خودآموز آواز ایرانی کلاس آنلاین تماس
آواز بعدی
آواز قبلی


Balatarin
آواز امروز

دکلمه میهمان - تهران ما

mp3   real
دسته بندی آوازها








بر اساس مایه و مقام
شعر آواز

تهران سلام ، شهر بزرگ جهان سلام
روز و شب تو عرصه ی پیکار ننگ و نام

شبرنگ و توسنی و سواری نمی‌‌دهی‌
بر گردنت نبست کس -ای اژدها- لگام

گو با خیال من که پرسه زند در هوای تو:
" تهران نخفته -همچو تو -‌ای کبک خوش خرام"

پس کوچه‌های عشق تو بیدار مانده اند
تا بشنوند غرش فریاد پشت بام

هر شب دلیری از تو به زنجیر می‌‌کشند
پس وعده می‌‌دهند به اعدام و انتقام

باز از دل تو شعله ی زردشت سرکشد
چون آرشی بر آماده از قلب ازدحام

هر شنبه فکر تازه و هر جمعه شرح حال
هر چارشنبه آتش و هر پنجشنبه کام

صد سال بیش رفت که رویای کشوری
داده به صد امید ، ز هر گوشه ات نظام

شیراز عشق داد و هنر داد اصفهان
کرمانیان صبوری و تبریزیان قیام

کوچندگان خانه به دوش وطن تو را
دادند قوه ، تا که توانی‌ نهاد گام

دشت حماسه زار خراسان برای تو
آورد پایداری و آموخت احتشام

نفت سیاه را به سخاوت ز عمق خاک
کردند باده ، تا که بریزی مگر به جام

از ساحل خزر -همه- تا ساحت خلیج
هر شهر و روستا به تو کردند اهتمام

بر شهر کرد و ترک و بلوچ و عرب درود
بر شهر پارس ، شهر لر و ترکمن سلام

تهران (ما) ، تو کشور ایران زنده ای
هر خانه ات ز جلگه و دشتی دهد پیام

صد سال بیش رفت که ایران تو را شناخت
هر کس سوی تو آمد و دل با تو کرد رام

فرزند خویش زی‌ تو روان کرد مرد پیر
دل از عزیزتر از جان بکند مام

تا ساکنان کوی تو باشند عاشقان
دلدادگان روی تو باشند صبح و شأم

ای سنگ و آهنت ز گل و سبزه سبزتر
جنگل گرفته رنگ ز مرد و زن تو وام

یکپارچه شکوه بهار آیدم به چشم
بینم چون این جوانه ی سبزیت بر دوام

هرچند عشق را نتوان بافت با سخن
هرچند شور را نتوان یافت در کلام

تهران چنین مدیحه کست- پیش از این- نگفت
گفتند نامراد و نوشتند ناتمام

یادت دگر نمی کنم الا‌ به افتخار
حرفت دگر نمی زنم الا‌ به احترام

(مهران)

موسیقی آواز

اجرای شاعر ، مهران عزیز

حرف و سخن

چندی پیش ، گفتگوهای خودم و هادی را گذاشتم روی وبلاگ ، چون می دانستم با این کار قسمتهایی از اندیشه خودم را به معرض آگاهی و نقد دوستانم می گذارم. این بار هم گفتگویی دیگر در همین مایه با دوست دیگری آغاز کرده ام که باز به تدریج می گذارم اینجا تا هم مشوق او باشد برای ادامه گفتگو و هم مشوق من.

-------------------------------------
محسن
-------------------------------------

سلام از مدتي پيش به وب شما سر مي زنم ولي فقط براي آوازهايتان نه بحث هاي سياسيتون ! البته مدتي هم هست كه آوازهاتونو گوش نمي دم چون بوي سياست گرفته !
فكر مي كنم شما خيلي علاقه داريد كه نظام فعلي از بين بره و جمهوري اسلامي بشه جمهوري ايراني ؟!ببينيد سال 57 كه انقلاب شد مردم خواسته بودند ولي هم اكنون عده كساني كه خواهان حكومتي جديد و بر مبناي سكولار هستند چند درصدند؟ اصولا براي ايجاد يك انقلاب چند ركن اصلي وجود دارد :
1. نفرت عميق مردم از وضع كنوني
2. وجود جايگزين
3. وجود رهبر قابل قبول
اين سه ركن در انقلاب وجود داشت ولي الان هيچ كدام از اين اركان وجود ندارد .
يه سري سوال ازتون داشتم :
آيا انسان كه به اين دنيا آمده خود به خود آمده يا كسي او را آفريده ؟ آيا كسي كه او را آفريده هدفي از خلقت داشته يا نه ؟ هدفش چي بوده و چگونه مي توان به آن هدف نايل شد ؟ خواهش مي كنم جوابتون را به ايميلم بفرستيد . يا علي مدد

