطن تو را
دادند قوه ، تا که توانی نهاد گام
دشت حماسه زار خراسان برای تو
آورد پایداری و آموخت احتشام
نفت سیاه را به سخاوت ز عمق خاک
کردند باده ، تا که بریزی مگر به جام
از ساحل خزر -همه- تا ساحت خلیج
هر شهر و روستا به تو کردند اهتمام
بر شهر کرد و ترک و بلوچ و عرب درود
بر شهر پارس ، شهر لر و ترکمن سلام
تهران (ما) ، تو کشور ایران زنده ای
هر خانه ات ز جلگه و دشتی دهد پیام
صد سال بیش رفت که ایران تو را شناخت
هر کس سوی تو آمد و دل با تو کرد رام
فرزند خویش زی تو روان کرد مرد پیر
دل از عزیزتر از جان بکند مام
تا ساکنان کوی تو باشند عاشقان
دلدادگان روی تو باشند صبح و شأم
ای سنگ و آهنت ز گل و سبزه سبزتر
جنگل گرفته رنگ ز مرد و زن تو وام
یکپارچه شکوه بهار آیدم به چشم
بینم چون این جوانه ی سبزیت بر دوام
هرچند عشق را نتوان بافت با سخن
هرچند شور را نتوان یافت در کلام
تهران چنین مدیحه کست- پیش از این- نگفت
گفتند نامراد و نوشتند ناتمام
یادت دگر نمی کنم الا به افتخار
حرفت دگر نمی زنم الا به احترام
(مهران)