آموزش کلاس آنلاین پادکست تماس
آواز بعدی
آواز قبلی

آواز امروز

آواز و تصنیف مرکب - شکوه بلبل

mp3   real
دسته بندی آوازها








بر اساس مایه و مقام
شعر آواز

بلبلی در چمن از خوی گلان می نالید
رنگ و بوتان دو سه روز است و بدان می بالید
دشنه در دست و به سر باد غرور و نخوت
خودپرستانه در اقلیم چمن می تازید
مرغکان بال به بال هم و در اوج سپهر
وین شمایید که پابسته آب و خاکید
غافل از ذوق هم آغوشی و شوق پیوند
کنج باغی به تن آرایی خود پردازید
صاحب حسن و جمالید و خط و آب و رنگ
بل صد افسوس که آن ساقه کوته دارید
چشمتان شهره آفاق و ز مستی در خواب
صد زبان در دهن و میل خموشی دارید
گر حسودان چمن خون تذروان ریزند
نی بلرزد تنتان و نه به دل رحم آرید
این بر افروختگی رخ و این گلگونی
خون رخ زرد گلان است که می آشامید
--------------
تا کی آخر چو عروسان سر غفلت بر زیر
چشم خود را چو تذروان به جهان بگشایید
این بر افروختگی رخ و این گلگونی
خون رخ زرد گلان است که می آشامید
چون که بر کام شما می رود این چشمه باغ
از غم تشنگی کام دمن آزادید
گر چه دستان شما می نرسد تا لب بام
لا اقل یادی از آن مرغ لب بام آرید

(خودم)

موسیقی آواز

آوازی مرکب در اصفهان و همایون و چهار گاه.

بیت اول و دوم : درآمد اصفهان "سل"

بیت سوم: در حال و هوای گوشه نغمه اصفهان

بیت چهارم: نیشابورک اصفهان

بیت پنجم : (اوج) عشاق اصفهان

بیت ششم: شروع از پرده عشاق ، اشاره به همایون "می کرن" و از آن به مخالف چهارگاه "سل"

بیت هفتم : حصار چهارگاه

بیت هشتم: منصوری چهارگاه با فرود به شوشتری "سل"

-----

تصنیف اصفهان ، ساخته مهیار مشفق. اصفهان سل ، با ریتم ۲٫۴. من با ریتم و متر آزاد خوانده ام. نوت آن را بعید می دانم برسم آماده کنم. باشد طلبتان.


حرف و سخن

باور نکردنی ست. نوزده سال از عمر این سروده و تصنیف و آن کنسرت کذا و کذا در حیاط علم و صنعت می گذرد ، و هنوز شکایت من همان شکایت قبلی است. شکایت از بی اعتنایی خلق ! البته نوزده سال که خوب است ، گمان کنم 200 سال هم که بگذرد ما یاز همینیم که هستیم . مگر نه این است که شعر حافظ گویی امروز سروده شده است که:
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند .... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
یا اینکه می گوید:
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش ... که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
این تازگی شعر حافظ را همه می گذارند به حساب نبوغ و غیب دانی او ، ولی در واقع حکایت بدبختی ماست که عبور نمی کنیم از مراحل رشد ، و اگر هم عبور کنیم ، باز بر می گردیم به نقطه صفر، و همه چیز را از اول شروع می کنیم.