--------------------------------------

علی -------------------------------------
محسن عزیز سلام


ممنون از پیغامی که گذاشتی. زمانی که من نوجوان بودم ، شریف ترین انسانهای اون دوره که آدم های ملی مذهبی بودند و دلسوز مملکت و انسان و اخلاق ، به اتهام لیبرال بودن طرد شدند. اون موقع از لفظ لیبرال به عنوان فحش استفاده می شد ، در حالی که لیبرال به معنای آزادی خواه است. بعد از سی سال ، وجدان جامعه ایرانی دریافته که اون آدم ها که سمبلشان مهدی بازرگان بود از بهترین مردمان همه دوران ها بودند ، همانگونه محمد مصدق بود.
الآن هم به جای لیبرال ، سکولار مد شده و به عنوان یک چیز منفی ازش یاد میشه ، در حالی که سکولار یعنی کسی که قائل به جدایی دین از حکومته. سکولار به معنی ضد دین نیست. مثلا جامعه کانادا یک جامعه سکولاره ، در حالی که سر هر کوچه ش 2 تا کلیسا هست و مردم به دین و اصحاب دین احترام می گذارند و کسی با دیندارها سر دشمنی نداره و هر کاری که دلشون می خواد می کنن ، ولی حکومت ، یک چیز کاملا دنیایی است. خود مردم تصمیم می گیرن چه جوری پول در بیارن ، چه جوری جامعه شون را اداره کنند ، بدون اینکه کشیش و خاخام بهشون بگه چیکار بکنن چیکار نکنن. به این میگن سکولاریسم. از قضا سکولاریسم برای دیندارها بهتره چون کسی به نام دین ، نمی تونه هر زوری خواست بگه و هزار جور خرابکاری بکنه و اسمشو بذاره دین و ابروی دین و دیندارها را ببره.
در مورد آغشته شدن آوازهای من به سیاست ، باید عرض کنم هیچ کس به اندازه من از کار سیاسی نفرت نداره. من آوازهای خودم را سیاسی نمی دونم. آوازهای من حقوق بشری اند. همون که سعدی میگه:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

چطور صد جوان پاکیزه و آزادیخواه کشور من را توی خیابان و زندان کشته باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم. چطور بهترین و دلسوز ترین نویسنده ها و فعالان حقوق بشر و روزنامه نگارهای مملکت من در زندان تحت فشار و شکنجه و محروم از دیدار خانواده باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم.

اگر انشاالله روزی رسید که در مملکت من ، فقر و ظلم و نابرابری نبود ، اون موقع خواهی دید که جز شعر عاشقانه و عارفانه هیچ چیز دیگر نخواهم خواند .

شاد و سرفراز باشی
علی

--------------------------------
محسن
--------------------------------

سلام علي جان

ممنون كه قابل دونستي و جواب دادي


قبل از اينكه جواب ايميلتون را بدم بايد بگم كه من يك مسلمان شيعه هستم و از اينكه شيعه هستم افتخار مي كنم چرا كه مذهب شيعه را با تحقيق و كنكاش انتخاب كردم و افتخار مي كنم كه الگوي من پيامبر اسلام درود خدا بر او باد و دوازده امام معصوم عليهم السلام شريف ترين و كامل ترين انسانها هستند .

كل بحث هاي شما دو حالت دارند :

1. يا واقعا دنبال حقيقت هستيد و از حقيقت دفاع مي كنيد .

2. يا به چيزهايي كه مي گوئيد عقيده نداريد و براي يك گروه ضد انقلابي كار مي كنيد .

نمي خواهد به من بگوئيد جزو كدام دسته هستيد بلكه به خودتان مراجعه كنيد .

ولي من حالت اول را مي گيرم و شما را به عنوان شخصي كه واقعا به دنبال حقيقت هست مي پندارم .

ظاهرا علت اينكه شما اين عقائد را پيدا كرده ايد يك عقده است كه همانطور كه خودتان فرموديد از دوران نوجواني شما نشات مي گيرد . من منكر اين نيستم كه اوايل انقلاب تندروي هاي بي موردي از طرف حكومت نسبت به اشخاصي صورت گرفت در صورتي كه بايد به نظر من جذب حداكثري مي بود نه دفع حداكثري !

فرموديد كه ليبرال يعني آزادي خواه . نمي دونم اطلاع داريد كه كلمه آزادي يكي از كلماتي است كه هيچ زماني تعريف مشخصي از آن نشده است .

كساني كه مي خواهند در فرانسه با حجاب باشند ولي دولت با اين آزادي آنها مخالفت مي كند آيا سلب آزادي آنها نيست ؟

از طرف ديگر آيا اين آزادي خواهي حد و مرزي ندارد ؟

به نظر من آزادي يك كلمه فريب دهنده است . چرا كه در وهله اول همه از آن استقبال مي كنند ولي ديري نمي پايد كه آزادي آن شخص با آزادي شخص يا اشخاص ديگر تعارض پيدا مي كند پس نمي توان قائل به ليبراليزم محض باشيم و درنتيجه آزادي محدوديت هايي از لحاظ فلسفي ،اخلاقي ، ديني و وجداني دارد . پس اينكه ما مدام دم از آزادي مي زنيم صرفا يك شعار است .

شما فرموديد كه : " بعد از سی سال ، وجدان جامعه ایرانی دریافته که اون آدم ها که سمبلشان مهدی بازرگان بود از بهترین مردمان همه دوران ها بودند ، همانگونه محمد مصدق بود " آيا اين يك توهم نيست كه مهدي بازرگان و محمد مصدق بهترين مردمان همه دوران ها !! بوده اند ؟

اولا اين وجدان جامعه ايراني چه كساني هستند ؟

ثانيا براي تشخيص بهترين ها آدمي نيازمند يك ملاك تشخيص مي باشد . ملاك تشخيص شما چيست ؟ آيا احساسات ناسيوناليستي ملاك تشخيص شماست يا دين يا عقل و يا ... ؟

فرموديد كه " سکولار یعنی کسی که قائل به جدایی دین از حکومته " . دو واژه دراينجا هست كه بايد دقيق تعريف شوند : 1. دين 2. حكومت

به نظر من دين يعني مجموعه قواعد و احكامي كه هدف از انجام و رعايت آنها سعادت اخروي مي باشد . حكومت يعني حاكم بودن نظر و اعمال نظر گروهي بر ساير اقشار مردم . تعريف شما چيست ؟

اگر طبق نظر سكولاريزم ها دين از حكومت جدا باشد :

اولا با آزادي تعارض دارد چرا كه ممكن است حكومت قوانيني وضع كند كه با قوانين و قواعد ديني تعارض داشته باشد و بر فرض اعمال نظر حكومت بر ديانت تجاوز به آزادي آنهاست علاوه بر اين ممكن است موجب سلب سعادت اخروي نيز بشود .

ثانيا اديان با هم مختلفند و نمي توان يهوديت را با مسيحيت و اين دو را با اسلام يكي دانست . چرا كه در اسلام احكامي مي باشد كه مستقيما مرتبط با حكومت است مثل قضاوت ، جهاد و .... و جدا كردن اينها از دين يعني اينكه سكولار ضد دين ( با برخي احكام ديني) است .

اينكه فرموديد " حکومت ، یک چیز کاملا دنیایی است " يعني فقط به درد دنياي ما مي خورد پس آخرت چي ؟ بله حكومت يك چيز كاملا دنيايي است در صورتيكه به سعادت اخروي انسان ها لطمه نزند .

ممكن است در جواب بگوئيد حكومت كاري با آخرت ما ندارد .

ولي بسايري از اوقات همين حكومت است كه بر مبناي ليبراليزم مقدماتي را فراهم مي كند كه سعادت اخروي بشر را تحت تاثير قرار مي دهد . به عنوان مثال در جامعه اي كه مكان هاي فاسد ، بي بند و باري و روسپي گري را ترويج مي دهد و اشخاص با آزادي خودشان مي توانند به اين مكان ها بروند درحقيقت حكومت است كه زمينه فساد اخلاقي اشخاص را فراهم كرده . گويا شما نفس انسان را فراموش كرده ايد . نفسي كه اگر اسير دام هوا و هوس ها شد براي رسيدن به هدفش هر كاري ميكند . آدم مي كشد ، تجاوز مي كند و ... البته اينطور نيست كه اين نفس فقط در جوامع غير ديني باسشد بلكه در جوامع ديني نيز اين نفس وجود دارد ولي اين جامعه و جكومت است كه اگر بر مبناي سكولار باشد و زمينه گناه و تجاوز بيشتر باشه ، مسلما گناه و تجاوز و نا امني بيشتر خواهد بود .

فرموديد مردم خودشون تصمیم می گیرن چه جوری پول در بیارن ، چه جوری جامعه شون را اداره کنند ، بدون اینکه کشیش و خاخام بهشون بگه چیکار بکنن چیکار نکنن . اين در صورتي درست است كه مردم بدانند سعادت اخروي شان در چيست و چگونه به آن نائل مي شوند كه اين خود مستلزم مطالعاتي دقيق مي باشد .