یکی از آن چیزهایی که در فرهنگ ما و بالطبع در درون تک تک ما ریشه دارد و باید با آن مبارزه کنیم ، ناتوانی در مشارکت جمعی است. نه کلوپ ایجاد می کنیم نه شبکه نه انجمن نه دسته نه گروه و نه حزب . خود را از همه اینها بی نیاز می دانیم. اگر کسی پیدا شد به زور پول یا قدرت سیاسی یا نفوذ مذهبی ما را گرد هم بیاورد ، تجمعی شکل می دهیم ولی همین که آن نیروی خارجی برداشته شد، همه پراکنده می شویم. این نقیصه ، دیگر دارد از مشخصات ژنتیک ما می شود، و باید با آن مبارزه کنیم. بدون تردید این نقیصه محصول حکومتهای استبدادی است که همه چیز را دیکته کرده اند و ما نیازی نداشته ایم که دستی به دستی بدهیم ، برای ما کافی بوده است که دستی به قدرت بدهیم. با یک مقایسه ساده ، این قضیه بغرنج اجتماعی روشن می شود. مقایسه یک بچه غربی که از ثانیه اول به او حق انتخاب و فرصت تصمیم گیری می دهند ، با یک بچه شرقی که از ثانیه اول به او دیکته می کنند که چه بکند چه نکند. بچه اول به همفکری و مشاورت و مساعدت نیاز دارد ، در حالی که بچه دوم همه چیزش از پیش تعیین شده است. بچه غربی در سن 10-12 سالگی برای خودش آدمی است ، در حالی که بچه شرقی تا 20 سالگی هم هنوز شیرخواره است. بچه را از شیر که گرفتی ناچار می شود بقیه غذاها را امتحان کند ولی تا شیر می خورد آویزان پستان مادر است. جامعه استبدادی آویزان پستان قدرت است و نیازی به آزمودن دیگر مجاری مغذی حیات ندارد. و این است حکایت رشد نیافتگی و شیرخوارگی ما در سنین بزرگسالی. باید پستان قدرت را رها کنیم. باید این سینه های فربه که شیر شیطان در آن جاری است را یک سو نهیم و رو به سوی همدیگر بیاوریم. تا پستان قدرت را می مکیم از هم گریزانیم ، چون نیازی به یکدیگر نداریم. این است شکایت من. این است آرزوی من. این است خواهش من. آن بی اعتنایی محصول جانبی همین رشد نیافتگی است. به من چه که تو شکمت خالی است. به من چه که برادرت را کشته اند. به من چه که بر سر مملکت چه بیاید. به من چه که تو امکانات نداری. به من چه که تو غمگین هستی. به من چه ... به من چه ...به من چه...

باید با این " به من چه" ها مبارزه کنیم، وگر نه با آن آهوانی که شیر یکی شان را می خورد و آنها تماشا می کنند فرقی نداریم. این لازمه آدمیت است ، پیش از ایرانی بودن ، پیش از دیندار بودن ، پیش از داشتن هر هویت دیگری.

---------------------------
پی نوشت:

من راستش از شعر خودم راضی نبودم و نیستم ، اما چه کنم که طبع شعرم بیش از این یاری نرساند که منظورم را برسانم. فرصت دوستی با دردانه شعر فارسی را غنیمت شمردم و از او خواستم دستی بر سر شعرم بکشد بلکه کم ایراد تر شود. این است حاصل ویرایش او ، که خود زایشی است اعجاز آمیز. اما افسوس که نتوانستم آن را به آواز بخوانم چون به آن یکی خو کرده بودم.

بلبلی در چمن از شیوهء گل داشت فغان
کز چه ای گل همه درباد غروری رقصان؟
رنگ و بویی که نپاید زچه کرده ست ترا
خودپرستانه چنین بی خبر از دور زمان؟
صحن اقلیم چمن عرشهء جاویدان نیست
که چو این دم ، همه ایام زنی تکیه بر آن
مرغکان را بنگر برشده بر بام سپهر
بال در بال به هم ، رقص کنان ، چرخ زنان
لیک ای گل ، تو و همسایهء هم ساقهء تو
هر دو با خاک ندیمید و رها در طوفان
به جز از گوشهء باغی و جز آراستنی
شور و شوق دگری نیست شما را به جهان !
گرچه ارباب جمالید کمالی بایست!
ورنه زیبایی تان جلوه ندارد چندان
چشم دارید و ندانید که نابینایید
صد زبانید و ندارید کلامی به زبان
گر بریزند حسودان چمن خون تذرو
نه به رحم آید و لرزد دلتان در بُستان
رخ برافروختگانید و ندانید که هست
سرخی روی شما ، خون دل ِ زردگلان
خوش بنوشید ازین چشمه که از بهر شما
خوشتر از اشگِ روان بر در باغ است روان
نازپرورد سه پنجی دل سیراب شماست
کی شمارا غمی از تشنه دلان است است به جان؟
گرچه دستی ز شما بر لب بامی نرسد
چه شود مرغ لب بام ، به یاد آیدتان؟