در مورد آوازهاتون فرموديد : " آوازهای من حقوق بشری اند " منظور شما از حقوق بشر چيست ؟

شما فرموديد : " چطور صد جوان پاکیزه و آزادیخواه کشور من را توی خیابان و زندان کشته باشند و من بتونم در باره چیز دیگری آواز بخونم " يكي از همين جوانها ندا آقا سلطان بود كه شما هم برايش آوازي خونديد . در صورتيكه اگر به فيلمي كه از قتل ندا موجود هست با دقت نگاه كنيم بسيار واضحه كه كل قضيه ساختگيه ! چرا كه مطالبي كه آرش حجازي به عنوان شاهد قتل ندا گفته مضحك است :

1. گلوله به ندا كه خورده بود آئورت او را پاره كرده بود ! اگر آئورت كسي پاره بشه خون با فشار و جهندگي بيرون مي ياد و محوطه بزرگي را خون آلود مي كنه در صورتيكه در فيلم كمي خون اومده بود و خون ها هم ( اگر واقعا خون باشند) سياه شده بودند .

2. در عرض 30 الي 40 ثانيه كل خون بدن ندا خالي شد و مرد !!!! كسي در عرض 30 الي 40 ثانيه نمي ميره !

3. قاتل ندا را مردم گرفتند و فقط پيراهن او را بيرون در آوردند و به او فحش مي دادند !!!! اصلا با عقل جور در مياد كسي اونهم يه آدم ريشي و بسيجي دختري به زيبائي ندا را با اسلحه بكشد ولي مردم حاضر در صحنه پيراهن او را بيرون بياورند و فقط او را هل بدن و فحشش بدن ؟!!! پس اسلحه اي كه ندا با آن كشته شد ، چي شد ؟؟!!!

علاوه بر اين آن شيئي كه در دست ندا هست و از آن ماده قرمز رنگي بيرون مي آيد و بر روي بيني او ميريزد چيست ؟

چرا خودروي حامل ندا در بين راه تعويض شد ؟

چرا پزشك قانوني تشخيص داد كه گلوله از فاصله نزديك و به پشت او اصابت كرده ولي آرش حجازي مي گويد گلوله از جلو اصابت كرد ؟؟؟

چرا از اونهمه گوشي همراه كه از صحنه فيلمبرداري مي كردند فقط يك فيلم موجود است؟!!

و......

و شما هم فريب خورديد و براي او آوازي خوانديد آيا كمي دقت نكرديد كه شايد صحنه ساختگي باشد ؟

در مورد اينكه فعالان حقوق بشر و اشخاصي كه فرموديد در زندان هستند دو حالت دارد :

1. يا جرمي مرتكب شده اند و در زندان بسر مي برند .

2. يا جرمي مرتكب نشده اند و بناحق به زندان رفته كه اگر اين طور باشد ظلمي است كه در حق آنها شده است و عوامل اين كار ظالمند .

به نظر من آواز خواندن شما هم دردي را دوا نمي كند همانطور كه تا هماكنون دردي را دوا نكرده است .

در نهايت به نظر من نبايد كاري بكنيم كه به سعادت اخروي مان لطمه اي بزند خواه با طرفداري كوركورانه از حكومت ديني يا غير ديني .

پاينده و منصور باشيد

محسن

--------------------------------------
علی
--------------------------------------


محسن عزیز سلام


شرمنده از تاخیر. راستش اختلاف نظر ما آنقدر زیاد است که باید ساعتها و روزها با هم گفتگو کنیم تا همدیگر را بفهمیم. ولی عجالتا من به ذکر چند نکته بسنده می کنم که دامن بحث اندکی جمع شود و شاید بشود پس از چند گفتگو لا اقل به جایی رسید.

منطقی که بر گفتار تو حاکم است منطق انکار است . انکار خوب بودن آزادی ، انکار حقوق بشر ، انکار فضیلت دموکراسی ، انکار تقلب در انتخابات و حتی انکار قتل ندا آقا سلطان. یکی از دلایلی که آدم به این منطق روی می آورد ، پایین آوردن انرژی مصرفی برای تغییر و دگرگونی است. تو به یک مجموعه باوری رسیده ای و از آن صیانت می کنی زیرا اگر خلاف آن ثابت بشود شاید ، کل زندگی تو و حتی روش امرار معاش تو دچار تغییر شود. بنابراین با هوش کثیری که داری از طریق برهان خلف وارد می شوی و با وارد کردن چند ایراد به موضوع مورد بحث ، آن را از موضوعیت و حقانیت می اندازی.

مثلا با دست گذاشتن روی این نقطه ضعف لیبرالیسم که نهایتا ناچار می شود بر آزدی قید و بندی بگذارد ، کل فلسفه لیبرالیسم را زیر سوال می بری. یا مثلا با دست گذاشتن روی این نکته که هیچ سند قطعی و متقنی در اثبات تقلب در انتخابات موجود نیست ، آن را به کلی انکار می کنی. این رویکرد انکاری روش منزه و منقحی نیست و به راحتی روی سیستم فکری خودت هم قابل اعمال است. مثلا می شود از تو خواست که برای وجود خدای خودت سندی بیاوی که مورد قبول همه آدمیان از جمله بوداییان و مسیحیان و غیره باشد، و وقتی از آوردن دلیل برای چنین خدای منحصر به فردی عاجز شدی ، آنگاه خدای تو را انکار کرد. یا از تو خواست که برای پیامبری محمد مصطفی و اینکه راست می گوید نماینده خداست ، دلیلی بیاوری و اگر نتوانستی، کل سیستم اعتقادی تو را به زیر کشید.

اگر با این شمشیر انکار مطلق گرایانه به جنگ هر چیزی در این عالم بروی پیروز میدان بر می گردی، آنهم پیروزی در عالم ذهن خودت برای چسبیدن به آنچه خود به آن باور داری و تغییرش برایت سخت است.

جهان آدمی جهان مطلق انگاری نیست. خوب مطلق یا شر مطلق وجود ندارد ، که با گرفتن یک ایراد به خوب مطلق ، آن را از خوبی بیاندازی و با یافتن یک چیز خوب در شر مطلق ، آن را از شرارت بیاندازی. جهان آدمی جهان طیف های خاکستری است. دموکراسی هزاران عیب دارد ولی بهترین روشی است که آدمیان می توانند برای اداره امور خود برگزینند. چه چیزی بهتر از اینکه آدمیان خود حاکم مقدرات خود باشند ، حتی اگر بخواهند درصد معنویت زندگی خود را بالا ببرند. آزادی هم محدودیت هایی دارد ولی نباید بهانه ای برای خوار کردن آن بشود. خوار کردن آزادی معایب و مفاسدی بس عظیم تر از معایب و مفاسد خود آزادی دارد. حقوق بشری که غربیان نوشته اند ایده ال مطلق نیست ، ولی پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت ، حقوقی که همگان آن را بتوانند بپذیرند.

مطلق گرایی ، نتیجه یک جور فرقه گرایی است. مثلا بنده شیعه اثنی عشری به این باور برسم که همه حقیقت نزد من است و همه بقیه مردمان در طریق ضلالت و گمراهی هستند. آنگاه هر که درون فرقه من باشد خوبی مطلق است و هر که بیرون باشد ساقط از مقام انسانی. این بینش در امور دنیایی نهایتا به افراطی گری خشونت آمیز می رسد ، شبیه آنچه طالبان وهابی به آن رسیده اند و منفور عالمی شده اند ، حال آنکه چنان خود را بر حق می شمارند که حاضرند بقیه و حتی خودشان را فدای آن کنند. کسی که برای احدی جز خودش و هم سلکانش حقوقی قائل نباشد از مرز طالبان فراتر نمی پرد. نمونه مذهبی و دیندارش می شود طالبان ، نمونه مکتبی و غیر دیندارش می شود استالین ، و نمونه غیر مکتبی و غیر دیندار ولی نژاد پرستش می شود هیتلر.

از نگاه مطلق گرایانه ای که به همه چیز داری ، استنباط می کنم که فرقه گرا هستی ، و برای همین ، قتل دیگران را داستان می دانی ، آزادی را مزاحم افکار و اندیشه هایت می دانی و نگران این هستی که اگر مردم چیزی خواستند که با آموزه های مذهبی تو جور در نیامد چکار کنی. اگرچه بستن پنجره ها در ابتدا ساده تر می نماید ، اگرچه حذف و اخراج مخالفان در ابتدا موثرتر به نظر می رسد ، اگر چه فرمان بردن از قوانین فوق بشری ، در ابتدا اطمینان خاطر بیشتری می بخشد ولی نهایتا آنچه که آدمی را شکوفا می کند آزادی است و انتخاب و رواداری و تکیه بر خرد و تجربه جمعی.

حتی برای کسی که این دنیا را سرابی بیش نمی داند و آخرت را سرای جاوید می داند ، شایسته تر است که زمام دنیا را به دنیا دوستان و دنیا خواهان بسپارد و همه همت خود را مصروف ساختن آخرت خود کند، و صدق آخرت طلبی خود را برای خودش و بقیه آشکار کند. این کاری بود که غالب عارفان کردند و از این دنیا رستگار رفتند بدون اینکه دست در خون کسی ببرند یا مال کسی تصاحب کنند یا خاطر خود مکدر به امور دنیا کنند . حال آنکه آنان که به زور خواستند مردم را به دین و آخرت وارد کنند ، بنی امیه شدند و بنی سفیان ، خسرالدنیا والآخره.