م.سحر

-------------------------
پی نوشت 2:

بعد از کامنتی که دوست عزیزی برای آواز قبلی گذاشت ، و دیدم که راست می گوید چرا برای گروگانهای اسیر جندالله اشکی نمی فشانیم و کاری نمی کنیم ، نامه ای نوشتم برای عبدالمالک ریگی و برای همه وبسایت ها و وبلاگ هایی که ظاهرا حامی او هستند فرستادم ، بلکه به دستش برسانند. جهان ، جهان غریبی است. شاید کارهای کوچک ، اثرهای بزرگ بگذارد ، مانند همان بال پروانه که می تواند طوفانی عظیم به پا کند .

رده: آوازها . مرکب خوانی . 
۲۵ دی ۱۳۸۶     August 15, 2008
آواز بعدی  آواز قبلی
نظر شما (۵)
پرواز با پروانه
گل کو
From Berkeley
ليلاي ليلي
بنیاد ایرانی
کاریکاتورهای ... درک نشده
Moments
م.سحر
قحط عاطفه
غوغاي ستارگان
آموزش زبان فرانسه
چهره به چهره
کابوس اقلیمی
فروغ
آن سوی دیوار
میروی و مژگانت
دل آواز
دختر کولی
شاد** باشید
از دور بر آتش
استاد شجریان
قاصدک
گیله دختر
آورا
ایران پژواک
مسیح علی نژاد
آشپز باشی
مهربانی
توی قاب خیس این پنجره ها
هزار پا در ...
آب در آب
لاله ایرانی
لاله سرخ کوی دانشگاه
دشمن در خانه
دریاروندگان
بیلی و من
بارسین
ره توشه
بامداد عشق
ناشناس
نی نامه
مخمل
ماه سیزدهم!
از سرزمین شمالی
دریاچه ایهام
ترانه زمستان
مهاجر
تار و سه تار
اندیشه های زیبا
تقویم تبعید
امشاسپندان
اکبر گنجی
Mitra Nehchiri
گوباره
قاصدک*
حرا
کلبه کوچولوي من
قاف
آوای الوند
از همه رنگ
اندوه بار ولی واقعی
عصر جدید
ترنم
مجله دوستی - کوشا
غربتستان
غزال چگینی - سپاس
مهاجر
زردشت
راه نو
توهم واقعی / مایا
فراز
نیمه شب
بچه M.I.S
زنی به نام سیاوش
کلاغ سیاه
mehran photoblog
میترا
هزار و يک روزنه
اتاق آبی
زن آزاد
مهدی اچ ای
ساده تر از آب
راوی حکایت باقی
آرش
آنچه از زبان فرانسه آموختم
ریژاب
دموکراسی در ایران
اجباری یعنی سربازی
گلابتون
بهمن یعنی ذهن زیبا
زمزمه شبانه
رفتار ایرانی
و اما عشق
خیز و موسیقار زن در معرفت
مومن مختاری
گلاب - عکسهای هانیه عقیقی
شهروند نصف جهانی
با توام دل
IMG
عباس مظاهری
سرطان
شهرآشوب
زاگرس
Nuclear Iran,
Nuclear Iran, Reloaded
Robo
سجاد لرستانی

by BlogRolling
اگر مایلید از بروز شدن این وبلاگ با ایمیل مطلع شوید، آدرس ایمیلتان را در زیر بنویسید و دکمه ثبت نام را بزنید.