امیرمبارزالدین و حافظ شیرازی همزمان بودند. اولی مبارز دین بود و به زور شیخ و شحنه دین را به مردم غالب می کرد و در اجرای حکم حق به تعبیر خودش افراط را بدانجا رسانده بود که دستور پوشاندن پستان گاوها را داده بود که مردان را تحریک نکند ، و می خواران را حد می زد و آنچه شرع بدو گفته بود با قساوت به اجرا می گذاشت. دومی رند خراباتی بود و عارف حق که می گفت : آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ..با دوستان مروت با دشمنان مدارا...هشت قرن از زمان هر دو گذشت. آن یکی ملعون مردم زمان خود بود و مدفون تاریخ شد ، این یکی معشوق مردمان عصر خود و بعد از خود بود و جاودانه تاریخ شد. و صدای او تا عالم هست و آدم هست در گوش زمان خواهد پیچید که:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


شاد باشی
علی

----------------------------------
محسن
----------------------------------


سلام علی جان
قبل از اینکه به بعضی از سوال هایتان جواب بدم باید بگم که چرا جواب سوال های مرا ندادید؟! من منتظر جواب سوال هایم در ایمیل قبلی هستم ! خواهشا به آنها جواب بدهید و با متهم کردن من به انکار از جواب دادن طفره نروید .

در ضمن اگر می خواهید بحث های ما نتیجه ای داشته باشد باید بحث ما مبنایی باشد نه مصداقی یعنی شما یه مصداق بیاورید و من یه مصداق فایده ندارد . اما چون بحث را با مصداق شروع کردید اول اشکالات مصداق هایتان را جواب دهید تا بعد ببینیم مبنای شما چیست و مبنای من چیست ؟.

در مورد قتل ندا شما می فرمائید منطق من انکار است آیا اشکالات راجع به فیلم قتل ندا را شما شنیده ای ؟ من هم مثل بسیار اشخاص دیگر زمانی که فیلم را دیدم از قتل وی متاثر شدم ولی زمانی که برخی اشکالات وارد بر این موضوع را ملاحظه کردم بازهم از قتل وی متاثر شدم اما این بار به خاطر اینکه او فریب خورده بود و چون قرار بود که صرفا یک نمایش اجرا شود ولی خود او نیز خبر نداشت که توطئه ای در کار خواهد بود . او کشته شد ولی به چه قیمت ؟ به قیمت بازی خوردنش ؟ به قیمت استفاده کردن عده ای همچون آرش حجازی و ... ؟

در مورد اشکالات واضح و صد البته وارد به جریان قتل ندا چرا هنوز کسی این اشکالات را جواب نداده است ؟! شما مرا متهم به انکار واقعیات می کنید در حالیکه آن کسی که انکار می کند آرش حجازی است زمانی که به او گفتند پزشک قانونی می گوید گلوله از پشت به ندا اصابت کرده ولی آرش حجازی مصرانه گفت : خیر از جلو اصابت کرده ! شاید بگوئید خیلی خوش باور هستم ولی نظر پزشک قانونی قبل از مصاحبه آرش حجازی با بی بی سی اعلام شده بود و چه ضرورتی داشت قبل از اینکه این جنجال به پا خیزد پزشک قانونی نظری خلاف واقع بدهد ؟!

گذشته از این عاقبت قاتل ندا و اسلحه ای که ندا با آن کشته شد چه شد ؟ یعنی مردمی که شاهد قتل خانمی با آن زیبائی و مظلومیت بودند قاتل او را که شناسائی شده بود فقط کمی او را هلش دادند و کمی او را زدند و پیراهنش را در آوردند ؟!!! من اگر آنروز شاهد صحنه بودم مطمئنا قاتل او را به سزای اعمالش می رساندم ولی چطور آنهمه مردم که در آنجا حاضر بودند به گرفتن کارت او و کتک زدن جزئی او بسنده کرده اتند ؟ چرا در این مورد جواب نمی دهید ؟ آیا منطق من انکار است یا شما ؟ من تمام ابعاد قضیه را ملاحظه کردم و نگذاشتم احساساتم بر من غلبه کند و اشکالات واضح قضیه را نادیده بگیرم ! ولی شما جواب نمی دهید و من را متهم به انکار می کنید و می گذارید احساساتتان بر عقلتان غلبه کند !

خواهشا این دو سوال مرا جواب بدهید !

همانطور که خودتان فرمودید لیبرالیزم نقطه ضعفی بزرگ (منجر شدن به بی بند و باری) دارد پس باید این نقطه ضعف را از بین برد . نظر من این است که این نقطه ضعف را دین اسلام و حتی دیگر ادیان الهی می توانند از بین ببرد . نظر شما چیست ؟

به نظر من آزادی آنچنان از اهمیتی برخوردار است که اگر آزادی شخصی سلب شود گوئی زندگی و حیات او را سلب کرده اند . این آزادی است که در افعال خوب و بد ملاک ارزشمند بودن و ضد ارزش بودن را ایجاد می کند مثلا اگر کسی را به انجام عمل خوبی اجبار کنند عمل او ارزشی ندارد و همچنین اگر او را به فعل بدی مجبور کنند عمل او ضد ارزش نیست چرا که آزادی او در انتخاب عمل سلب شده است . من هم این آزادی را قبول دارم .

اینکه فرمودید جهان آدمی جهان مطلق انگاری نیست. این مدعایی است که باید ثابت شود نه اینکه فقط شعار داد . به چه دلیل می فرمائید خوب مطلق یا شر مطلق وجود ندارد ؟ آیا خداوند خوب مطلق و شیطان شر مطلق نیست ؟ مگر اینکه منظور شما از جهان آدمی بدون در نظر گرفتن خداوند و شیطان باشد که نتیجه اش می شود اعلامیه جهانی حقوق بشر ! این اعلامیه هیچ منشاء الهی ندارد و صرفا بر مینای عقل است آن هم عقلی که احتمال مخلوط شدنش با هوا و هوس و فرمانبردار شدنش از شیطان بسیار زیاد است . چرا که شیطان دشمن قسم خورده انسان است : به عزتت قسم (ای خدا) نمی گذارم بنده ای از بندگانت به راه راست هدایت شوند مگر انسانهای خالص شده / قرآن. آیا کسانی که این اعلامیه را نوشتند و کسانی که رای دادند وجود خوب مطلق و شر مطلق را مد نظر داشتند ؟ اگر خوب مطلق را در نظر داشتند به ادیان الهی مراجعه می کردند و مفاد اعلامیه را با ادیان الهی می سنجیدند !

شما فرمودید که : حقوق بشری که غربیان نوشته اند پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت ! این صرفا یک ادعا است . بله اگر هر یک از ادیان یک حقوق بشر می نوشتند و با هم مقایسه می شد و بحث و بررسی می شد و نهایتا یک حقوق بشر واحد را از مجموع این حقوق بشرها ارائه می کردند می توان گفت پاکیزه ترین حقوقی است که می شود برای کل بشریت نوشت . در ضمن شما فرمودید که حقوق بشری که غربیان نوشتند ... چرا غربیان ؟ چرا شرقیان نه ؟ آیا مگر غیر از این بوده که مهد تمدن در شرق بوده است ؟ به تاریخ تمدن ویل دورانت مراجعه کنید ببینید غرب تمدن والایی داشته یا شرق؟ حالا چون غرب از نظر پیشرفت های مادی و این جهانی و صنعت و بمب اتم و ... یکه تاز میدان است باید به خود اجازه دهد که برای کل مردم جهان تصمیم گیری و آقا بالا سری کند ؟ واقعا خنده دار است ! مثل اینکه چند تا لات و اوباش باشند و یکی از بقیه جروک تر باشد و بقیه از او بترسند و او هم از ترس بقیه سوء استفاده کند به خود اجازه دهد قانون وضع کند که مثلا حق ندارید تو این محله دزدی بکنید یا حق ندارید اینجا مواد بفروشید ! اینجا منم که حرف اول و آخر را می زنم ! و بقیه هم از ترسشان به این قانون زور رای بدهند !

شما فرمودید که : مثلا بنده شیعه اثنی عشری به این باور برسم که همه حقیقت نزد من است و همه بقیه مردمان در طریق ضلالت و گمراهی هستند. آنگاه هر که درون فرقه من باشد خوبی مطلق است و هر که بیرون باشد ساقط از مقام انسانی ! بنده اصلا اینطور فکر نمی کنم بلکه می گویم حقیقت و واقعیت یک چیز است نه اینکه همه همزمان برحق باشند و حقیقت آن است که همه دارند !! آیا این درست است که هم الف برحق است و هم ب ؟ وهم پ و هم ت وهم .... و هم ی ؟ پس واقعیت یک چیز است و تنها یک گروه بر حق هستند و به واقعیت متصلند . تشخیص اینکه کدام گروه برحق اند بر عهده خود افراد است و کسی را نمی توان مجبور کرد که مذهب اثنی عشری را اختیار کند یا مذهب زردشت را و یا ... .

سخت در اشتباهی که گفتی : آزادی را مزاحم افکار و اندیشه هایت می دانی و نگران این هستی که اگر مردم چیزی خواستند که با آموزه های مذهبی تو جور در نیامد چکار کنی ! زمانی که شخصی به این باور رسید که راه را درست می رود دیگر نگرانی بابت خواسته های مردم که مخالف باور او باشد ندارد .

با بخشی از این جمله ات موافقم : نهایتا آنچه که آدمی را شکوفا می کند آزادی است و انتخاب و رواداری و تکیه بر خرد و تجربه جمعی . بله آزادی است که انسان را به تعالی می رساند ، آدمی را شکوفا می کند اما نه تکیه بر خرد و تجربه جمعی بلکه با تکیه بر فرامین الهی . تجربه جمعی گاهی می گوید همجنس گرائی مخالف طبیعت و فطرت انسان است ولی با گذشت زمان و غلبه نفس بر این جمع موافقت با همجنس گرائی مساوی است با احترام به آزادی اشخاص . آنهایی که این نظریه را دادند خودشان درمانده شده اند . نظریات آزادیخواها سیر نزولی دارد نه صعودی یعنی اول از احترام به آزادی های ابتدائی شروع می شود و چون مبنای الهی ندارد و مبنایش بر احساسات است رو به تمایلات نفسانی منعطف می شود ولی اگر مبنا الهی باشد سیر صعودی پیدا می کند . یعنی به سمت خدا !

فرمودید : حتی برای کسی که این دنیا را سرابی بیش نمی داند و آخرت را سرای جاوید می داند ، شایسته تر است که زمام دنیا را به دنیا دوستان و دنیا خواهان بسپارد و همه همت خود را مصروف ساختن آخرت خود کند، و صدق آخرت طلبی خود را برای خودش و بقیه آشکار کند . مگر ما فرشته ایم و در روی زمین زندگی نمی کنیم ؟! آیا دیندار بودن یعنی اینکه به گوشه ای بخزیم و دائما سر بر سجده بگذاریم ؟! اگر زمام دنیا را به دست دنیا دوستان بسپاریم مثل این است که سوار ماشینی بشویم که راننده ماشین مست است و هر آئینه ممکن است خود و ماشین و مسافران را به ته دره بفرستد ! این چه حرفی است که شما می زنید ؟ اگر عملکرد خیلی از سیاستمداران اشتباه بوده است چطور خیلی زود شما به این نتیجه می ریسد که دین باید از سیاست جدا باشد ؟ بله دینی را از سیاستی که خیلی از مسئولین فعلی دارند باید جدا حساب کرد چرا که خیلی از اینها برخلاف دین و به اسم دین دارند عمل میکنند و پشت دین مخفی شده اند و امثال شما به این نتیجه می رسید که دین باید از حکومت داری جدا باشد . بلکه اگر دینی در یک مملکت و بدور از ریا و تظاهر درست اجرا شود برترین قانون حاکم بر جامعه است چرا که هر قانون باید ضمانت اجرا داشته باشد و چه بهتر که علاوه بر ضمانت اجرای این دنیایی ، ضمانت اجرای آن دنیایی هم داشته باشد .

فرمودید : حال آنکه آنان که به زور خواستند مردم را به دین و آخرت وارد کنند ، بنی امیه شدند و بنی سفیان ، خسرالدنیا والآخره دقیقا همینطور است ! در قرآن هم آمده که لا اکراه فی الدین . حالا نمی دانم شما چرا تصورت بر این است که من از آن افرادی هستم که بخواهم با زور چیزی را به کسی بقبولانم چه برسد به اجبار در پذیرفت دین ؟! البته اگر محدودیت هایی از طرف دین وجود دارد این از خاصیت هر دینی از جمله دین اسلام بوده است چرا که رسیدن به هر هدفی محدودیت هایی برای انسان بوجود می آورد و نمی توان با حقانیت بخشیدن به هر چیزی مثل لیبرالیزم و سکولاریسم و ... وارد آن محدودیت ها شد چرا که اگر مشغول محدودیت ها شد از هدف غافل می شود .

با آنچه که گفتم هدف از خلقت من و شما و دیگر انسانها چه بوده است ؟ وسیله رسیده به آن هدف چیست ؟ آیا محدودیت هایی وجود دارد ؟ ملاک تشخیص این محدودیت ها چیست ؟ آن محدودیت ها چه هستند ؟ و ...

این سوال هایی هست که اگر جواب داده بشوند خیلی از اختلافات ما حل می شوند البته اگر جواب بدهید نه اینکه دوباره مصداق جدیدی را عنوان کنید .

با آرزوی موفقیت برای تان در تمام مراحل زندگی

محسن

رده: آوازهای میهمان . دکلمه . 
۱۶ اسفند ۱۳۸۸     March 7, 2010
آواز بعدی  آواز قبلی
نظر شما (۱۰)
برای شنیدن آوازها به طور پیوسته ، اینجا را کلیک کنید.

وبلاگ دوستان

اگر مایلید از بروز شدن این وبلاگ با ایمیل مطلع شوید، آدرس ایمیلتان را در زیر بنویسید و دکمه ثبت نام را بزنید.